یادداشت‌های اسد علیمحمدی                                   My Danish Blog 

 

گفتگو با ناصر خالدیان نویسنده وبلاگ "نقطه ته خط"

Monday, April 4, 2005

 

گفتگوی من با ناصر خالدیان نویسنده وبلاگ "نقطه ته خط" امروز آماده شد. طبق معمول ناصر مشکل صدا و میکروفن داشت با اینحال گفتگو به خوبی و خوشی وبدون اینکه خالدیان دچار دی سی شود گذشت. در اینجا دلم میخواهد به یک نکته کوچک اشاره کنم و آن اینکه همانطور در پیش درآمد نخستین گفتگو هم نوشتم، انتخاب افراد، نه بر اساس حق تقدم است و نه سن وسال و نه چیز دیگری، من بعنوان خواننده یک وبلاگ برای نویسنده اش ای میلی می نویسم و از او دعوت به گفتگو می کنم، اگر پذیرفت قرار ومدار را می گذاریم. به همین سادگی. برخی از دوستان هم پیشنهاد کرده اند از این به بعد تا قبل از انتشار هر مصاحبه در وبلاگم اطلاع بدهم که با چه کسی قرار است مصاحبه کنیم تا اگر احیانا خوانندگان پرسشی دارند مطرح کنند. این کار هم در بخش پایانی گفتگو با ف. م. سخن آغاز شده و اینجا هم تکرار می شود. در مورد گفتگو با خانمهای وبلاگ نویس هم انتقاداتی شده بود که باید بگویم بسراغشان رفته ام و برای تنی چند از آنها ای میل فرستاده ام و از همان اول جزو برنامه ام بوده است. قرار بوده است قالب فعلی وبلاگم تغییر کند، در آن صورت گفتگوها صفحه مستقلی خواهد داشت. از تمام دوستان بخاطر تشویقم به ادامه این گقتگوها صمیمانه سپاسگزارم.



ناصر خالدیان نویسنده وبلاگ "نقطه ته خط"

● ناصر جان سلام، شاید به خاطر این که تو در ایرانی یک حس وحال عجیبی دارم ممنون که دعوتم را برای این گفتگو پذيرفتي.
سپاسگزارم اسد عزيز! سلام گرم من را از ايران بپذير. بسيار لطف كردي و من هم ممنونم از اين كه زحمت چنين كار خوبي را براي بچه‌هاي وبلاگ‌نويس مي‌كشي. البته همان‌طور كه گفتم كاش اين‌بار نوبت خانم‌هاي وبلاگ‌نويس بود چون الان مثل اين كه من سومين وبلاگ‌نويس مرد هستم.

● نخستين پرسش کليشه اي و استاندارد من معرفي است میخواهی کمی از خودت بگویی؟
شخصیت من اينجا به عنوان يك وبلاگ‌نويس هست و خارج از اينجا خب معمولاً مثل همه‌ي آدم‌ها نقش‌هاي متفاوتي در زندگي دارم. طنز مي‌نويسم. روزنامه‌نگاري، فيلم‌سازي و كار و زندگي معمولي كه جدا از اينهاست. فعلاً 32 سالي دارم تا بعد!

● تا کنون آثاری هم از تو چاپ شده؟
دو كتاب يكي مجموعه طنزها و يكي هم روايت طنزآمیز زندگی صدام دارم كه مشغول طراحيش هستم تا در اولين فرصت بودجه باشد چاپش كنم.

● مي‌بخشي که کنجکاو شده‌ام در مورد کارهاي فيلم‌سازي ميشود توضيح بيشتري بدهي، مثلا تا حالا چه فيلمي ساخته‌اي؟
چند فيلم كوتاه ساختم به اضافه يكي دو كار نيمه بلند و يكي دو سريال مستند تلويزيوني. الان هم دنبال تهيه‌كننده مستقل مي‌گردم براي كار مستندي كه مدت‌هاست دارم روي آن تحقيق مي‌كنم ولي فعلاً بيشتر فيلم‌نامه‌نويسي و تدوين كار مي‌كنم و مطالعه و فيلم ديدن تا بعد بتوانم كارهاي بهتري بسازم. فعلاً در گير و دار غم نان هستم.

● گفتي شخصيت من اينجا به عنوان وبلاگ‌نويس هست و در خارج از اينجا... آيا ناصر وبلاگ‌نويس با ناصر مثلا طنزنويس دو شخصيت متفاوت است يا نه؟
نه من منظورم شخصيت كاري بود و نقش‌هاي زندگي وگرنه خارج از اينجا هم طنزنويس هستم. منظورم شخصيتي بود كه ارتباطي به وبلاگ‌نويسي نداشته باشد چون وبلاگ‌نويسي شامل هر نوع نوشتن هست.

● چه مدتي است وبلاگ مي‌نويسي و اصلاً چطور شد آمدي اين طرف؟
تقريباً حدود سه سالي می‌شود. راستش من با آگاهي شروع كردم چون كساني كه نويسنده يا روزنامه‌نگار هستند واقعاً مي‌دانند ابزار چقدر براي كارشان اهميت دارد. وبلاگ ابزار خوبي بود كه بتوانم فارغ از سانسورها آن چه را كه خودم مي‌خواهم بنويسم و اين برايم خيلي مهم بود. شايد ذات اصلي وبلاگ همان اسم بامسماي «سردبير خودم» باشد و اين براي افراد حساسي مثل من كه نمي‌خواهند زير تيغ سانسور يا ايراد افراد بي‌سواد و كم‌سواد باشند خيلي مهم است.

● آيا وبلاگ توانسته به نوعی تو را ارضا کند با توجه به اينکه دوست نداشته‌اي زير گيوتين سانسور باشي؟
كاملاً. البته اين براي افراد مختلف هم متفاوت است. براي من كه دنبال حقوق يا مزاياي روزنامه‌نگاري نبودم اين خيلي مهم بود. چون به جرات مي‌توانم بگويم كه ما نشريه مستقل در ايران نداريم. افراد مستقل داريم ولي نشريه مستقلي نداريم. همه روزنامه‌ها به نحوي وابسته به سياست روز يا حزبي و يا به نوعي دولتي هستند و كمتر از دردهاي مردم مي‌نويسند. اين براي افرادي مثل من كه زياد هم هستيم از بسياري جهات نمي‌تواند قابل تطبيق و پذيرش باشد. چون بايد به نحوي اين جوشش انديشه‌ها و افكار را جايي بروز داد. از اين نظر وبلاگ وسيله بسيار خوبي است مخصوصاً براي روزنامه‌نگاران مستقل. چون هيچ كس از آنها نه حمايت مي‌كند و نه كمكي به آنها مي‌شود.

● با اين حساب بايد درصد روزنامه‌نگاران مستقلِ وبلاگ‌نویس بيشتر شده باشد؟ آيا واقعاً اين‌طور است؟ يا هنوز حساسيت‌ها، پيشداوري و خب نوعي مقاومت به چشم مي‌خورد؟
نه بيشتر نشده، زمان مي‌برد اين كار. بايد وبلاگ‌ را به عنوان يك پديده جديد بيشتر معرفي كرد. به خاطر همين خيلي از وبلاگ‌نويسان به نوعي اصرار دارند كه بعضي فرهنگ‌هاي ناپسندي كه در وبلاگستان ايراني هست كم بشود تا به تدريج به قول شما آن حساسيت و پيشداوري‌هاي منفي براي ديگران مثل روزنامه‌نگاراني كه به اصطلاح سرشان به تنشان مي‌ارزد و قلم‌شان باعث اصلاح يا تغيير امور خواهد گرديد، رفع شود. آن موقع مي‌توانيم در مورد تاثيرگذاري وبلاگ‌ها بيشتر مطمئن باشيم. من به دوستان هم پيشنهاد مي‌كنم به عنوان يك خواهش حتماً روي اين موضوع مهم فكر كنند. افراد برجسته و روزنامه‌نگاران و هر كسي را كه به نوعي دستي در فرهنگ و هنر دارد تشويق به وبلاگ‌نويسي كنند تا به جاي ابتذال‌هاي موجود و عوام‌زدگي‌ها شاهد يك وبلاگستان تاثيرگذار و قوي و حضور انديشمندان و چهره‌هاي شاخص در آن باشيم.

● ببين تو گفتی «فرهنگ ناپسند» اخيرا هم مسعود بُرجيان مطلبي در مورد "اخلاق وب نگاری" نوشته آيا فکر نمي‌کني روشنفکران ايران به اين پديده خیلی منزه‌طلبانه نگاه مي کنند؟
بله من بحث‌هاي در ارتباط با اين موضوع را به دقت مي‌خوانم و چند جا هم ديدم. هر كس تعريف خاص خودش را از اين موضوع دارد. بعضي‌ها آن را به جريان روشن‌فكري نسبت مي‌دهند. با اين عنوان كه مثلاً روشنفكران طاقت انتقاد در كامنت‌ها را ندارند يا برعكس وبلاگ يك جاي آزاد است كه هر كس هر چه دلش مي‌خواهد مي‌تواند بنويسد. نظر من اين است كه اصلاً چرا اين موضوع را به جريان روشن‌فكري ربط مي‌دهيم؟ خيلي ساده‌ست: يك سري آدم در يك جامعه‌ي مجازي دور هم جمع شدن و دارند مي‌نويسند. توجه كنيد فقط دارند مي‌نويسند و كار ديگري هم نمي‌كنند و اكثراً هم ادعاي فرهنگ دارند. پس اين جمع نويسنده و فرهنگي بايد به شخصيت همديگر احترام بگذارند. به حساسيت و يا آن چيزهايي كه به عنوان روابط انساني در جامعه واقعي هم وجود دارد احترام بگذارند و اين هيچ ربطي به روشن‌فكري ندارد. من اين را با عنوان اخلاق وبلاگ‌نگاري نام مي‌برم.

● بحث روشن‌فكري شد. تو خودت را با توجه به اين كه گفتي يك روشنفكر مي‌داني؟
متاسفانه خيلي واژه‌ها در دهه‌هاي اخير به دلايلي لوث شده‌اند. كلمات بار معنايي خودشان را از دست دادند و بيشتر واژه‌ها بر اساس منافع سياسي يك جريان فلسفي و سياسي خاص مبدل به نوعي فحش و اهانت شدند مثل همين روشن‌فكر مثل ليبرال و مثل خيلي كلمات ديگر كه اين‌قدر اين بمباران تبليغاتي و ادبيات سياسي آنها را لوث كرده كه ما وقتي بخواهيم يكي را تخطئه كنيم يا به او تهمت بزنيم مي‌گوييم آي اين روشن‌فكر است، آي اين ليبرال است! اين درست نيست و تنها افراد كم‌هوش بافرهنگ پايين به چنين نگرشي دامن مي‌زنند. بايد معناي واژه‌ها را دوباره احيا كرد. بايد مردم بفهمند كه تنها جوامع قبيله‌اي و بدوي و بسته روشن‌فكر ندارد. هر كس با هر سطح سواد و معلومات و از هر قشري مي‌تواند يك روشن‌فكر و در خدمت جامعه‌ي انساني‌اي باشد كه در آن زندگي مي‌كند. منظور من روشن‌فكرنماها با اداهاي انتلكتوئلي نيست بلكه روشن‌فكران واقعي است. من خودم را روشن‌فكر نمي‌دانم چون بسيار كار دارم تا چنين ادعاي بزرگي بكنم. ولي اگر يك روز به مرحله روشن‌فكر بودن برسم بسيار به اين هويت افتخار خواهم كرد. افتخار مي‌كنم كه «تاريك‌فكر» نيستم و البته راه بسيار طولاني و شاقي براي اين كه يك روشن‌فكر واقعي و مصلح راستين باشيم در پيش خواهيم داشت و اين كار هر كسي نيست و فرد بايد پيش از هر چيز يك «انسان كامل» باشد تا چنين ادعايي بكند.

● تو در مورد مستعارنویسی در وبلاگ شهر انگار بحث‌هایی هم داشته‌ای؟
من يك بحثي در اين مورد با دوستان داشتم كه ظاهراً به بعضي از دوستان مشتبه شده من مخالف مستعارنويسي هستم! نه اين طور نيست. منظور من اين بود كه هر كسي در ارتباط با ديگران احترام و شخصيت‌ خود و ديگري را حفظ كند و مهم نيست كه نامش مستعار باشد يا نه.
مثلاً خيلي از دوستان مستعار مي‌نويسند و آن‌چنان پرنسيب و شخصيت خوبي دارند كه آدم حتي برايش مهم نيست كه اسمش چييست. مثلاً در مورد خيلي از دوستان اين مورد صادق است و بخواهم اسم ببرم مثلاً الان نويسنده وبلاگ "آشپزباشي" به ذهنم مي‌رسد. خب اين انسان هم در نوشته‌هايش هم در برخوردش با ديگران و هم صحبت‌هايش آن‌چنان متين و محترم هست كه ما حتي اسم ايشان رو هم نپرسيديم. پس اسم مهم نيست شخصيت آدم‌هاي نويسنده وبلاگ مهم است و اگر من با نام ناصر يا هر كسي يك شخصيت بي‌فرهنگي در ارتباط با ديگران ارائه بدهم چه فايده‌اي خواهد داشت.

● در مورد اين كه گفته بودي به بعضی‌ها با اسم مستعار اطمينان نداري اين چطور؟
بله اين در ادامه سوال قبلي هست. به عقيده‌ي من در يك مورد بايد استثنا قائل شويم. آن هم وقتي است كه وقتي فردي يك گروهي رو به كاري جمعي يا كار سياسي جمعي دعوت مي‌كند. از نظر عقل و انصاف بايد اين فرد حداقل اين‌قدر شهامت خودش را به جمع نشان بدهد كه لااقل از اسم خودش هزينه كند. به نظر شما كسي با اسم مستعار بيايد و شعار بدهد و ادعاي مبارزه يا تغيير هر وضعيتي رو بدهد قابل اعتماد است؟ به نظر من نه تنها نيست بلكه مشكوك است. گفتم اين شبيه اين است كه يك نفر برود بالاي منبر كلي شعار بدهد بعد بيايد پايين بگويد من اين نبودم كه اينها را گفتم. بحث اسم مستعار هم كه ما مي‌گوييم همين است و در اين دو زمينه است.

● خودت هميشه با اسم واقعی نوشته‌ای؟
من با نام واقعي‌ام مي‌نويسم. حتي تندترين طنزها و نوشته‌هايم را هيچ وقت با اسم مستعار ننوشتم. نه به خاطر شهرت بلكه قلباً به خاطر اين كه پيش خودم فكر مي‌كنم وقتي من شهامت ابراز هويت خودم را به عنوان يك انسان و گوينده‌ي اين حرف‌ها نداشته باشم چطور توقع دارم كه ديگران حرفم را قبول كنند؟ من نمي‌گويم همه بايد اين سبك را بپذيرند. اين نظر و سبك شخصي من است و طبعاً موافق و مخالف هم دارد. هر كسي هر جور مي‌تواند برداشت كند ولي آن‌چه كه به نظرم درست مي‌آيد اين طور است. اگر من حرفي سياسي مي‌زنم بايد قبول كنم كه اين حرف هزينه دارد و بايد خودم شهامت آن را داشته باشم كه خودم اول هزينه‌اش را بپردازم و نه ديگران وگرنه با پشت كامپيوتر با پيژامه نشستن و ادعاي سياسي‌كاري كردن يا مصلح اجتماعي بودن آن هم با اسم مستعار چيزي عوض نخواهد شد.

● البته خود اين مي‌تواند بعنوان یک موضوع در پالتاک يا وبلاگ‌ها به بحث گذاشته شود. نه؟
بله خب بحث زياد شده در اين مورد. موافق و مخالف هم زياد دارد ولي من شخصاً نظرم اين است كه وقتي هويت همه معلوم باشد اين موجب امنيت بيشتري هم براي همه‌ي ماست و هم موجب همكاري و روحيه‌ي دوستي بيشتري بين افراد مي‌شود. وقتي آدم‌ها بيشتر همديگر‌ را بشناسند اولاً از همديگر بيشتر حمايت مي‌كنند و بعد هم اين كه كمتر به همديگر توهين مي‌كنند و خيلي از مسائل و معضلات اخلاقي فعلي در بين وبلاگ‌نويسان حل مي‌شود. مثلاً همين كار شما به عنوان پيشگام اين كار از اين نظر بسيار ارزش‌مند است. اين كه آدم‌ها بيايند خودشان را معرفي كنند. آهاي مردم اين منم! نه كمتر نه بيشتر، زشت يا زيبا، اين منم كه به عنوان يك انسان از جنس شما و با زبان شما دارم حرف مي‌زنم. اين خيلي بهتر و منطقي‌تر و انساني‌‌تر هست كه ما همديگر را بشناسيم و با هم باشيم تا فقط به عنوان خوانندگان و نويسندگان يك چيز مجازي و بي‌روح.

● ناصر جان تا حالا وبلاگ‌نويسان سه جلسه در پالتاک داشته و به گفتگو نشسته‌اند نظر تو در مورد اين گرد همايي‌هاي اين گونه چيست؟
به هر حال اين گردهمايي‌ها مقطعي است و مهم اين است كه بتوانيم در پايان همه اينها اگر نتيجه‌اي نگرفتيم لااقل با همديگر دوست باشيم و به نظرم اين خودش بهترين نتيجه هست. مثلاً همان جا اكثر ما دوستان ديگري پيدا كرديم و خيلي از ذهنيت‌هاي مبهم و مجازي در مورد ديگران در ذهن ما چهره ديگري گرفت و از آن حالت سايه‌گونه و غيرقابل اعتماد بيرون آمديم. اين علاوه بر اعتماد موجب تقويت روابط انساني بين نويسندگان وبلاگ‌ها مي‌شود. بعضي‌ها منتظر نتيجه از اين گردهمايي‌ها هستند ولي گفتم نتيجه در خود عمل هست. همين كه ما دور هم جمع مي‌شويم و تعداد زيادي از افرادي كه همديگر را نمي‌شناسيم و نديديم خودش قابل توجه و مهم است. مثل كشف هيجان‌انگيز يك انسان تنها در يك جزيره كه ناگهان يك كشتي مي‌آيد كه تعداد زيادي آدم در آن هستند.
● چندي پيش اعلام کردي که براي هيچکس کامنت نمي‌نويسي فکر نمي‌کني اين به قول معروف کاريست «غير وبلاگي»؟
چرا كاملاً درست است. يك كار غيروبلاگي است. البته من نوشته‌هاي دوستان را مثل گذشته مي‌خوانم و اگر نظر خاصي در مورد يك موضوع داشته باشم از طريق ديگري مثل اي‌ميل مي‌گويم. من قبول دارم كه اين درست نيست ولي بعضي دلايل مثل همون افرادي كه با اسم ديگران كامنت مي‌نويسند موجب شد فعلاً اين كار را نكنم ولي دليل اين نيست كه ديگران هم اين كار را بكنند! اين موقتي است و اميدوارم فرهنگ همه ما به آن حدي برسد كه احترام به همديگر را چه ديگري را بشناسيم و چه نه در راس تمام كارها و حرف‌هاي ما قرار بگيرد و همه از امنيت و آسايش رواني حداقل از دست همديگر و حداقل در اين دنياي مجازي برخوردار باشيم. فكر مي‌كنم همه ي ما قبول داريم كه ما به حد كافي در دنياي واقعي از دست ديگران رنج و آزار مي‌بينيم و اينجا نبايد اين‌طور باشد.

● تو در واقع از وبلاگ‌نویسان قدیمی هستی در اين مدتی که مي‌نويسي وبلاگ‌ها را چگونه مي‌بيني صرف نظر از کمیت آيا رشد کيفي هم داشته اند؟
وبلاگ‌نويسان قديمي كه زياد هستند و خب من به تور شما افتادم! بله غير از رشد كمي رشد كيفي هم داشتند. اصلاً به طور كلي كاربران اينترنت غير از آن دسته‌اي كه گفتم و باگ های اخلاقي معمول در وبلاگستان، بسيار بااخلاق‌تر از گذشته شده‌اند و بهتر هم مي‌نويسند و خوب هم از اين ابزار استفاده مي‌كنند. اين مدت روزنامه‌نگاران و افراد شاخص زيادي هم وارد اين عرصه شدند كه جاي خوشحالي است. اين «پرستيژ» و كلاسي كه وبلاگستان بايد پيدا كند در رونق و تاثيرگزاري‌اش نقش مهمی دارد. خيلي خوشحالم از طيف‌هاي مختلف هنرمندان و اهل فرهنگ مختلف را مي‌بينم كه شروع به وبلاگ‌نويسي كرده‌اند.

● پس به آينده وبلاگ‌نويسان ايرانی خوشبينی؟
بله صد در صد. به هر حال يك سري مسائل و مشكلات فرهنگي خاص در اين دو سه سال اخير همان طور كه همه به آن معتقديم وجود دارد و اينها با همفكري و هوشياري همه‌ي ما كم كم حل مي‌شود، علاوه بر آن سن و تجربه‌ي كاربران هم بيشتر مي‌شود و نگاهشان هم به دنيا طبعاً تغيير پيدا خواهد كرد. كمي ما بايد استفاده درست از ابزار را ياد بگيريم.

● تو پيشنهاد انتخاب بهترين وبلاگ‌ها را داده اي، چه انگيزه‌ای داشتی می‌شود کمي توضيح بدهی؟
راستش تنها پيشنهاد من نبود. خيلي از دوستان در اين زمينه پيشنهاد كردند. گفتيم حالا كه اين همه جشنواره فرهنگي و هنري برگزار مي شود كه سرمنشاء اكثرشان دولتي يا كاناليزه هست چرا خودمان در جمع خودمان يك جشنواره ‌مانندي برگزار نكنيم كه اولاً باعث تشويق وبلاگ‌نويسان شود و بعد هم الگويي براي كساني باشد كه وبلاگ‌هاي خوب را بر اساس محتوا يا ساختارشان ببينند. با صحبتي كه با چند نفر از دوستان كرديم قرار شد اسپانسرهاي خوبي از چند شركت هم در اين كار ما را كمك كنند. اول قرار بود يك چيز ساده و خودماني باشد ولي اگر به عنوان يك مژده محسوبش مي‌كنيد به دوستان مژده مي‌دهم كه قرار است جوايز كلاني هم براي اين كار ترتيب داده شود. البته اين كاملاً قطعي نيست و وقتي قطعي شد خدمت دوستان اعلام مي‌كنيم و از بقيه هم مي‌خواهيم در اين كار همه با هم كمك كنيم. من يا يكي دو نفر متولي اين كار نيستيم و ادعايي هم نداريم هر كس مي‌تواند در اين جشن دوستانه كمك كند. از شركت‌ها و موسسات كه اين تبليغ برايشان مهم است دعوت كنند و اسپانسر شوند تا يك جشنواره‌ي خوب راه بندازيم. هر پيشنهادي هم كه در اين زمينه بود در جمع مطرح كنند.

● در ايران هم تاکنون چند جشنواره وبلاگ‌نويسي برگزار شده، نمي‌دانم تو هم شرکت داشته‌اي؟ کيفيت اين جشنواره ها چگونه است؟ چه سازمان‌هايي پشت آن ايستاده‌اند؟
جشنواره‌هايي سال‌هاي پيش توسط پرشين‌بلاگ و وزارت ارشاد برگزار شد. من شركت نكردم. در مورد كيفيتش هم اطلاع ندارم بعضي‌ها را طبعاً انتخاب كردند كه فراموش شدند. يا جشنواره‌هايي موضوعي و مقطعي كه گاهي برگزار مي‌شود. ولي خب هدف ما اين است كه اين كار را همه با هم همت كنيم و توسط خود ما با عنوان «جشنواره وبلاگ‌هاي منتخب وبلاگ‌نويسان ايران» به صورت خودجوش و به اصطلاح درون‌وبلاگي برگزار كنيم.

● در مصاحبه‌اي که با آن خبرنگار دانمارکي داشتي مقاله کوتاهي هم با عنوان اگر اشتباه نکنم «وبلاگ‌نويسان ايراني، پيشگامان دموکراسي ديجيتال» برایم فرستادی که هم براي من خيلي جالب بود و هم وقتي براي خبرنگار ترجمه کردم به نظرم موضوع کاملا جديدي است که تو مطرح کرده اي آيا مي‌شود اينجا موضوع را بيشتر بشکافي؟
بله من در آن مصاحبه در مورد اين كه وبلاگ‌نويسان چون به رشد اينترنت هم از نظر سخت‌افزاري و هم از نظر نرم‌افزاري و محتوايي در ايران كمك كردند صحبت كرده بودم. اين كه وبلاگ‌نويسان ايراني به عنوان يك نيروي فكري تقريباً صد هزار نفري كه در سطح دنيا پراكنده هستند مي‌توانند تاثيرات رسانه‌اي و خبري خوبي در صورت همگرايي با همديگرداشته باشند و اين كه وبلاگ‌نويسان ايراني را به دليل تاكيد و فعاليت در زمينه آزادي‌ دسترسي همگان به اطلاعات و آزادي ابراز عقيده و تركيب اين مباحث با تكنولوژي ديجيتال مي‌توانيم از پيشگامان دمكراسي ديجيتال در ايران محسوب كنيم.

● من هم از عبدالقادر بلوچ و هم از سخن نظرشان را در باره کارهاي هادي خرسندي و ابراهيم نبوي پرسيده‌ام دلم مي‌خواهد همين سوال را هم از تو کرده باشم؟
بله هر دو طنزنويسان بالفطره‌اي هستند! (چقدر شبيه قاتلين بالفطره شد!) در زمينه طنز منظوم هادي خرسندي و در زمینه طنز ژورناليستي ابراهيم نبوي زياد كار كرده و زحمت كشيدند. البته بيشتر ابراهيم نبوي چون علاوه بر طنزهاي ژورناليستي تحقيقات خوبي هم در زمينه تاريخ طنزنويسي در ايران داشتند. البته نمي‌توانيم تنها آنها را به عنوان نماينده طنزنويسان ايران اسم ببريم. نمي‌دانم چرا در سطح اينترنت فقط در مورد اسم اين دو نفر تاكيد مي‌شود.

● مثلاً چه كساني در زمينه طنزنويسي در ايران شاخص هستند؟ می‌تواني اسم ببری؟
خب از نمايندگان نسل قديم مثل دوره مشروطه به بعد علي اكبر دهخدا، سيد اشرف‌الدين گيلاني يا گفتارهاي انتقادي با طنز سياه از زين‌العابدين مراغه‌اي تا مي‌رسيم به صادق هدايت و پرويز شاپور و ابوالقاسم حالت و عمران صلاحي و جواد مجابي و محمد پورثاني و ايرج پزشكزاد و فريدون تنكابني تا مي‌رسيم به نسل جوان‌تري مثل خود نبوي و بسياري ديگر كه هر كدام در شاخه‌اي مثل طنز داستاني يا طنز منظوم سرآمد بودن يا مثلا ابوالفضل زرويي يا داريوش كاردان و كساني هم كه در حيطه طنز تصويري و كلامي در راديو و تلويزون كار كردند و نوشتند يا مثلاً در خانم‌هاي طنزنويس ژورناليست مثل خانم رويا صدر و خيلي افراد جوان و ناشناخته‌ي ديگر. روي اين اسامي كمتر كار شده و اميدوارم در يك نشست با دوستان طنزنويس وبلاگ‌نويس در اين مورد حرف بزنيم و بيشتر در مورد اين قضيه صحبت كنيم و فكر مي‌كنم با تجربه اي كه شما از اين كار مصاحبه به دست مي‌آوريد مي‌توانيد ترتيب چنين گفتگويي را بدهيد.

● به‌ عنوان آخرين سوالم مي‌خواستم در مورد فيلترينگ بپرسم که به هرحال براي شما که در ايران زندگي مي‌کنيد آزار دهنده است؟
بله خب از جهاتي آزار دهنده هست. هر كشوري تابع قوانين خاص فيلترينگ هست. مثلاً سايت‌هاي پورنو و غيراخلاقي و ضدامنيتي و اينها ناگزير هست اما گاهي فيلترينگ غيرمنصفانه را شاهديم كه مخصوصاً اين ماه‌ها بسياري از سايت‌ها و وبلاگ‌ها تنها به اشاره روبات فيلترينگ بسته شدند. اصولاً بايد به كاربران حق انتخاب داد. وقتي ناحقي نباشد من از كجا مقايسه كنم حق كدام است؟

● از اين نظر نهادهاي فيلترينگ در ايران چه نقشي دارند و چه پاسخي به كاربران اينترنت مي‌دهند؟
مهم‌ترين مساله در مورد فيلترينگ اين است كه كه در ايران كسي مسؤوليت آن را به طور قاطع به عهده نمي‌گيرد. بيشتر فيلترينگ‌ها را خود مخابرات تكذيب مي‌كند و مثلاً مي‌گويد كار كميته سه نفره فيلترينگ است. يعني فيلتر مي كنند ولي هيچ دسترسي قانوني به فيلتركننده وجود ندارد. مثلاً بسياري از صفحات فيلترينگ تنها نوشته «مشترك گرامي دسترسي شما به اين صفحه امكان‌پذير نمي‌باشد» در حالي كه بايد يك اي‌ميل يا مرجع پاسخ‌گويي هم مي‌گذاشت تا صاحب سايت كه هزينه كرده سوال خودش را بپرسد و دليل فيلتر شدنش را بداند. مي‌دانم كه همين هم كار بيهوده‌اي است ولي اين كار حداقل به نشان دان قانوني بودن قضيه كمك مي‌كند در حالي كه وقتي خود وزارت ارتباطات به عمل خودش احترام نمي‌گذارد معلوم است كه كاربران اينترنت در ايران هم به آن نه تنها احترام نمي‌گذارند بلكه اعتراض مي‌كنند. خود مسوولين هم در مورد تعريف جرائم رايانه‌اي مانده‌اند و گيج شده‌اند چون قضيه‌ي برخورد س�


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 11:52 :::   مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

LINK  | TrackBack 20 | Comment 24


وبلاگ و سايت‌هایی که به اين نوشته لينک داده‌اند يا در مورد آن نوشته‌اند:

Daily Link - ف.م.سخن - ف.م.سخن - امشاسپندان - خبرچين - يك گيله‌مرد - حسن درويش‌پور - خشم و هياهو - ساده‌تر از آب - خـــــبرچيــــــن - زيتون - KhorshidKhanoom - مجـيـد زُهَـری - خوابگرد - نقطه ته خط - زیتون - مجيـد زُهَـری - دماسنج - Meganit - Editor: Myself (Persian) -

پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: narges

Sunday, April 10, 2005 ساعت 04:02

مرسی....منم از مصاحبتون هم لذت میبرم و هم استفاده میکنم...اون لینک هم در مورد نوشته ی آقای برجیان خوب بود ...کاش بیشتر به این مقوله میپرداختن حرفه ایها...من حدود 2ساله مینویسم ولی هر چی هم فهمیدم و یاد گرفتم اخلاقای دنیای مجازی رو خودم بوده ولی الگو داشتن هم میتونه کمک کنه.موفق و موید باشید.

 URL:  http://www.sharabenoor.blogspot.com


 نويسنده: شهلا

Saturday, April 9, 2005 ساعت 02:55

با پیمان شدیدن موافقم.....

 URL:  http://21mehr.com/


 نويسنده: sadegh

Friday, April 8, 2005 ساعت 10:43

اسد جان سلام ... ايميلم را گرفتي؟

 URL:  http://www.montaghed.com


 نويسنده: سینه چاک

Friday, April 8, 2005 ساعت 09:55

آقا اینجوری نمیشه.
ما را معتاد مصاحبه هایت کردی و انداختی گوشه خانه. الان چارچوب بدنمان می لرزه. ولی خبری نیست. مگه امروز جمعه 19 فروردین به افق آقای برجیان نیست؟

 URL:  http://sinehchak.blogfa.com


 نويسنده: زيتا

Friday, April 8, 2005 ساعت 07:44

سلام.ممنون از راهنمايي شما.اومدم تست كنم و حالا در وب شما در بالاي ليست قرار گرفتم،ولي آپ نيستم.

 URL:  http://ertebatbamihan.persianblog.com


 نويسنده: آرمین گیله مرد

Friday, April 8, 2005 ساعت 03:41

علیکم سلام ....

 URL:  http://gilehmard.blogspot.com


 نويسنده: khashayar

Friday, April 8, 2005 ساعت 01:46

اسد جان بي نهايت عالي بود براي اينكه من هميشه دوست داشتم با نويسنده وبلاگ نقطه سر خط بيشتر آشنا بشم كه از طريق شما كاملا به آرزوم رسيدم

ارادتمند------------خشايار

 URL:  http://24.blogfa.com


 نويسنده: زيتا

Friday, April 8, 2005 ساعت 01:09

سلام.شايد بيرون از ايران،با اسم واقعي نوشتن شهامت زيادي نخاهد ولي در ايران بهتر است براي كارهاي براستي مهم،كسي جانش را بخطر بياندازد.مگر آدما هايي مثل سيگارچي چه گفته بودند.

 URL:  http://ertebatbamihan.persianblog.com


 نويسنده: عبدالقادر بلوچ

Thursday, April 7, 2005 ساعت 10:31

درود و سلام بر اسد و جناب ناصر. دست هر دوتایتان درد نکند. قبلاً خوانده بودم اما امکان کامنت گذاشتن نمی داد. امروز مهربان شد و گذاشت. کامپیوترم دچار اشکال بود و هفته سختی گذراندم. عجالتاً راه افتاده. این همه را گفتم که گفته باشم تا به روز می کنی می آیم از مصاحبه ف.م .سخن هم استفاده کردم. حالا کنجکاوم بعدی کیه؟ می تونی حتی مسابقه حدس زدن بگذاری به نظرم نوبت آشپز باشیه که شاعر گفته: آشپز که عمری بهر همه آش پخت دیدی اسد چه آشی برایش پخت!!!

 URL:  http://balouch.blogspot.com


 نويسنده: ژيان

Thursday, April 7, 2005 ساعت 05:25

تو فكر كردي كي هستي .


 نويسنده: siavarshan

Thursday, April 7, 2005 ساعت 04:30

سلام ...مثل هميشه درس خوبي بود ......

 URL:  http://siavarshan.blogsky.com


 نويسنده: DizzyRocker

Wednesday, April 6, 2005 ساعت 11:19

جالب بود...يا حق بر دود

 URL:  http://www.dizzyrocker.com


 نويسنده: پيمان

Wednesday, April 6, 2005 ساعت 08:15

عمو اسد سلام . ببخشيد اما يه جوري كن حداقل يه در ميون از خودت هم بخونيم ! اينجوري بد جور از خودت دور افتاديم .

 URL:  http://


 نويسنده: ملا حسنی

Wednesday, April 6, 2005 ساعت 07:56

اسد جون
من فقط خواستم بگم هر بار آپ ديت ميكني وبلاگت را ميخوانم!!
ما تو شهرمون يك نفر قلدر داشتيم كه هر روز به كلانتري محل ميرفت و ميگفت امروز كسي را كتك نزده ام آمده ام به شما بگم شاهد باشيد اگر كسي كله اش خونين و له شد تقصير من نيست.
من هم هر روز ميام اينجا ميگم اسد آقا خيلي مخلصيم! عيدت هم مبارك!

 URL:  http://mollah.blogspot.com


 نويسنده: mahtab

Wednesday, April 6, 2005 ساعت 02:05

عمو اسد سلام. فقط اومدم كه بگم اومدم !
نظر هم باشد براي افراد صاحب نظر.....

 URL:  http://www.moonlightlady.blogsky.com


 نويسنده: آشپزباشي

Tuesday, April 5, 2005 ساعت 09:30

اسد جان من قبلاً در وبلاگم از اين ابتکارت تعريف کرده‌ام اما حالا متوجه شدم که بقدر کافي متوجه "اهميت" قضيه نبودم! بنابراين با نوشتن اين کامنت بار ديگر اين پروژه‌ي مصاحبه با وبلاگ نويسان را تاييد و تشويق مي‌کنم مخصوصاً اگر بتواني بيشتر با ناصر خالديان مصاحبه کني خيلي بهتر است! با اينکه با نظرش در مورد مستعار نويسي مخالفم يا بهتر بگويم، شرط و شروط دارم اما "بعضي" مطالبش را واقعاً بايد به زر نوشت و قاب کرد و به ديوار آويخت! ;-)
...از شوخي گذشته، خواستم سلامي بکنم و خسته نباشيد بگويم و ضمناً هم تشکر بکنم از ناصر بابت حسن ظني که به بنده و وبلاگم دارد.
بدون هيچگونه ادا اطوار و يا احياناً ريا و شکسته نفسي قلابي، من خودم را واجد آن صفات نمي‌بينم اما سعي‌ام را مي‌کنم (نه هميشه موفقيت‌آميز) که اصولي را رعايت کنم و البته به اين يکي مفتخرم.
اميدوارم (و بايد اين اميد را حفظ کرد) که روزي برسد که لزومي براي استفاده از نام مستعار براي هيچکس نباشد و هيچکس در وبلاگستان هراسي از افشاي هويتش به دل راه ندهد.

 URL:  http://ashpazbaashi.blogspot.com


 نويسنده: آرمین گیله مرد

Tuesday, April 5, 2005 ساعت 06:46

سلام ... در مورد اخلاق: نقطه ضعف نشون ندیم و دیگران بهانه قرار ندهیم و هرکی خودش محترمانه و .. بنویسد هیچ مشکلی نیست که بعضی پرخاشی میکنند ..در مورد اعتماد: به نظر من كسي با اسم "واقعی" بيايد و شعار بدهد و ادعاي مبارزه يا تغيير هر وضعيتي رو بدهد هم خودکارانه قابل اعتماد نیست!!!!!! در ضمن یکی از راهای مبارزه راه های که بیشتر باعث تغییر و البته اکثرا غیر مستقیم و تغییرات خود حکومتها انجام دادند از ترس و برای جلوگیری، راه های مخفی و زیر زمینی و با اسامی مستعار هست که اینگونه شناسایی دشوار میشود .... مثال: در آلمان شرکت کنندگان تظارهات اجازه ندارند صورت خود را بپوشانند، پلاکارت و پرده آنقدر بزرگ باشد که بشود در پشتش مخفی شد و پلیس نتواند با دوربینهایش عکست را بگیرد و شناسایی ات کند. البته امکان دارد که این برای من و تو مشکلی نباشد چونکه سعی و کوششمان را در چارچوب انجام میدهیم تا الکی قربانی نشویم اما اگر مصلحت بدانیم این چارچوب را بشکنیم و میخواهیم به مبارزه ادامه دهیم (یعنی به زندان نیفتیم) چاره ای جز مخفی شدن و مستعار نویسی و ... نداریم

 URL:  http://gilehmard.blogspot.com


 نويسنده: رنگین کلام

Tuesday, April 5, 2005 ساعت 03:19

سلام/ با نظر اقا ناصر در زمینه روشنفکری موافقم ولی در مورد مستعار نویسی هیچ عاقلی خودش را سیبل نمی کند مگر انکه سیبلی هدایت شونده باشد ؟؟

 URL:  http://


 نويسنده: طاهره

Tuesday, April 5, 2005 ساعت 02:44

دوماً / كسي كه پيشنهاد انتخاب بهترين وبلاگها رو داده به نظرم كامنت بنويسند خيلي خوبه تا اينكه منتظر باشه همش ديگران براشون كامنت بنويسند اين يه كمي خودخواهانه نيست؟!!!

 URL:  http://


 نويسنده: avareh

Tuesday, April 5, 2005 ساعت 02:43

سلام خسته نباشيد بسبار استفاده ميبر يم.
arzesh kar shoma bsiar bala ast va ghbele taghdir. weblog ra naserha ba abzar va raveshi javdaneh tabdil mikonand.

 URL:  http://www.riazi1bliogfa.com


 نويسنده: طاهره

Tuesday, April 5, 2005 ساعت 02:42

سلام. اولاً من نفهميدم بالاخره اين دوست ما يعني آقاي ناصر با مستعار نويسي موافقند يا مخالف؟!!!!از طرفي فرموده اند : مثلاً خيلي از دوستان مستعار مي‌نويسند و آن‌چنان پرنسيب و شخصيت خوبي دارند كه آدم حتي برايش مهم نيست كه اسمش چييست.مثلاً نويسنده وبلاگ "آشپزباشي"......... از طرفي ديگر نوشته اند : (از نظر عقل و انصاف بايد اين فرد حداقل اين‌قدر شهامت خودش را به جمع نشان بدهد كه لااقل از اسم خودش هزينه كند. به نظر شما كسي با اسم مستعار بيايد و شعار بدهد و ادعاي مبارزه يا تغيير هر وضعيتي رو بدهد قابل اعتماد است؟ ).....

 URL:  http://


 نويسنده: sadegh

Tuesday, April 5, 2005 ساعت 02:38

اسدجان سلام. باور نمي كني اگر بگم تصويري كه من از ناصر عزيز در ذهنم ساخته بودم دقيقا مطابق عكسي هست كه برات فرستاده.

 URL:  http://www.montaghed.com


 نويسنده: بیلی و من

Tuesday, April 5, 2005 ساعت 02:36

یرقان عزیز راستش منهم تا انگشتر عقیق را دست ناصر دیدم. رنگم پرید اما چون ذاتا آدم فضولی هستم ازش پرسیدم " این انگشتر عقیق چقده با حاله" بیچاره گفت" بابا لعله و عقیق نیست و یادگار دوستی است که دوسالی است فوت کرده، دستم میکنم تا خاطره خوبی هاش را بیاد داشته باشم" بعد بخودم گفتم نمیشه کاریش کرد ما ایرونی جماعت همنطوری داوری میکنیم. بخودم گفتم نه به تو. حالا اگر این توضیح کافی نیست برای خودش بنویس تا "رفع شبهات اعتقادی" بشود.

 URL:  http://www.mebaily.com


 نويسنده: yaraghan

Tuesday, April 5, 2005 ساعت 01:56

اين انگشتر عقيقش مارا كشته.درضمن ايشان فرموده اند((ديگران وگرنه با پشت كامپيوتر با پيژامه نشستن و ادعاي سياسي‌كاري كردن يا مصلح اجتماعي بودن آن هم با اسم مستعار چيزي عوض نخواهد شد.))راستش اگر يادت باشد عمو يكبار نوشته بودم تمام لذت وبلاگنويسي به همين با پيژاكه حرف زدن و گم شدن در هويت مجازي است.البته بنده ادعاي مصلح اجتماعي و سياسي بودن نميكنم وليكن اعتراف ميكنم به قد زتدان و شكنجه جسارت ابراز عقيده ندارم

 URL:  http://www.yaraghan.persianblog.com






Copyright © 2005-06, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.
 
 


آگهی


 

دوستان





لوگو



 


 


 
 
آرشیو


آخرين نوشته‌ها:
دو پرسش از آقای اکبر گنجی
آدرس عوضی
کش بازی ممنوع
شش نکته
بیلی و من و نوبت شما
بازی وبلاگی
وبلاگستان و دموکراسی (۲)
وبلاگستان و دموکراسی
روز جهانی وبلاگستان
دست گرمی

لینک تمام یادداشت‌ها

آرشيو ماهانه:
October 2011 (3)
September 2011 (5)
August 2011 (2)
February 2011 (2)
January 2011 (3)
April 2010 (4)
March 2010 (1)
November 2009 (2)
September 2009 (1)
August 2009 (3)
July 2009 (8)
June 2009 (9)
May 2009 (6)
April 2009 (2)
March 2009 (8)
February 2009 (3)
January 2009 (3)
November 2008 (3)
September 2008 (2)
August 2008 (2)
July 2008 (7)
June 2008 (1)
May 2008 (2)
April 2008 (6)
March 2008 (5)
February 2008 (4)
January 2008 (2)
December 2007 (2)
November 2007 (7)
October 2007 (3)
September 2007 (1)
August 2007 (1)
July 2007 (4)
May 2007 (1)
March 2007 (1)
January 2007 (7)
December 2006 (6)
November 2006 (1)
October 2006 (3)
September 2006 (8)
August 2006 (9)
July 2006 (3)
June 2006 (3)
May 2006 (10)
April 2006 (5)
March 2006 (9)
February 2006 (13)
January 2006 (15)
December 2005 (9)
November 2005 (10)
October 2005 (3)
September 2005 (4)
August 2005 (11)
July 2005 (7)
June 2005 (16)
May 2005 (4)
April 2005 (5)
March 2005 (19)
February 2005 (14)
January 2005 (15)

 
جستجو


کلمه مورد نظر را در کادر زير نوشته و روی دکمه جستجو کليک کنيد:

 
فید

Atom Index
RSS 2.0
RSD
 
کپی رایت


<تمام حقوق اين وبلاگ براساس پروانه‌ی Creative Common متعلق به اسدالله عليمحمدی است.