امروز از بیمارستان مرخص شدم و بخانه آمدم. عمل موفقیتآمیز بود و حالم بد نیست. بهرحال بین ۶تا ۸ هغته باید خیلی چیزها را رعایت کنم تا کم کم آدم حسابی شوم. از همه دوستانی که چه از طریق کامنت، ایمیل و تلفن نگرانیشان را ابراز کرده بودند سپاسگزارم و برای همهشان آرزوی تندرستی جاودانه دارم. از دوستان عزیزم که در دانمارک زحمت کشیدند و بدیدارم به بیمارستان آمدند نیز سپاسگزارم. خب این هم گزارشی کوتاه بود از سلامتیام تا بعد.
اسد عزیز
با درود و مهر
وقتی خبر را از گلی گرامی در بلاگ نیوز خواندم سخت دلم گرفت. علی الخصوص که یکسال نمیشود که خودم جا پای جای تو گذاشتهام. وقتی از آسمان، اندوه باریدن گرفت چاره نمیماند جز برداشتن چتر مقاومت. بزرگی از حدی که گذشت
با اندوه
آب میخورد
- و
وقتی که کوچک بودیم
- چه بیهوده
پا در کفش بزرگتران میکردیم.
***********
در کنارت هستم و دل می بندم به مقاومتت
تناقضات قرآن،زنان محمد،بطور کلي موضوعات ممنوعه در اسلام،بقلم ارش سيف اللهي،سر بزن،جالبه www.alcoran.blogsky.com
نويسنده: دختر همسايه
, 21, 2010 ساعت 09:14
اسد خان عزیز از کامنتها میشه فهمید که مادرتان فوت کرده ...بسیار از شنیدن این خبر ناراحت شدم...تسلیت عرض میکنم . برای روح مادرتان آرامش و برای شما هم صبر خواهانم.
نويسنده: فرزاد
, 18, 2010 ساعت 22:43
اسد جان درگذشت مادر گرامیت را تسلیت میگم.شریک غمتم
نويسنده: سام الدین ضیائی
, 18, 2010 ساعت 19:59
بار تحمل از دست دادن عزیز سخت تر از آن است که به تسلیت کم شود.اما شکیبایی هم نعمتی است که انسان را بر یای می دارد تا اندوه دوری را تسکین دهد. اسد عزیز مرا هم در این غم شریک خود بدان. با تو اشک می ریزم...
اسد جان فقط امدم احوالپرسی. بلاخره نمیخوای برگردی از حالات خبر بدی؟ جایات خالیه ها!
====
سلام حالم بهتر است اما اصلا حوصله نوشتن ندارم. سال نو مبارک
نويسنده: هیلو
, 24, 2009 ساعت 20:58
وخی دیه هی غمزه میکی! وخی ریمو ایران، خرموئه! خاکش اباد بوئه وطنم زادکاهم، کوهانش بناهم بی بی بناه کشتم وطنم زادکاهم.
نويسنده: گلی
, 16, 2009 ساعت 11:43
سلام. امیدوارم بهتر شده باشید. جوک لری بنویسم تا بخندید و لحظاتی دردهای روزگار رو فراموش کنید ( پیشاپیش عذرخواهی میکنم بابت جوک بی ادبانه! ): صرف فعل نشستن به گویش لری: مو بنیشم تونم بنیشی اونم بنیشه / ما که بنیشیم شمام که بنیشید / دیه جا نی اونا بنیشن!!! ///////حافظ و دختر لر
گفتم: غم تو دارم
گفتا : سی چی برارم
گفتم: که ماه من شو
گفتا: بووات درارم!
گفتم زمهر ورزی ، رسم وفا بیاموز
گفتا: به لنگ کفشی چشاتِ در میارم ///////// لره اسم بچشو می ذاره احمدی نژاد
میگن چرا؟
میگه پدرسوخته ۳ روزه دنیا اومده ۴۰ بار ریده !!! /////// لره زنش رو (ببخشین) می فروخته؛ میگن چرا این کارو می کنی : میگه سی پول
میگن : پول واسه چی می خوای ؟ میگه: برا تفنگ خریدن.
میگن تفنگ واسه چی؟ میگه سی جنگ با دشمن
میگن : جنگ برای چی؟ میگه : سی ناموسم ///////
نويسنده: خدابیامرز
, 12, 2009 ساعت 08:54
سلام علیکم
خوشحالم که خبر برگشتنتون رو قبل از خبر رفتنتون خوندم!
همیشه به سلامتی.
سلام. اميدوارم دعاي خير دوستان تا هم اينك كه در حال كامنتگذاري مي باشم، تاثير نموده و سرحال و شاداب به ادامه زندگي پرداخته باشيد و ايام خوب و خوشي را با بيلي، پشت سر بگذاريد. دعاگوي هميشگي شما.
سلام خوشحالم که به سلامتی مرخص شدید از بیمارستان بازم یک مدتی است که نیستید اگر امکان داره یک کوچولو بیائید بگید حالا چط.ر هستید ممنون
براتون ارزوی سلامتی دارم
دوران سختر، مراقبت از خویش است که متاسفانه ما در آن تخصصی نداریم.
دردها تا بیشتر از یکماه به نظر میآید قصد رفتن ندارند اما خواهند رفت.
از عطسه و سرفه در خواب برایت حفاظت آرزو دارم.
زود رنج خواهی شد و کمی افسرده و احساساتی. عاشق شدن خیلی عادی است. بعضی ها می گویند کافر همه را به کیش خود پندارد. دروغ میگن اگه عاشق نشی ناراحتی قلبیت علاج نشده دوباره باید عملش کنن.
تو طالعت افتاده برات جادو کردن. دو تا چشم گنده هم چسبیده به قیافه ات.
شب جمعه رو به بلاگر دو بار دور خودت بچرخ از پیرهنایی که نپوشیدی بفرست برا ملاحسنی برات تعویذ بکشه. اگر کشید سه ماه دیگه خوب میشی ایشا الله
اسد جان بازگشت پیروزمندانه شما را به کره خاکی تبریک و شاد باش میگوئیم. برای سلامتیت یک پنگوئن نیوزلندی نذر کرده بودم. برم دور از چشم پلیس خفه اش کنم...
آقا از خبر سلامتیت خوشحال شدیم
سلام آقا! چشم ما روشن! چند و چندین بار، از جمله دو دقیقه پیش که همسرم خبر بروز کردن وبلاگت را داد، به خانه زنگ زدم. گوشی برداشته نشد.
مدتی پیش نیز با نوشتن روی دیوار دخترت در فیس بوک، خبر سلامتیات از او گرفتم که پاسخی دریافت نداشتم. خوشحالم که همه چیز به خوبی گذشته است.
زندگی ادامه دارد.
آخیش .. خیالام راحت شد. خوش برگشتی اسد جان. خیلی به فکرت بودم. آدم تا در موقعیتهای اینطوری قرار نگیره انگار نباید قدر دوستهاش رو درک کنه. خیلی خیلی خوشحالام که در راه بهبود هستی. میبوسمات.
شما میتوانيد پيام خود را در قسمت زير وارد نماييد:
سیزده آبان
, 02, 2009
مدتهاست اینجا خاک میخورد، چون خودمان تا یک قدمی خاک رفتیم و برگشتیم. هیجان و عصبیت بعد از کودتا ضربهاش را زد و قلب سوسول ما نتوانست تاب بیاورد و تحمل کند. امروز دوشنبه قرار بود من را به اتاق سلاخی ببرند و چند رگ را بردارند و به قلبم وصله کنند اما یک بیمار ارژانسی و بدحال از راه رسید و عمل بنده هم به تاخیر افتاد. جالب است که قرار گذاشتند درست ۱۳ آبان عملم کنند. دلم میخواهد وقتی بهوش آمدم البته اگر زنده بودم اولین خبری را که بشنوم این باشد: « ایران عزیز از دست این جماعت ریاکار آزاد شد». از فردا اینجا هستم.
این روزها بحثی که در مورد پرچم ملی در گرفته است، عدهای را نگران کرده است که مبادا این گفتگوها باعث شکاف در جنبش سبز شود. به باور من این بحثها ابدا منفی نیست بلکه ادامه آن نه تنها در مورد پرچم بلکه بسیاری از مسائل جنبش ضروری و آگاه کننده است. یکی از اشتباهات بزرگ نسل ما و روشنفکرانش همین بود که زیر پرچم وحدت کلمه سینه زدیم. اگر آنروزها احزاب، جریانهای سیاسی، افراد مستقل و اهل اندیشه به این بحث میپرداختند که با رفتن شاه ما برای ایران چه میخواهیم شاید این سیسال حکومت آخوندها و اسلامیستها تکرار نمیشد.
تقدیم به آنهایی که در زیر شکنجه سبعانه کودتاچیان، مجبور به انکار خود شدند.
یک توضیح: این اولین کار جدید من است که منتشر میکنم. زبان و لهجهای که بکار بردهام برای همگان قابل فهم است. در جایی واژه لری «چوارشه» را بکار بردهام که به معنای وارونه و برعکس است. امیدوارم دوستان و خوانندگان این وبلاگ با اظهار نظر در مورد این ویدئو به من در ادامه کارهای بعدی کمک کنند.
من تعجب میکنم که چرا نام این کودتای خونین نظامی را گذاشتهاند کودتای مخملی! «کودتا عمل ساقط کردن یک دولت توسط گروهی نسبتاً کوچک با استفاده از راههای غیرقانونی و به طور ناگهانی است. معمولاً در کودتا به نحوی از نیروی نظامی استفاده میشود.»(ویکی پدیا)
واقعیت آن است که در انتخابات ۲۲ خرداد، میرحسین موسوی با آوردن اکثریت آرا، رییسجمهور ایران شد و همه شاهد بودیم که گروه نسبتا کوچکی با استفاده از راههای غیرقانونی و بطور ناگهانی و غیر منتظره کودتا کرد و محمود احمدینژاد یکی از راسهای مثلث کودتا را ( سیدعلی خامنهای، محمود احمدینژاد و سپاه پاسداران) بعنوان رییسجمهور به ملت ایران تحمیل کردند.
کودتاهای خونین که نمونههای بسیاری از آن در تاریخ جهان ثبت شده است عملکرد مشابه و کلاسیکی دارند. مشترکات کودتاهای خونین عبارتند از:
۱) بستن تمامی راههای ارتباطی و خبررسانی مثل: روزنامهها، تلفن، موبایل، اینترنت و...
۲) کنترل رسانههای دولتی و مستقل و مجبور کردن آنها در ارسال خبرها و برنامههای کلیشهای که از طرف ستاد کودتا به آنها دیکته میشود.
۳) بکاربردن خشنونت در مقابل هر اعتراض از جمله کشتن و دستگیرهای فلهای.
۴) دستگیری افراد با نفوذ حزبی و غیرحزبی که بر علیه آنها کودتا شده و شکنجه این افراد برای شکستن آنها و گرفتن اعتراف تا مجبورشان کنند کودتارا تایید و برحق بدانند.
۵) تشکیل دادگاههای نظامی با ظاهری فریبنده.
کودتای خونین ۲۲ خرداد تمامی مشخصههای کودتاهای کلاسیک را دارد و کسانی که آنرا کودتای مخملی میخوانند باید به ملت توضیح دهند که کجای این کودتا مخملی است.
اصولا وقتی صفت مخمل را برای انقلاب یا کودتا و یا هرچیز دیگر بکار میبریم یعنی عملی مسالمتآمیز و بدون خشنونت، حال آنکه طبق اطلاعات تایید نشده تاکنون ۳۰۰ نفر قربانی کودتا شدهاند و شاهدیم که هر روز جسدی را به خانوادهها تحویل میدهند. آمار دستگیر شدگان هم رقمی بین ۲۰۰۰ تا ۳۰۰۰ تخمین زده شده است.
من معمولا خیلی کم در بازیهای وبلاگی شرکت میکنم اما دیدم نمیشود در این بازی جدی که علی، نویسنده وبلاگ فانوس آزاد آغاز کرده، شرکت نکرد.
انتظار من از یک رسانه ملی
واقعیت آن است نه بخاطر شرایط امروز، بلکه سی سال است ایرانیان کمبود یک رسانه ملی و مستقل را حس میکنند. رسانه ملی که من آرزو دارم «تلویزیون» است. در این یادداشت سعی کردم از تکرار آنچه دوستان دیگر بدرستی بیان کردهاند خودداری کنم.
این رسانه به باور من باید:
۱) بودجه آن از طرف کمکهای مردمی، بویژه ثروتمندان، شرکتها و موسسات ایرانی که خواهان ایرانی آزاد و سربلند هستند تامین شود. این امر باعث استقلال این رسانه خواهد شد.
۲) کمک کنندگان نباید انتظار داشته باشند بدلیل کمکهای مالی، رسانه ملی سیاست و خط فکری آنها را تبلیغ کند و هیات مدیره باید در این مورد کاملا آزاد باشد و تحت فشار قرار نگیرد.
۳) روابط درونی و اداره این رسانه باید دموکراتیک باشد و در عین حال استانداردهای حرفهای را رعایت کند.
۴) این رسانه باید به سلیقهی طیفهای مختلف اجتماعی، بویژه نسل جوان در تولید برنامههای خود توجه کند.
۵) تولیدات این رسانه باید به شکلی باشد که اعتماد ملت ایران یا دستکم اکثریت را جلب کند، بطوریکه مردم این رسانه را متعلق بخودشان بدانند.
۶) داشتن برنامههای متنوع هنری، فرهنگی، سرگرم کننده و حمایت از موسیقی ملی ایران.
۷) دعوت از مستندسازان برای تهیه برنامه از چهرههای هنری، فرهنگی، سیاسی و ملی.
۸) نگاه مدرن،بدون تعصب و پپشداوری به تاریخ ایران که همواره توسط حکومتها تحریف شده است و دعوت از محققانی مانند دکتر ماشاءالله آجودانی و دیگران در برنامههایی که در این زمینه تهیه میشود
جنبش سبز ایرانیان تاکنون بلوغ سیاسیاش را در شعارها و مبارزه مسالمتآمیزش نشان داده است. جنبش سبز ایرانیان غزل مهربانیهاست، قصیده ضد خشونت است. جنبش سبز ایرانیان، به استقبال شادی و رقص و پایکوبی و شعر و موسیقی میرود. جنبش سبز ایرانیان از مرگ بیزار است و در رژههای عاشقانهاش برای کسی مرگ را آرزو نمیکند، حتا روسها و چینیها و باور کنیم که قلبهای این دو ملت بزرگ که خشنونت را با گوشت و پوست خود لمس کردهاند برای پیروزی جنبش سبز ایرانیان میتپد. بیایید برای همیشه شعار «مرگ بر...» را در گفتار و پندار و کردار خویش بخاک بسپاریم.
Ahmadinejad is not my elected president!
Ahmadinejad is not my elected president!
Ahmadinejad is not my elected president!
Ahmadinejad is not my elected president!
Ahmadinejad is not my elected president!
هر روز که میگذرد جنبش سبز رادیکالتر میشود. بعد از آن تقلب بزرگ و کودتای نوکران روسیه و چین، شعار ملت چه در داخل و چه در خارج این بود: «رای من کچاست؟» من هنوز وقتی بیرون میروم یک تیشرت سبز میپوشم که روی آن نوشته شده رای من کجاست؟ حتا بیلی هم دستمال سبزی به گردن میبندد تا همبستگیاش را با جنبش سبز نشان دهد. کودتاچیان در پاسخ این خواسته بحق سینه جوانان ایران را با گلوله شکافتند. شعار، به ابطال انتخابات تغییر کرد و بعد از مدتی مشروعیت احمدنزاد را زیر سئوال بردیم و خواهان استعفای او شدیم. امروز آقای محمد خاتمی پیشنهاد رفراندم را داده است که احتمالا در راهپیماییهای آینده به شعار تازه ملت تبدیل خواهد شد. آیا شعار بعدی ملت شجاع و شریف ایران «خامنهای استعفا، استعفا» نخواهد بود؟ باید منتظر ماند و دید.