گفتم سال نو نزدیک است اینجا چیزی بنویسم تا دوستان و خوانندگان این وبلاگ بدانند که هنوز زندهام و نفس میکشم. از شما چه پنهان سال ۲۰۰۹ بدترین سال زندگیم بود. شرح این بدترین سال کار بیهودهای است و تکرازش هم برای خودم ملالآور! پس همه با هم پایکوبان و رقصکنان به پیشباز بهار میرویم و نوروز را به کوری چشم اهریمن جشن میگیریم. بیاد کشته شدگان جنبش سبز ایران شمع میافروزیم و یاد آندسته زندانیان سیاسی را که هنوز در اسارت اوباشاناند بر سر سفره عیدمان گرامی میداریم. عید همگی مبارک!
اسد عزیز سال نو بر شما هم مبارک . دعای ما سر سفره امسال ایرانی آزاد و خالی از حکومت اسلامی و تمام این دیوان سیاه که جان جوونهای ایران را گرفتند و اسیرشون کردند میباشد...نوروز بر شما مبارک و سالی بهتر برای شما آرزو دارم
نويسنده: نق نقو
, 14, 2010 ساعت 19:01
به به رسیدن به خیر
سال ۲۰۰۹ نوشته ای که لابد منظورت ۱۳۸۸ است. برای من هم مثل تو ومثل خیلی ها سال بدی بود،پس به قول حافظ:
هنگام تنگدستی در عیش کوش ومستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدارا
به امید سالی خوش
نوروز مبارک
شما میتوانيد پيام خود را در قسمت زير وارد نماييد:
سپاس
, 09, 2009
امروز از بیمارستان مرخص شدم و بخانه آمدم. عمل موفقیتآمیز بود و حالم بد نیست. بهرحال بین ۶تا ۸ هغته باید خیلی چیزها را رعایت کنم تا کم کم آدم حسابی شوم. از همه دوستانی که چه از طریق کامنت، ایمیل و تلفن نگرانیشان را ابراز کرده بودند سپاسگزارم و برای همهشان آرزوی تندرستی جاودانه دارم. از دوستان عزیزم که در دانمارک زحمت کشیدند و بدیدارم به بیمارستان آمدند نیز سپاسگزارم. خب این هم گزارشی کوتاه بود از سلامتیام تا بعد.
مدتهاست اینجا خاک میخورد، چون خودمان تا یک قدمی خاک رفتیم و برگشتیم. هیجان و عصبیت بعد از کودتا ضربهاش را زد و قلب سوسول ما نتوانست تاب بیاورد و تحمل کند. امروز دوشنبه قرار بود من را به اتاق سلاخی ببرند و چند رگ را بردارند و به قلبم وصله کنند اما یک بیمار ارژانسی و بدحال از راه رسید و عمل بنده هم به تاخیر افتاد. جالب است که قرار گذاشتند درست ۱۳ آبان عملم کنند. دلم میخواهد وقتی بهوش آمدم البته اگر زنده بودم اولین خبری را که بشنوم این باشد: « ایران عزیز از دست این جماعت ریاکار آزاد شد». از فردا اینجا هستم.
این روزها بحثی که در مورد پرچم ملی در گرفته است، عدهای را نگران کرده است که مبادا این گفتگوها باعث شکاف در جنبش سبز شود. به باور من این بحثها ابدا منفی نیست بلکه ادامه آن نه تنها در مورد پرچم بلکه بسیاری از مسائل جنبش ضروری و آگاه کننده است. یکی از اشتباهات بزرگ نسل ما و روشنفکرانش همین بود که زیر پرچم وحدت کلمه سینه زدیم. اگر آنروزها احزاب، جریانهای سیاسی، افراد مستقل و اهل اندیشه به این بحث میپرداختند که با رفتن شاه ما برای ایران چه میخواهیم شاید این سیسال حکومت آخوندها و اسلامیستها تکرار نمیشد.
تقدیم به آنهایی که در زیر شکنجه سبعانه کودتاچیان، مجبور به انکار خود شدند.
یک توضیح: این اولین کار جدید من است که منتشر میکنم. زبان و لهجهای که بکار بردهام برای همگان قابل فهم است. در جایی واژه لری «چوارشه» را بکار بردهام که به معنای وارونه و برعکس است. امیدوارم دوستان و خوانندگان این وبلاگ با اظهار نظر در مورد این ویدئو به من در ادامه کارهای بعدی کمک کنند.
من تعجب میکنم که چرا نام این کودتای خونین نظامی را گذاشتهاند کودتای مخملی! «کودتا عمل ساقط کردن یک دولت توسط گروهی نسبتاً کوچک با استفاده از راههای غیرقانونی و به طور ناگهانی است. معمولاً در کودتا به نحوی از نیروی نظامی استفاده میشود.»(ویکی پدیا)
واقعیت آن است که در انتخابات ۲۲ خرداد، میرحسین موسوی با آوردن اکثریت آرا، رییسجمهور ایران شد و همه شاهد بودیم که گروه نسبتا کوچکی با استفاده از راههای غیرقانونی و بطور ناگهانی و غیر منتظره کودتا کرد و محمود احمدینژاد یکی از راسهای مثلث کودتا را ( سیدعلی خامنهای، محمود احمدینژاد و سپاه پاسداران) بعنوان رییسجمهور به ملت ایران تحمیل کردند.
کودتاهای خونین که نمونههای بسیاری از آن در تاریخ جهان ثبت شده است عملکرد مشابه و کلاسیکی دارند. مشترکات کودتاهای خونین عبارتند از:
۱) بستن تمامی راههای ارتباطی و خبررسانی مثل: روزنامهها، تلفن، موبایل، اینترنت و...
۲) کنترل رسانههای دولتی و مستقل و مجبور کردن آنها در ارسال خبرها و برنامههای کلیشهای که از طرف ستاد کودتا به آنها دیکته میشود.
۳) بکاربردن خشنونت در مقابل هر اعتراض از جمله کشتن و دستگیرهای فلهای.
۴) دستگیری افراد با نفوذ حزبی و غیرحزبی که بر علیه آنها کودتا شده و شکنجه این افراد برای شکستن آنها و گرفتن اعتراف تا مجبورشان کنند کودتارا تایید و برحق بدانند.
۵) تشکیل دادگاههای نظامی با ظاهری فریبنده.
کودتای خونین ۲۲ خرداد تمامی مشخصههای کودتاهای کلاسیک را دارد و کسانی که آنرا کودتای مخملی میخوانند باید به ملت توضیح دهند که کجای این کودتا مخملی است.
اصولا وقتی صفت مخمل را برای انقلاب یا کودتا و یا هرچیز دیگر بکار میبریم یعنی عملی مسالمتآمیز و بدون خشنونت، حال آنکه طبق اطلاعات تایید نشده تاکنون ۳۰۰ نفر قربانی کودتا شدهاند و شاهدیم که هر روز جسدی را به خانوادهها تحویل میدهند. آمار دستگیر شدگان هم رقمی بین ۲۰۰۰ تا ۳۰۰۰ تخمین زده شده است.
من معمولا خیلی کم در بازیهای وبلاگی شرکت میکنم اما دیدم نمیشود در این بازی جدی که علی، نویسنده وبلاگ فانوس آزاد آغاز کرده، شرکت نکرد.
انتظار من از یک رسانه ملی
واقعیت آن است نه بخاطر شرایط امروز، بلکه سی سال است ایرانیان کمبود یک رسانه ملی و مستقل را حس میکنند. رسانه ملی که من آرزو دارم «تلویزیون» است. در این یادداشت سعی کردم از تکرار آنچه دوستان دیگر بدرستی بیان کردهاند خودداری کنم.
این رسانه به باور من باید:
۱) بودجه آن از طرف کمکهای مردمی، بویژه ثروتمندان، شرکتها و موسسات ایرانی که خواهان ایرانی آزاد و سربلند هستند تامین شود. این امر باعث استقلال این رسانه خواهد شد.
۲) کمک کنندگان نباید انتظار داشته باشند بدلیل کمکهای مالی، رسانه ملی سیاست و خط فکری آنها را تبلیغ کند و هیات مدیره باید در این مورد کاملا آزاد باشد و تحت فشار قرار نگیرد.
۳) روابط درونی و اداره این رسانه باید دموکراتیک باشد و در عین حال استانداردهای حرفهای را رعایت کند.
۴) این رسانه باید به سلیقهی طیفهای مختلف اجتماعی، بویژه نسل جوان در تولید برنامههای خود توجه کند.
۵) تولیدات این رسانه باید به شکلی باشد که اعتماد ملت ایران یا دستکم اکثریت را جلب کند، بطوریکه مردم این رسانه را متعلق بخودشان بدانند.
۶) داشتن برنامههای متنوع هنری، فرهنگی، سرگرم کننده و حمایت از موسیقی ملی ایران.
۷) دعوت از مستندسازان برای تهیه برنامه از چهرههای هنری، فرهنگی، سیاسی و ملی.
۸) نگاه مدرن،بدون تعصب و پپشداوری به تاریخ ایران که همواره توسط حکومتها تحریف شده است و دعوت از محققانی مانند دکتر ماشاءالله آجودانی و دیگران در برنامههایی که در این زمینه تهیه میشود
جنبش سبز ایرانیان تاکنون بلوغ سیاسیاش را در شعارها و مبارزه مسالمتآمیزش نشان داده است. جنبش سبز ایرانیان غزل مهربانیهاست، قصیده ضد خشونت است. جنبش سبز ایرانیان، به استقبال شادی و رقص و پایکوبی و شعر و موسیقی میرود. جنبش سبز ایرانیان از مرگ بیزار است و در رژههای عاشقانهاش برای کسی مرگ را آرزو نمیکند، حتا روسها و چینیها و باور کنیم که قلبهای این دو ملت بزرگ که خشنونت را با گوشت و پوست خود لمس کردهاند برای پیروزی جنبش سبز ایرانیان میتپد. بیایید برای همیشه شعار «مرگ بر...» را در گفتار و پندار و کردار خویش بخاک بسپاریم.
Ahmadinejad is not my elected president!
Ahmadinejad is not my elected president!
Ahmadinejad is not my elected president!
Ahmadinejad is not my elected president!
Ahmadinejad is not my elected president!