|
بخش دوم گفتگو با رضا شکراللهی نویسنده ی وبلاگ «خوابگرد»
|
|
Saturday, May 7, 2005
|

رضا شکراللهی نویسندهی وبلاگ خوابگرد
برگردیم به دنیای وبلاگ. من در مورد مشخصههایی که یک وبلاگ باید داشته باشد و به آن اشاره کردی صدرصد با تو موافقم. بخاطر دارم در یاداشتی «گلههای وبلاگی ۱و۲» به دو موضوع مهم اشاره داشتی: یکی اهمیت دادن بهجایگاه لینک و دیگری کامنت بود و علاقهات را هم به کامنت نوشتن خوانندگانات پنهان نکرده بودی. برخی از بلاگرها لینک که ندارند هیچ، صفحه نظرخواهی را هم تعطیل کردهاند و وبلاگشان چیزی شده چون شیر بییال و دُم. موافقی در این مورد کمی صحبت کنیم؟ به نظر من بعضی کسانی که وبلاگ مینويسند ولی درون متنشان هيچ ارجاعی به هيچجا نيست و نظرخواهی هم ندارند، صرفا دارند يک آرشيو اينترنتی درست میکنند؛ آرشيوی شخصی که تنها وجه اشتراکش با وبلاگ، دسترسی ديگران به آن است. به نظر من و برخی دوستانم وبلاگستان فارسی در بخش عمدهای از خود دارد دچار استحاله (دگرديسی) میشود و از ذات خود دور میشود. من نمیفهمم چرا برخی ـ و در واقع شمار زيادی ـ از بلاگرها اصرار دارند «سليقه»ی خود را بهعنوان يک نظر دقيق علمی جا بزنند و با ژستی عالمانه از آن دفاع هم بکنند. اگر فضای سايبر شبکهی درهمتنيدهای از تارهای نامرئیست که همهی آنها به هم ارتباط دارند، در اين ميان وبلاگی که چنين حالتی داشته باشد، انگار يکجور بنبست ايجاد میکند و سر نخ را در گوشهای از اين شبکه پاره میکند. کاملا روشن است که اين وضعيت يک وضعيت متناقض است. با پارهشدن اين رشته در گوشهای کوچک از اين بافت حجيم، هيچ اتفاق خاصی برای شبکه نمیافتد و خصلت درهمروندگی و درهمتنيدگی فضا خود مايهی ترميم لحظه به لحظهی آن است، ولی همين ويژگی باعث میشود که چنين وبلاگی به مرور حل شود و به جای قرار گرفتن در مسير يک رشته يا تقاطع چند رشته، به فضای خلأ ميان رشتهها نقلمکان کند. اين فرآيند يک فرآيند خودکار است و برای همين میشود نگران اين «استحاله» هم نبود، اما میشود برای کمک به آنها که نسبت به اين مسايل آگاهی ندارند، دايما هشدار داد و ذهنشان را روشن کرد. اسدجان میبينی که اين بحث، بحث پيچيدهایست و جای طرحش هم اينجا نيست. چون وقتی موضوعی جنبههای گوناگون و گستردهای برای بررسیکردن دارد، طرح فشردهی آن به جای روشنگری بيشتر ابهام میآفريند؛ مگر اين که اين فشردهگويی حالت استدلالی نداشته باشد و به عنوان «خطابه» به مفهوم دقيق آن ارائه شود.
برای اینکه موضوع را سادهتر کنیم، اصلا به نظر تو یک وبلاگ چه مشخصههایی باید داشته باشد؟ یک پرانتز هم اینجا بازکنم به تازهگی چند مقاله به زبان دانمارکی در باره تعریف وبلاگ خواندم که تمام مشخصات یک وبلاگ را بررسی و فرقش با سایت و رسانههای دیگر را توضیح داده بود یعنی همانطور که تو میگویی این پدیده بالاخره یک چارچوبی دارد. اول به داخل پرانتزت گير بدهم که انگار تو هم شدهای حسين درخشان و تازگیها عليرضا دوستدار. فقط میگوييد فلان مقاله را خواندهايد و يا حسين که میگويد در فلان کنفرانس تخصصی شرکت کرده و هيچ حرف درست و درمانی از آن کنفرانس نقل نمیکند جز طعم قهوههایی که با بلاگرها و صاحبنظرهای معروف خورده. عليرضا هم که زحمت میکشد و فقط لينک میدهد به متن اصلي و به فکر ما «زبانانگليسینفهمها» هم نيست. محض رضای خدا هم که شده برای بلاگرهای ايرانی توضيح بدهيد که دقيقا چه خواندهايد و آنها دربارهی وبلاگ به چه تعاريفی رسيدهاند. ما که هرچه میگوييم زورمان نمیرسد، حداقل شماها يکی دو تا اسم فرنگی بيندازيد وسط تا شايد باور کنند! در مورد تعريف وبلاگ هم من اول بايد جملهی اول سخنرانیام در جشنوارهی دانشجويان وبلاگنويس را اينجا بياورم که «همهی ما میدانيم که وبلاگ يک "پديده"ی نوظهور است ولی شايد متوجه نباشيم که وبلاگ "هنوز" هم يک پديده است. برای همين هنوز نمیتوان در مورد تعاريف، متقن و محکم حرف زد. بلکه با توجه به سابقهی پيدايش اين پديده و روند شکلگيری و رشد آن میشود حرفهايی زد. با اين مقدمه، باز هم از همين جشنواره ياد میکنم و پارامترهای اصلي داوریمان را میآورم: «ماهيت رسانهای و ارتباطی وبلاگ ـ مسؤوليت در قبال زبان و نگارش ـ كيفيت طرح و ساختار فنی و بصری همراه با نبود عناصر مزاحم» در مورد همين ماهيت رسانهای میشود يک ساعت تمام حرف زد. مثلا وقتی من از «ارجاع متنها» حرف میزنم که در همين محدوده میگنجد، منظورم فقط لينکدادن به شکل فنی نيست. لينکدادن يک عمل حداقلیست که نخستين وبلاگهای جهان با آن تعريف شدند و مبعوث شدند. در بحث «ارجاع» نوع رويکرد بلاگر نسبت به برقرارکردن ارتباط با خواننده بسيار مهم است که لينکدادن صرفا رويهی فنی اين ارجاع است. اگر وبلاگ بزرگترين انقلاب متنیست که در تاريخ ايران افتاده، تنها در صورتی میتواند فرجام نيکی هم بيايد که جامعهی اين انقلاب متوجه خاستگاه، لوازم و مسئوليتهای انقلاب خود باشد. حالا که مجال باز کردن اين بحث وجود ندارد، باز هم تکرار میکنم که وبلاگی که در آن هيچ ارجاع (فنی و محتوايی) نباشد و نسبت به زبان و ساختار فنی و بصری هم بیمسئوليت باشد، ورود تدريجی او را به فضای خلأ اين شبکهي عظيم شادباش میگويم!
حق با توست! من بخشی از این مقالهها را ترجمهکردهام. به تازگی هم یک خبرنگار دانمارکی مقاله مفصلی در باره بلاگرهای ایرانی نوشتهکه بسار جالباست و با منهم گفتگوی کوتاهی داشتهاست. همینجا به تو قول میدهم اگر این مصاحبهها و گرفتاریهای روزمره مجالم دهد کارش را تمام کنم. من يکی که مشتاقانه منتظر خواهم نشست.
علاوه بر ارجاع فنی و محتوایی و زبان نگارش که نام بردی یک وبلاگ چه چیزهای دیگری میتواند و شاید بپرسم «باید» داشته باشد؟ وبلاگی که روح نويسندهی آن در آن حلول نکرده باشد هم يک جای کارش میلنگد. وبلاگ اين ويژگی منحصربهفرد را نسبت به ساير رسانههاي اينترنتی و غيراينترنتی دارد که میتواند در کنار بازتابدادن نظرات و انديشههای بلاگر، به شکل غيرمستقيم، شخصيت و هويت فردی او را هم ثبت کند و به نمايش بگذارد. اساسا اگر چنين روحی در وبلاگی ديده نشود، چه لطفی دارد وبلاگخوانی؟ قبلا گفتم که بعضیها از آنقدر چيپ کاهلانه و از سر تفنن برخورد میکنند که وبلاگشان نهايتا میشود يک چتروم ابتدايی چندنفرهی بیخاصيت، يا به تعبير يکی از دوستانم وبلاگ را با «وبلاس» اشتباه میگيرند و «لاگيدن» را با «لاسيدن»! برخی ديگر هم از آن طرف پشتبام میافتند و از زبان و روايتی استفاده میکنند که به دليل خشکي و غيرمنعطف بودن، کمترين ظرفيتی برای بروز هويت فردیشان در وبلاگ ندارد. جالب است که خود من از سوی هر دو طيف دايما نقد میشوم و تنها کاری که میکنم «مقاومت» از نوع «مدنی»ست.
اخیرا برخی از بلاگرها به مقولهای بنام اخلاق وبنگاری پرداختهاند نظر تو چیست؟ نفس درگرفتن اين بحث خيلی خوب است؛ چون شاخکهای بلاگرهای بیتوجه به موضوع را تحريک میکند. اما فارغ از اين بحثها، شخصا معتقدم بايد در اين مورد کمی صبوری کرد و حوصله به خرج داد. اگر از آنها که خود را به خواب میزنند و نمیشود بيدارشان کرد بگذريم، در باقی موارد بايد در يک مکانيسم عملی و طولانيمدت، و هر کس در محدودهی خود، فضای پيرامونش را سالم کند و ديگران را عادت بدهد به حفظ سلامت فضای موردنظر. مثلا در مورد خوابگرد که وبلاگ خودم است، اولا بسيار باحوصله و صبور بودهام. گهگاه چند نکتهای را علنی، صريح و ظريف طرح کردهام. همزمان به بسياری کامنتگذاران و بلاگرها با ايميل و با رويکردی اصلاحطلبانه ارتباط برقرار کردهام و متوجهشان کردم که اوضاع از چه قرار است. در عين حال همواره تلاش کردهام در موضعگيریهايم نسبت به موضوعات عمومی و حتا شخصی از حوزهی منطق و انتقاد بیغرض بيرون نروم تا دفاع منطقی ديگران هم به دست بياورم. در بسياری موارد هم استراتژی «سکوت محض» را اجرا کردهام، و خيلی خيلی ريزهکاریهای ديگر که برآيندشان براي خودم بسيار راضیکننده است. من مسئوليتی در برابر رفتار و گفتار شخصی ديگران ندارم، ولی میتوانم فضای دور و بر خودم را با آگاهی، تعامل، دقت، و البته حسننيت و صبوری سالم کنم، يا بهتر است بگويم در سلامتش بکوشم.
چرا این رویکرد اصلاحطلبانه را با ایمیل و بطور خصوصی با بلاگر برقرار میکنی و در بخش نظرخواهیاش نمینویسی که دیگران هم بخوانند؟ البته منظورم این نیست که کار بدی میکنی ولی راستش دیدهام بلاگرهای صاحبنظر کمتر کامنت میگذارند از جمله خود تو چرا؟ چندينبار گفتهام که صرفا بهخاطر يک کامنت جعلی که پيامد بسيار تلخ و گزندهای براي من داشت، از کامنت گذاشتن استعفا دادم. البته همين الان اگر نگاهی به فولدر کامنت در آوتلوک بيندازي میبينی که در سه ماه، بيش از سيصد ايميل به جای کامنت برای ديگران فرستادهام. میخواهم از فرصت استفاده کنم و حالا که آن ماجرا مشمول مرور زمان شده، جزيياتش را بگويم: خيلی وقت پيش، شايد حدود دو سال پيش کاملا تصادفی متوجه مقالهای در سايتی شدم که يکی از نويسندگان سايت گويا دربارهی من و چندتن ديگر نوشته بود. چندماهی هم از تاريخ انتشارش میگذشت. تا آن موقع هيچ مطلبی از او نخوانده بودم و نمیدانستم هم که نويسندهی پر سر و صدايیست. در آن نوشته، او به کامنتی با نام در وبلاگ حسين درخشان استناد کرده بود و با لحنی بسيار زننده، مواردی را به من نسبت داده بود که برايم واقعا تکاندهنده بود. جالبتر اين که خود آن کامنت هم کامنت بسيار زنندهای بود که نويسندهی آن مطلب به خودش زحمت نداده بود نسبت به ادبيات آن و همخوانیاش با شخصيت من شک کند و از خود من سوال کند. به اسم من، پای مطلبي که حسين در انتقاد از يکی از نوشتههای او نوشته بود، چنين ثبت کردهبودند؛ البته بدون نقطهچين: «کسی که به ما نريده بود... کلاغ ...دريده بود» شيطنتهای قبلی برايم قابل اغماض بودند، ولی اين يکی باعث شد تا اعلام کنم ديگر کامنت نخواهم گذاشت و هر جا به اسم من کامنتی ديديد، سريعا پاک کنيد. البته همينجا هم بگويم که شايد بهزودی در وبلاگم اعلام کنم دوباره کامنت خواهم گذاشت، با اين توصيه که هرجا کامنتی ديديد که کوچکترين شکی کرديد در نسبتدادنش به من، سريعا از خودم سوال کنيد. پس تا وقتی که هنوز اعلام نکردهام، همچنان هر کامنتی را به اسم خودم، مجعول اعلام میکنم. تکبير!
بیش از نود درصد بلاگرهای ایرانی یا بیشتر (آماری در دست نیست) با نام مستعار مینویسند، نخست میخواهم بپرسم علت چیست؟ و بعد نظر خودت را در مورد مستعارنویسی بگو؟ از اين آمار غيردقيق که بگذريم، گمان میکنم علت اين وضعيت سابقهی چندهزار سال تاريخ شفاهی ماست. فضای شفاهی يعنی ابهام، گمنامی، ترس، ناپيدايی هويت فردی و... با نام مستعار نوشتن بيش از آن که محصول يک تصميم آگاهانه باشد، ميراثخواري از خصلت تاريخي فرهنگ شفاهی ماست. با انقلاب متنی جديد بايد منتظر شکستهشدن اين فضا هم بود. همچنان که در ميان بلاگرهای مشهورتر و تأثيرگذارتر، بلاگرهای مستعار کمتر شدهاند. از طرف ديگر نمیتوانيم از فضاي امنيتی حاکم بر فضای سياسی و فرهنگی ايران هم غافل باشيم. بلاگری که بسيار طرفدار دارد و شناختهشدهتر است، شايد حق داشته باشد نگران امنيتش باشد. با همهی اين احوال نظر شخصی من چيز ديگریست. چند روز پيش در پاسخ يکی از دوستان نويسندهام که سراغ ناشري در اروپا را میگرفت برای انتشار کتاب جديدش، گفتم "به نظر من تو بايد از ايران بروی بيرون و آنجا با خيال راحت هر کاری را که دلت خواست چاپ کنی و برای مبارزه با سانسور در ايران به ديگران هم کمک کنی؛ ولی اگر اينجا هستی، صرفِ نوشتن کتاب «توانايی» و «دانايی» نيست. تعامل، رويارويی و ايستادگی با اربابان سانسور در ايران، خودش بخشی از وظيفهی نويسندگی در ايران است." دربارهی وبلاگ هم تقريبا چنين نظری دارم. البته اين را هم بگويم که برخی بلاگرهای شناختهشدهتر که هنوز با نام مستعار مینويسند، حتا اگر خودشان هم منصرف شده باشند، انصافا امکان علنی کردن اسمشان را ندارند؛ دستِکم تا وقتی که فضای سياسی و فرهنگی کشور تا اين اندازه امنيتیست.
این آمار چندان هم نادقیق نیست، خود من سالها پیش در مرکز آمار ایران کار کردهام و از شیوه «نمونهبرداریآماری» استفاده بردم. از سههزار وبلاگی که در پرشین بلاگ دیدم فقط هفت مورد بود که بلاگر نام واقعیاش را نوشته بود. همین کار را با وبلاگهای دانمارکی هم کردم که از 100 وبلاگ( تقریبا دانمارک 1000تا بلاگر دارد) حتا به یک مورد مستعار هم برخورد نکردم. تازه مشکل دیگر اینکه تو نه جنسیت، نه سن، نه تحصیلات، نه محل جغرافیایی بلاگر را میتوانی بفهمی (البته این مشکلات برای کسیاست که بخواهد در مورد وبلاگهای ایرانی تحقیق کند. همین مشکلی که آن خبرنگار دانمارکی داشت که میخواهد تزش را در مورد وبلاگهای ایرانی بنویسد) با اینحال تو فکر نمیکنی این یک ایراد اساسی است؟ وفتی تو میگویی" وبلاگ بزرگترين انقلاب متنیست که در تاريخ ايران افتاده" این انقلابیون چهکسانی هستند؟ قطعا ايرادي اساسیست. ايرادي که مقصرش لزوما خود بلاگر نيست، در عين حال بیتقصير هم نيست. اين انقلابيون همهی کسانیاند که وبلاگ مینويسند. ولی گفتم که براي پيشبرد اين انقلاب بايد لوازم و ذاتيات آن را رعايت کرد. يکی از اين موارد همين است که به بحث هويت و شخصيت فردی مربوط میشود.
البته شاید خصلت تاریخی فرهنگ شفاهی بیتاثیر نباشد اما من نقش سههزار سال استبداد را برجستهتر میبینم و تازه «تقیه» و پنهانکاری در فرهنگ شیعه چیز مذمومی نیست و بکار بردن آنهم در زمان «ضرورت» پیشنهاد شده است. آیا بهنظر تو این عامل اصلی نیست؟ نه! بحث «تقيه» در مورد نسل غالب وبلاگنويسان ما نمیتواند مصداق داشته باشد. تقيه به عنوان يک خصلت فرهنگی اجتماعی نه تنها با فرهنگ نسل جديد عجين نيست که اساسا اين نسل هيچ تأثيری هم از حضور آن در معارف دينی نمیگيرد. در مورد استبداد تاريخیمان هم با تو موافقام که تأثيرگزار است، ولی اين که عامل اصلی باشد، چندان موافق نيستم. مهم هم نيست که به چه دليل است. چون هر کدام که باشد، به علت تاريخی بودنشان قابل رفع نيستند. مهم اين است که بلاگرها متوجه باشند که فضای شهرشان با چنين کاستی مهمی روبهروست. بدانند که وبلاگ شبنامه نيست، وبلاگ است. از اينها گذشته، من شايد با نام مستعار نوشتن برخی بلاگرهای شناختهشدهتر را پذيرفته باشم، ولی از انبوهی وبلاگ کمبيننده، با محتوای آرام و حتا گاه زيادی آرام مشکل دارم که زير پستهاشان اين عبارت به چشم می خورد: «نوشته شده توسط گل سرخ» يا «قطره» يا «دريای آرام» يا...!
::: ایمیل ::
اسدالله علیمحمدی :: 12:53 :::
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
|
LINK
| TrackBack 35 | Comment 56
|
|
|
|
پيامهاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:
|
نويسنده: جعفر جنی |
Tuesday, May 17, 2005 ساعت 03:50 |
گاگول... آنگول |
نويسنده: پوريا |
Friday, May 13, 2005 ساعت 03:05 |
کم کم آدم میشويم همهمان! قول میدهيم! ممنون از عکس آقای خوابگرد! |
URL:
http://sidzarta.persianblog.com
|
نويسنده: DizzyRocker |
Thursday, May 12, 2005 ساعت 11:15 |
سلام..ضمن اینکه میخواستم بگم لینکت رو اضافه کردم یه مطلب هم در ادامه مبحث اشتباهات و عادات غلط مصطلح در وبلاگشهر نوشتم..یا حق بر دود |
URL:
http://dizzyrocker.com
|
نويسنده: ميمو |
Wednesday, May 11, 2005 ساعت 08:35 |
از اولين مصاحبه با بلوچ عزیر تا به خوابگرد گرام همراهت هستم.
ادامه راهت پاینده باد.
موفق باشی.
بدرود.
شاد زی. |
URL:
http://www.mimo.blogfa.com/
|
نويسنده: مسواک |
Wednesday, May 11, 2005 ساعت 08:32 |
بابت همه لطفی که به من و وبلاگم داشتی ممنون |
URL:
http://shayanamin.persianblog.com
|
نويسنده: حميد |
Wednesday, May 11, 2005 ساعت 06:10 |
مستعار نويسی را در دو حوزه کاملا درک می کنم! حوزه نخست، حوزه اخلاق عمومی ست.بديهی ست کسانی که تمايل به ساختارشکنی در اين حوزه دارند نمی توانند به آسانی خود را در معرض داوری اطرافيان شان قرار دهند و اين کاملا قابل درک است! دو ديگر، حوزه سياسی ست و خب ، گمان می کنم که اين اصلا احتياج به توضيح ندارد!! ....راستی از پيشنهادتان ممنونم.به آن فکر می کنم. |
URL:
http://farasoo0.persianblog.com
|
نويسنده: ا-هومت |
Tuesday, May 10, 2005 ساعت 05:11 |
سلام بر شما ! حقيقتش من هم با بخش زيادی از حرفهای آقای شکراللهی موافقم و خودم هم از مدتها پيش در مورد اين نيم فاصله و خيلی ديگر از قواعد سعی میکردم وسواس به خرج دهم البته به جر نقطهگذاري که معولاْ خيلی خوب رعايت نمیکردم؛ اما مسالهای که به نظرم درست نيامد اين است که ما گاه متن را فدای اسم میکنيم و در واقع به جای اينکه متن را خوب بخوانیم و تحلیل کنیم اگر فرد را بشناسیم و معروف باشد فوراْ شروع میکنیم به تعریف و تمجید اگر چه ارزشش را نداشته باشد و اگر بیچاره آدم گمنام یا به نظر ما بدنام باشد فوراْ شروع میکنیم به تف و لعنت که ای فلان فلان شده تو را چه به این حرفها و ... مسالهی دیگر اینکه بسیاری از کسانی که با اسمهای مستعار مینویسند افرادی موجه و عقلمدارند که به دیگران هم احترام میگذارند پس به نظرم تنها به دلیل مستعارنویسی نمیتوان فرد را به عدم صداقت متهم کرد؛ ولی باید به کسانی که سیاسی مینویسند و به تبع امنیتشان در خطر است حق داد که ناشناس بنویسد و همانطور که گفتهاید آنان که بسیار نرم مینویسند از این قاعده مستثنی هستند؛ البته من خودم با نام واقعی دروبلاگم مینویسم و این اسم هم تخلص من حساب میشود که البته در جامعهی وبلاگنویسان کرمانشاه هم تقریباْ شناخته شده است. |
URL:
http://kermashan.persianblog.com
|
نويسنده: کیمیا |
Tuesday, May 10, 2005 ساعت 04:28 |
در رابطه با اسم مستعار وبلاگی ها بايد عرض کنم اصولا همه چيز ما يک جور سنتی است حتی وبلاگ نويسی مان. در جامعه سنتی ما چطور ميشود نوشت من از عشق پسر همسايه مان خواب ندارم و اخرش هم بنويسد نوشته شده توسط فاطمه حسينی ! برای مثلا عرض کردم اين اسم واقعی نيست . می دونيم که ما درمرحله ای هستيم که فقط می خواهيم نسل جوان را با کامپيوتر و بيشتر از ان با وبلاگ اشنا کنيم حالا طريقه نوشتن و خودسانسوری خوب است يا بد را چندين سال اينده بايد تمرين کرد . بگذاريد خواب از چشم مادر پدرهای ايرانی نرود نکند کسی بفهمد که فاطمه عاشق پسر همسايه است . يا فلانی نجستی می خورد و در وبلاگش می نويسد ان يکی قصد خودکشی دارد ان يکی به خدا و پيغمبر بد وبيراه می گويد . بگذاريد زير اين لايه های سانسور ارام زندگی کنيم . |
URL:
http://1ghatreh.blogspot.com
|
نويسنده: دختران و پسران |
Monday, May 9, 2005 ساعت 12:12 |
ميگن تقيه يعني اينكه وقتي احساس خطر پيدا كردي, با طرف مقابلت به آرامي صحبت كني حرفاشو گوش بدي و يه سري شعار بلغور كني! تقيه فكر كنم اين باشه! |
URL:
http://dr-k.blogfa.com
|
نويسنده: دختران و پسران |
Monday, May 9, 2005 ساعت 12:09 |
سلام! تقيه؟ تقيه يعني چي؟؟؟؟!!!!!!!!!! آنارشيستيه؟ در هر صورت... ببينم وبلاگ منو ببيني با من هم مشكل داري؟؟؟ |
URL:
http://dr-k.blogfa.com
|
نويسنده: زیتا |
Monday, May 9, 2005 ساعت 10:38 |
سلام.لوگوی شما به بلاگ من کلاس ميدهد.ممنون از توجه و راهنمايی شما. |
URL:
http://ertebatbamihan.persianblog.com
|
نويسنده: زیتا |
Monday, May 9, 2005 ساعت 10:09 |
سلام.کاش با همان نام مستعار،عقايد راستين خودمان را بنويسيم.نميدانم چرا با نام مستعار هم دروغ ميگوييم و از اعتراض کردن و روراست بودن ميترسيم.فکر میکنم اگر آگاهی بیشتری باشد،ترس کمتر میشود. |
URL:
http://ertebatbamihan.persianblog.com
|
نويسنده: farhad |
Monday, May 9, 2005 ساعت 06:51 |
من پيش نهاد می کنم مدي ريت کل وب لاگ ستان را به آقای اس تاد شکر الله ای بس پاريم و از ای ن پس هر کس ای خواست بنويس ه اب تدا صلاحی ات اش توسط ای شون تائيد بش ه تا ای شون ان قدر ديگ ه رنج نک شن. من که دل ام برای ش ان کب آب شد. رنج ای ک ه تو بُردی ای مَرد مسی ح نبرد. |
نويسنده: داریوش کبیر |
Monday, May 9, 2005 ساعت 06:35 |
وبلاگتون مدتیه گل کرده.گفتیم سری زده باشیم! |
URL:
http://dariushkabir.com
|
نويسنده: آرمین گیله مرد |
Monday, May 9, 2005 ساعت 03:43 |
سلام ... اولا مگه منو بلوک کردی بودی که هفته ای بود نمیتونستم اینچا پیام بگزارم!!؟؟؟ یک نکته: اسم و رسم و شغل و سن و مدرک و ملیت و ... آقای شکراللهی و دیگر دوستان برایم مهم نیست و نخواهد بود و راستش را بخواهی چند روز دیگر خلاصه یادم خواهد رفت. چیزی که برایم مهم هست افکار و عمل هست و برای من ارزش افکار و عمل فرقی پیدا نمیکند گر بدانم یک دکتر ایرانی انجام داد یا یک رفته گر عرب!!! و اینکه من تو را اسد یا اسدالله یا آقای علیمحمدی یا هرچه دیگر به خواست و میل تو ربط دارد و اگر شهرت دیگری هم انتخاب کنی ارزشت بیشتر و کمتر نمیشود و اگر من شخصی باشم به این چیزها اهمیت دهم برای خودم متاسف خواهم شد و اینکه اکثریت به این چیزها اهمیت میدهد ، نتیجه اش دیده و خواهیم دید!!!!!!! |
URL:
http://gilehmard.blogspot.com
|
نويسنده: گوشزد |
Monday, May 9, 2005 ساعت 03:27 |
من اگرچه نسبت به شخص خوابگرد و زحمتی که جهت درست نويسی می کشد احترام می گذارم ولی نمي توانم از گوشزد کردن اين نکات احتراز کنم که :
۱) اولویت اول گفتگو در کمال آزادی است و اگر بنا باشد قواعد دستوری مانع گفتگو شوند به نظر می توان تا هر زمان که لازم باشد همه آنها را تعطیل کرد.
باشد که این آزادی بی حد و حصر بتواند سبب همگون شدن رشد روانی مردمی گردد که در اثر سالهای مستمر استبداد زبانشان لاغر و دلشان پرپر شده است
۲)به همین علت است که من اصطلاحاتی از این دست که ؛ اگر به عدم رعایت نیم فاصله حساسیت ندارید این مقاله خوب را هم بخوانید؛ را نمی پسندم.
من اصلا عدم رعایت نیم فاصله را نمی توانم متوجه شوم!! چه برسد که به آن حساس باشم.
۳)علت دیگر مخالفت من مخالفت اصولی و کلی است با قانون نویسی برای آن چیزی که متعلق به ما نیست و ترس از باب شدن چنین روشی.
اینکه هر گاه خواستی در فضا و محیطی که دیگری برایت فراهم کرده است چیزی بنویسی و خود صاحب فضا برايت محدوديتی نگذاشته است يکه به دستوور زبانت ايراد بگيرد...يکی به متن...يکی به محتوا...يکی به عدم رعايت اخلاق...يکی به عدم رعايت ضوابط گفته شده در فلان کتاب راجع به نقد علمی...يکی به بی مايگی مطلب...يکی به جلف بودن آن...جايی برای گفتگو نمی ماند.
من از آن می هراسم (و به حق هم می ترسم) که قيدها به اين يک يا دو بند بسنده نگردد.
موارد ديگر هم هست که به اجمال در وبلاگم گفته ام.
وقتتان را بيشتر نمی گيرم.ممنون |
URL:
http://gooshzad.persianblog.com
|
نويسنده: گوشزد |
Monday, May 9, 2005 ساعت 03:24 |
من اگرچه نسبت به شخص خوابگرد و زحمتی که جهت درست نويسی می کشد احترام می گذارم ولی نمي توانم از گوشزد کردن اين نکات احتراز کنم که :
۱) اولویت اول گفتگو در کمال آزادی است و اگر بنا باشد قواعد دستوری مانع گفتگو شوند به نظر می توان تا هر زمان که لازم باشد همه آنها را تعطیل کرد.
باشد که این آزادی بی حد و حصر بتواند سبب همگون شدن رشد روانی مردمی گردد که در اثر سالهای مستمر استبداد زبانشان لاغر و دلشان پرپر شده است
۲)به همین علت است که من اصطلاحاتی از این دست که ؛ اگر به عدم رعایت نیم فاصله حساسیت ندارید این مقاله خوب را هم بخوانید؛ را نمی پسندم.
من اصلا عدم رعایت نیم فاصله را نمی توانم متوجه شوم!! چه برسد که به آن حساس باشم.
۳)علت دیگر مخالفت من مخالفت اصولی و کلی است با قانون نویسی برای آن چیزی که متعلق به ما نیست و ترس از باب شدن چنین روشی.
اینکه هر گاه خواستی در فضا و محیطی که دیگری برایت فراهم کرده است چیزی بنویسی و خود صاحب فضا برايت محدوديتی نگذاشته است يکه به دستوور زبانت ايراد بگيرد...يکی به متن...يکی به محتوا...يکی به عدم رعايت اخلاق...يکی به عدم رعايت ضوابط گفته شده در فلان کتاب راجع به نقد علمی...يکی به بی مايگی مطلب...يکی به جلف بودن آن...جايی برای گفتگو نمی ماند.
من از آن می هراسم (و به حق هم می ترسم) که قيدها به اين يک يا دو بند بسنده نگردد.
موارد ديگر هم هست که به اجمال در وبلاگم گفته ام.
وقتتان را بيشتر نمی گيرم.ممنون |
URL:
http://gooshzad.persianblog.com
|
نويسنده: rohan |
Monday, May 9, 2005 ساعت 02:07 |
سلام. به خدای شما و آقای شکراللهی رستگار شدم. اولين پستم رو بعد يک سال و اندی با رعايت قوانين نگارش فارسی نوشتم. اما هنوز می لنگه کارم.(يعنی همون فکر کنم من ادم بشو نيستم). |
URL:
http://rohanlife.blogspot.com
|
نويسنده: ساسان . م . ک . عاصی |
Sunday, May 8, 2005 ساعت 12:49 |
اسد گرامی
من واقعا به خاطر اینکه اینقدر شاگرد خرفتی هستم عذر میخواهم.
این مطلب را هم اینجا مینویسم تا از شما و خوانندگان عذرخواهی کنم.
من برای اولین بار خواستم از سیستم تراکبک استفاده کنم و ناشیگری کردم ... نتیجه اش هم این شد که حالا پنج بار نام وبلاگ من در لیست وبلاگها آمده...
به هر حال از این طریق از شما و دوستان گرامی عذر میخواهم.
اسد گرامی امیدوارم خودتان لطف کنید و این خرابکاری من را تا آبرویم بیش از این نرفته منهدم کنید!
راستی... باز هم خسته نباشید.
میبخشید که این پیام بی ربط به موضوع را نوشتم.
احساس کردم باید به خاطر اشتباه پیش آمده عذرخواهی کنم.
سربلند و پیروز باشید. |
URL:
http://pandopan.persianblog.com
|
نويسنده: نوشين |
Sunday, May 8, 2005 ساعت 09:46 |
يکی از تفاوتهای بين وبلاگ و رسانههای ديگر اين است که صاحب آن دقيقا همان کسی است که آن را ساخته يا بصورت راحتتر بگوييم همان کسی است که در آن مینويسد. و مختار است نيم فاصله را رعايت بکند يا نکند تمام اينها در حد آگاهی رساندن خوب است اما به نظر من به هيچ عنوان نمیتواند معيار يک وبلاگ باشد. صاحب يک رسانه دوست دارد مطالبی را در آن درج کند يا به گونهای در آن بنويسد و کساني هم که به سبک او علاقه دارند آن را مطالعه میکنند. شخصا با تحليل آنچه اتفاق میافتد موافقترم تا با ارائه يک راهکار. يا ايجاد يک معيار..... |
نويسنده: فرنوش |
Sunday, May 8, 2005 ساعت 09:16 |
ببخشيد نمی خواستم خودسانسوری کنم.فراموش کردم آدرسم را در پيغام قبلی بنويسم. بدين وسيله اصلاح می کنم. |
URL:
http://fvahidnia.persianblog.com
|
نويسنده: فرنوش |
Sunday, May 8, 2005 ساعت 08:28 |
من اغلب با نظرات خوابگرد موافقم. اما در مورد نوشتن با اسم مستعار بايد بگويم همه چيز به حكومت برنمي گردد. بلكه به نفس آدمها برمي گردد. من يكي از قربانيان اسم حقيقي هستم كه در عمر بسيار كوتاه وبلاگ نويسي ام ضربه اي خوردم كه از نوشتن با اسم حقيقي صرفنظر كردم.من نه سياسي نوشتم و نه پرده دري كردم. من فقط با آدمهايي مشكل داشتم كه فكر مي كنند هميشه درست عمل مي كنند و عقيده شان را به ديگران تحميل مي كنند و سعي مي كنند با فضولي و جاسوس بازي سر از كار ديگران در بياورند و با استفاده از عقايد شخصي آنها به موقع ضربه بزنند. شايد فكر كنيد كه شخصي با اين مشخصات بيمار رواني است. بله، اين بيمار رئيس من است.و من نمي دانستم كه وبلاگ مرا مي خواند. . نحوه برخورد او با وبلاگ نوشتن من مرا منزجر كرد.و البته از او بدتر كسي است كه به او اطلاعات مي داد. چون رئيس من سواد اينترنت ندارد.
من به اين نتيجه رسيدم كه فضاي امنيتي و سياسي جامعه ما از همين آدمها ساخته شده است. مگه ما هر كدام چقدر طاقت شنيدن حرفهاي مخالف را داريم. چقدر طاقت عملكرد خلاف عقايد خودمان را داريم. چقدر به حقوق، شخصيت و طرز فكر يكديگر احترام مي گذاريم. فكر مي كنيد علت بستن صفحه نظرخواهي بعضي روشنفكران جامعه ما كه اتفاقا دائم از سانسور دولتي مي نالند چيست؟مگه همه در كامنتها فحش مي دهند؟چند نفر مثل خوابگرد به حقوق ديگر وبلاگ نويسان نوپا احترام مي گذارد و انتظار ندارد كه همه در وبلاگشان فلسفه ببافند و پنبه اين وآن را بزنند و عقايد فوق بشري ارائه دهند. چرا تحميل عقايد در خونمان است؟ چرا از خودمان شروع نمي كنيم. اين جامعه پر است از بيماراني مثل رئيس من كه فقط خودشان را مي بينند و معتقدند همه بايد مثل آنها فكر كنند و مثل آنها بپوشند و بخورند و كار كنند و رفاقت كنند و حتي رابطه جنسيشان هم بر اساس عقايد آنها باشد.چه در خانه چه در اجتماع!حالا واي به حال روزي كه اين بيماران در اين جامعه پست و مقامي داشته باشند و بتوانند دستور بدهند. به هر كس كه زير دستشان باشد. از همسر گرفته تا فرزند و كارمند و... تا كل مردم يك جامعه.
تعارف نمي كنم. مثل خوابگرد در اين دنياي مجازي نديدم. اولين باري كه از خوابگرد ايميل دريافت كردم شاخ درآوردم. باورم نمي شد كسي با اين وبلاگ وزين وبلاگ مرا خوانده باشد. اما از همين جا به خوابگرد مي گويم تا زماني كه روشنفكران جامعه ما مثل شما نشوند ودست از خودبيني برندارند، فضاي سانسور از اين جامعه خارج نمي شود. حالا حكومت هر چه مي خواهد باشد. حكومت هر جامعه اي برگرفته از مردمانش است.
ببخشيد، خيلي صحبت كردم.وبلاگ شما را اولين بار بود كه مي خواندم.خيلي جالب بود. بايد به آرشيوتان سر بزنم.موفق باشيد |
نويسنده: نيما |
Sunday, May 8, 2005 ساعت 05:39 |
آقاى شکراللهى بهنظر من اصرار بيش از حد شما و ساير دوستان به مستعار ننويسى (!) بيشتر به يک مغالطه بسيار شايع بر مىگردد که ما بيش از آنکه به اصل مدعاى طرف نگاه کنيم، به گويندهاش نگاه مىکنيم. هر سخن ولو بى محتوايى که قالالمعصوم به همراه داشتهباشد، قابل استناد است ولى اگر سورهاى از اوپانيشادها با آيههاى قرآن هم برابرى کند، نمىپذيريم. |
نويسنده: عبدالقادر |
Sunday, May 8, 2005 ساعت 05:25 |
درود بر اسد و رضا شکر اللهی. و در جا ممنون از مطلب «تشکر از نوع بلوچی»...
خوابگرد را هر کس ننویسد که رفته و خوانده و بهره گرفته کم لطفی کرده و رضا هم به همان نسل جوانی که حالا دارند برای سر به فلک کشیدن قد می کشند تعلق دارد و بسیار خوشحال کننده...
در مورد دلنگرانی ها یش برای درست نویسی کم لطفی است که آن را فقط در محدوده ی وبلاگ به قضاوت بنشینیم، چه که وبلاگ وسیله ای است برای رسیدن و رساندن حرف و نظر و... رعایت یک نظم که به زیبایی و سهولت هم بینجامد را نباید به حساب وضع قانون برای دیگران گذاشت... آن قوانین و آن واضعانی که باید مورد تهاجم قرار بگیرند هم قیافه اشان و هم رفتارشان با این رضای شسته رفته فرق دارند... می ماند حرف آنهایی که او را از نزدیک می شناسند و به اخلاق بد و یا... اشاره دارند: حرفها و کارهای خوبش را دنبال کنید، به خواستگاریش نروید، به او زن ندهید و اگر ادعای رهبری کرد به عنوان رهبر قبولش نکنید! اما خودش را و حرف های خوبش را نباید منکر شد. |
URL:
http://balouch.blogspot.com
|
نويسنده: بهمن شمس |
Sunday, May 8, 2005 ساعت 05:18 |
سلام
شرمنده دير اومدم راستيتش نبودم خب بلاخره ما آقا رضا هم ديديم .
آقا رضای گل و اسدجان بازم گل ممنون از هر دو نفرتون
همواره موفق باشيد
لينک مصاحبه رو می گذارم با اینکه فکر کنم همه دیگه خوندن ولی بازم ...
به بیلی هم سلام برسون
خداحافظ |
URL:
http://baham.blogfa.com
|
نويسنده: سميرا |
Sunday, May 8, 2005 ساعت 04:57 |
سلام... اولا با اين حرف خوابگرد که گفته وبلاگ هر کسی بايد يه جوری شخصيت نويسنده رو نشون بده خيلی موافقم!/ در مورد اسم مستعار... منم مثل شهلا فکر ميکنم که عدد ۷ خيلی کوچکه.. اسد اقا.. کسانی که با اسم کوچکشون مينويسن رو که نميشه اسم مستعار حساب کرد!.. / و باز هم مثل خوابگرد فکر میکنم مستعار نویسی ها هیچ ربطی به وجود تقیه در شیعه نداره! / منتظر ترجمه ها هم هستم!/ خسته نباشی. بیلی رو ببوس |
URL:
http://samira5.persianblog.com
|
نويسنده: گیلیران |
Saturday, May 7, 2005 ساعت 12:44 |
سلام. اومدم که از کامنت و از لينکتون تشکر کنم. وبلاگ خيلی خوبی رو پيدا کردم و حيف که از وقتی اومدم به بلاگستان، اين روزها اسم شما روکليک کردم و اما خواننده ثابت شده ام. شخصيت ها رو کم کم ميشناسم و فرصت خوندن مطلب نبود و حتما بعد از آقلاين خوندن نظر کوچکی در مورد مطلب هم خواهم داد که توصيه های خودم رو ناديده نگرفته باشم. ممنون و موفق باشيد. |
URL:
http://www.giliran.blogfa.com
|
نويسنده: شميده |
Saturday, May 7, 2005 ساعت 11:56 |
سوراخ دماغ اش منو کشته.مث سوراخ های ديگه ش.من خيلی بی ادبم نه؟ |
URL:
http://zendegiii.blogspot.com
|
نويسنده: امين |
Saturday, May 7, 2005 ساعت 10:56 |
واقعا کارت حرف نداره! من خيلی از مصاحبههايی که می کنی لذت میبرم. بازم به کارت ادامه بده. در مورد تقيه بايد بگم در نسل من (خودم ۲۰ ساله هستم) ديگه دين و ايمونی نمونده که به تقيه در وبلاگ برسه! |
URL:
http://weblog.aminsabeti.com
|
نويسنده: رنگین کلام |
Saturday, May 7, 2005 ساعت 10:56 |
برای استفاده از نیم فاصله نیازی به نرم افزار یا اعمال شاقه نیست فقط کافی است در ms word به منوی insert بروید و بعد symbol و بعد هم کاراکتر 200c
را انتخاب کنید.ویندوز بطور پیش فرض ctrl+space را برای نیم فاصله تعیین می کند و شما می توانید با shortcut key کلید میانبر دلخواه را تعیین و استفاده کنید. همین . اگر باز مشکلی بود مثل خودم به وبلاگ مزده عزیز و دوست داشتنی بروید.http://weblog.mojde.com/archives/000646.html
در ضمن یاداوری میکنم که مهم فقط نوشتن است و اینها در مرحله بعد قرار دارند. هر کسی هم فکر میکند با بعضی وبلاگها مشکل دارد به نفس اش مراجعه کند شاید با خودبزرگ بینی مشکل دارد و نمیداند؟؟
// هر کسی هر جوری دوست دارد بنویسد فقط بنویسد البته صادقانه- بدون هتاکی و اگر توانست رعایت قوانین ادبی. |
URL:
http://rangink.blogspot.com
|
نويسنده: زيستن |
Saturday, May 7, 2005 ساعت 10:26 |
اسد ! پسر تو انگاری راستی راستی مهره ء مار داری . چه جوری اينارو راضی ميکنی به عکس و مصاحبه و اين حرفا ؟ میدونی ترسم از چیه ؟ که زیتون هم گولت رو بخوره و با عکس و تفضیلات باهات مصاحبه کنه :)) بقول سعدی اگه بشه چی میشه :))
آقا آگهی چه فایده داره یه فکر اساسی بکن ٬ بیلی از دس میره ها :)) |
URL:
http://zistan.persianblog.com/
|
نويسنده: نوشا |
Saturday, May 7, 2005 ساعت 09:28 |
آقای علی محمدی عزيز سلام
( می خوام با اجازه زيتون پا تو کفشش کنم )
۱. دست شما درد نکنه که عاقبت به دست پر همت شما چهره ی آقای شکراللهی از هاله ای از ابهام در اومد چون من يکی که با اين عکس تارومار که ايشون تو وبلاگ شون گذاشتن فقط فهميده بودم که عينک طبی استفاه می کنن. همين.
۲. من از نعمت لينک دادن و ساختن قالب دلخواه برای وبلاگم محرومم و تنها دليل اش هم ضعف دانش فنی بوده و نه چيزی بيش از اون و در همين جا از همه ی بلاگر های عزيز که حوصله و وقت راهنمايی دارن عاجزانه طلب ياری می کنم!
۳. با اون قضيه ی وبلاگ و وبلاس هم بسيار حال فرمودم و رسما مراتب قدر دانی خودم را از آقای شکراللهی ابراز می کنم که اين واژه ی پر معنا رو وارد ادبيات بلاگيدن فرمودن!..
۴. از اقدام نيکوکارانه ی شما در راستای اعلاميه همسر یابی برای بيلی قدر دانی می کنم.
۵ . نيم فاصله هم بلد نيستم.
۶ . خيلی مخلصيم ( - : |
URL:
http://www.nooshaafarin.persianblog.com
|
نويسنده: برون کا |
Saturday, May 7, 2005 ساعت 09:09 |
ايشون هم که مخالف بستن کامنتينگ هستن! |
URL:
http://boroonka.blogspot.com
|
نويسنده: سياورشن |
Saturday, May 7, 2005 ساعت 09:08 |
سلام ........خسته نباشيد هر دوتون ........آموزنده بود ...من هم به روزم اين بار می تونيد موسيقی رو هم بشنويد ...موسيقی بندرعباسی |
URL:
http://
|
نويسنده: بهزاد انديشه |
Saturday, May 7, 2005 ساعت 09:07 |
کمبود اين گفتگوی جالب بی توجهی کامل به ساير رسانه ها بخصوص به رسانه های ادبی است که در حد خود با سالها فعالیت بی وقفه همراه با مطالی متنوع اغلب اثر گذار بوده اند.
غرض از روی اینترنت آمدن چه با نام ؛ وبلاگ ؛ یا سایت ها....اگر یادداشتهای روزانه نویسنده ( بخصوص نوع کاملا شخصی آن ) نباشد ( که در اینصورت خیلی نباید به دنبال مشخصات ویژه ای برای آنها باشیم )...در خدمت بودن است.خدمت به ادبیات ؛ انتشار خبرهای
مربوط به آن؛ باز گو کردن و انگشت گذاشتن روی موارد
خلافی که گاه داسی است به جان ادبیات ما ( مثل
افاضات سانسور ادبیات کلاسک ما از همجنسگرائی!! )
و پرداختن به مسائل روز مره ی مفید به حال مردم؛ خوانندگان؛ و کل جامعه. خب در اینصورت از این سایت ها نیز بهتر است حرفی زده شود. |
نويسنده: گزيده بلاگستان پارسي |
Saturday, May 7, 2005 ساعت 08:44 |
این قسمت را در تراک بک شما نوشتم اما پیام خطا داد و فرصت محدود اجازه تست مجدد نداد:
....................................................................
کل مطلب./ من کمی با سیستم بلاگ شما نا آشنا هستم. در مورد اشاره به حذف کامنت: کامنتی گذاشته بودم که بار دوم ندیدم. اما بعد از ارسال پیام اول دیدم. زمان ورود تراک بک شما ۱۰ نفر بود و حالا ۱۶ نفر در همین فاصله!! کمی توضیح بدید و من کجا در بلاگفا پینگ انجام بدم؟ ببخشید که اینجا جای این کامنت نبود. اما کمی سرگردانم در بیلی و من!! موفق باشید. |
URL:
http://www.bloggestaan.blogfa.com
|
نويسنده: گیلیران |
Saturday, May 7, 2005 ساعت 08:27 |
سلام. برگشتم که مطلب رو سرفرصت بخونم. خیلی جالب بود و بحثی ندارم و اکثر موارد رو موافقم و در بلاگ گزیده ها با اجازه شما کل مطلب یعنی هر دو بخش رو درج میکنم. ضمنا ممکنه توضیح بدید چرا کامنت قبلیم حذف شده؟ موفق باشید و آدرس بلاگ گزیده بلاگستان http://www.bloggestaan.blogfa.com/
البته ممکنه چون ربطی به بحث نداشت؟ به هرحال نکته ایست! |
URL:
http://www.giliran.blogfa.com
|
نويسنده: نوشا |
Saturday, May 7, 2005 ساعت 08:18 |
مرسی از تذکرتون. راستش فکر می کردم کسانی که حوصله خوندن وبلاگ من رو که شعرهای خودمه داشته باشن حتما ديگه سهراب و فروغ را جويده اند...البته تذکر شما نشون داد که حدسم زياد هم غلط نبوده (-: |
URL:
http://www.nooshaafarin.persianblog.com
|
نويسنده: زيتون |
Saturday, May 7, 2005 ساعت 08:15 |
چون راجع به قیافهی خانما زیاد نظر دادن ما هم دربارهی قیافهی خوابگرد عزیز نظر بدیم.
اصلا فکر نمیکردم آقای شکراللهی اینقدر جوون و خوشتیپ باشن:) حالا بریم که داشته باشیم بقیهی مصاحبه رو! |
URL:
http://z8un.com
|
نويسنده: نی لبک |
Saturday, May 7, 2005 ساعت 07:54 |
اسد عزيز و آقای شکراللهی عزيز. آنچه که در بررسی علل مستعارنويسی يا لزوم نوشتن به اسم واقعی برای بلاگرها بين شما رد وبدل شده ٬ بيشتر بر پايه حدس و گمان است.آقای شکراللهی وقتی در رواج فرهنگ تقیه در نزد نسل جديد وبلاگ نویس تردید می کنید لطفا به ترديد در عامليت فرهنگ شفاهی در مستعارنويسی هم بپردازيد. چه خوب است اگر که اينهمه موضوع مستعارنويسی برايتان جالب است به تحقيق از اين نویسندگان در باره چرايی مستعارنويسی شان بپردازيد .وقتی می خواهيم در باره يک پديده مطالعه کنيم ابتدايی ترين و اساسی ترين جزء مطالعه٬ مشاهده آن است.چرا به مشاهده مستعارنويسان و دلايلشان نمی نشينيم؟می توان فرضهای متعدد و متفاوتی را در علت جويی اين پديده را مطرح کرد.آقای شکراالهی عزيز می توانم اين سوال را بپرسم که نام گل سرخ يا قطره چرا بايد مخاطبش را اذيت کند؟ و واقعا تفاوت نقش اسم واقعی و اسم مستعار در انتقال مطلب به خواننده چيست؟اگر قاعده عامی برای اين تفاوت در انتقال مطلب وجود دارد چرا در من اين قاعده عمل نمی کند؟ يکی از مزايای بزرگ مستعارنويسی برای کسانی که دغدغه های فکری ندارند رهاسازی روانی خود در جريان نوشتن است. اين امکانی بزرگ برای کسب بخشی از فرديتی است که تابوی حکومت استبدادی است.جامعه ايرانی هميشه تحت نفوذ بايد ونبايدها از زندگی «با هست ها» محروم بوده است. به نظر من نبايد با عنوان بد دادن به جوشش از درون افراد اين اجتماع خاص آنها را سرکوبی روشنفکرانه و تنزه طلبانه کرد. سطح و نوع ارتباطات گروههای اجتماعی متفاوت است.درک این تفاوتها ما را از ارائه یک قانون عام بر همه آنها باز می دارد.مسلما هر گروه اجتماعی قواعد خاص گروه خودش را متناسب با دغدغه های آن گروه دارد.به نظر من اجازه نفس کشيدن به تمام صداهای اجتماعی جز صداهايی که در کار نقض حقوق اساسی انسان هستند را بايد داد. اجازه بدهيم افراد خودشان باشند تا برآوردهای محققان اجتماعی نيز از آنان مبتنی بر واقعيات باشد نه مبتنی بر فضائل متظاهرانه که پايدار نيستند.من وجود قواعد برای ارتباطات نظری و فکری را کاملا قبول دارم چون بدون حضور سيتماتيک در اين حوزه برقراری ارتباط ممکن نيست ياحداقل خيلی دشوار است.اما با تسری اين قواعد به همه حوزه ها در وبلاگستان و قضاوت در باره وبلاگهای دیگر مخالفم و اين را تک رنگ کردن رنگين کمان اجتماع می دانم. |
URL:
http://neylabak1.blogspot.com
|
نويسنده: اسماعيل |
Saturday, May 7, 2005 ساعت 07:24 |
من اسماعيل(که تخم نمی کنم اسم فاميلم را بياورم درست مثل خاتمی که تخم نکرد اسم دموکراسی را بياورد و از اسم مستعار «مردم سالاری ديني» بهره برد) قول می دم که از اين به بعد با خواندن چندين باره غلطنامه رضا جان(خودمونی شدم!) مثل آدم بنويسم که اگر روزی روزگاری اديبی از کوی ما گذر فرمودند بالا نيارن بلکه هِی صفحه وبلاگ رو پايين بيارن و بخونن. نيم فاصله رو هنوز گير نياوردم. به خدا به محض کشف رعايت می کنم. بالاخره بايد گشادی رو يه جايی به آخِر رسوند ديگه! آقا رضا شرمنده. ديدم خيلی بی معرفتی کردم اگه ارزش وقت گذاشتن شما برای غلطنامه(نيم فاصله)نويسی را رعايت نکنم. رضا من رو به ياد معلم ادبيات ام مي ندازه. چاکر همه ادبیاتی ها هم هستیم. آخه این بیچاره ها چقدر از دست بی سوات ها حرص بخورن. فردوسی بخواب٬ رضا بیدار است. |
URL:
http://www.freedomlove.persianblog.com
|
نويسنده: رنگین کلام |
Saturday, May 7, 2005 ساعت 07:11 |
در کل منظورم این بود یه جوری نشه که اصل فراموش بشه..... همین |
URL:
http://rangink.blogspot.com
|
نويسنده: رنگین کلام |
Saturday, May 7, 2005 ساعت 06:59 |
سلام بر اسد عزیز
/ مهم نوشتن است. فعلا فقط باید نوشت. باز هم نوشت. فرهنگ کتبی و مسئولیت پذیر باید غالب شود.
// اقا رضای عزیز مثل یک داور فوتبال به اندازه و کیفیت زمین- توپ- دروازه و لباس بازیکنان و... پرداخته ولی ایا انقلاب متنی یا فیروزه ای یعنی این؟
/// اگر باور داریم که نوشته ها با خواننده حرف می زنند چرا باید بدنبال مشخصات سه جلدی نویسنده باشیم؟ |
URL:
http://
|
نويسنده: صادق |
Saturday, May 7, 2005 ساعت 06:37 |
اسد جان خسته نباشی. خوشحالم که جناب آسيد رضا جز مخالفين کامنت نيستند و اميدوارم به زودی به جمع کامنت گذاران هم بپيوندند. |
URL:
http://www.montaghed.com
|
نويسنده: هاله |
Saturday, May 7, 2005 ساعت 05:53 |
مرسی اسد جان. دستات درد نکنه. مثل همیشه خواندنی.
در مورد مباحث اخیر مطلبی نوشتم چون از خودت هم اسم بردم فکر کردم شاید میل داشتهباشی بخوانیاش و اگر حرفهات رو درست متوجه نشدهام توضیح بدی. قربانت. |
URL:
http://mithras.org
|
نويسنده: DizzyRocker |
Saturday, May 7, 2005 ساعت 05:52 |
سلام..کلا با چهارچوب بندی وبلاگ مخالفم...اينکه بخوايم برای همه چی رابطه تعريف کنيم..اين که چرا فلانی با مستعار می نويسه و فلانی...نمبدونم چرا دوست داريم به زور برای همه چيزی قانون و چهارچوب تعربف کنيم..من وبلاگ های پرخواننده ی انگليسی زبان می شناسم که کل وبلاگ رو بگردی ده تا لينک به زور پيدا کنی و طرف تحت نام وبلاگش می نويسه نه اسمش...به هر حال تا زمانی که سعی ميکنين يک رسانه ی (((ازاد))) رو بسته بندی کنين و از قابليت هاش بکاهين راه به جايی نمي بريد...يا حق بر دود |
URL:
http://dizzyrocker.com
|
نويسنده: شهلا |
Saturday, May 7, 2005 ساعت 05:47 |
استاد اسد خان جان
پیش از این همین کار رو کردم و نشد.
ولی حالا ، موفق شدم. (چشمک)
حالا ای وسط چی دخیل بود!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟/ |
URL:
http://www.21mehr.com
|
نويسنده: اسماعيل |
Saturday, May 7, 2005 ساعت 05:42 |
آقا شرمنده.يکی رو لطفا پاک بفرماييد.اشتباه شد. |
URL:
http://www.freedomlove.persianblog.com
|
نويسنده: اسماعيل |
Saturday, May 7, 2005 ساعت 05:40 |
اسد جان دستت درد نکنه.می گم اين رضا هم آدم جالبيه ها! فقط خوشحالم که به وبلاگ من سر نميزنه.چون حتما چهارتا فحش کامنت ميگذاشت: ای مرديکه زبان ندان شاسگول ٬ ای مستعار نويس بی بوته ٬ ای... . فکر نمی کنی زياد در مورد زبان و اين حرفها سخت می گيرن ايشان؟ به نظر من وبلاگ ميتونه تجلی زبان جمعی باشه که داره يه مسيری رو طی ميکنه.زبان که نباید تحت تسط اديبان و روشنفکران باشه .البته نگرانی رو در مورد زبان فارسی می فهمم ولی ميگم که اگه قرار باشه وبلاگها رو با يه جور فشار از مسير طبيعی شون خارج کنيم که ديگه نشان از ادبيات نسل نو نخواهد داشت.قبول دارم که امثال من زبان رو جدی نمی گيريم ولی چرا به اين مسير افتاديم :تنبلی ؟بی سوادی؟ بی حال و حوصلگی؟ بی بوتگی؟ بی تفاوتی ؟ خب يه دليلی داره حتمن.من که مصاحبه اول رضا شکرالهی رو خوندم واقعن از خودم بدم اومد که چرا اينطوری می نويسم.چرا هنوز بلد نيستم درست و حسابی لينک بدم.چرا قالب وبلاگم ای شکلی هست و ... .اين مسائل موضوعات جالبی واسه تحقيق ميتونه باشه.واقعا چرا؟ در مورد خود بنده که بايد بگم من به عنوان يه کارمند دولت دچار ْگشادی مضمنْ هستم و برای درمان پزشکها جوابم کردن.حالا دارم ميرم يه جايی که از ناهار مجانی خبری نيست شايد درمان شدم.اين جديدترين نوع سرطان هستش که سلولهای اجتماعی-اقتصادی رو ويران ميکنه.سرطان گشادی.به قول ادبا:گشادمان بار آورده اند آقا! اجتماع خواب ٬ ملت چرت.آقا بگذاريد ادبياتش هم لااقل نشان از مردمش داشته باشد.حالا که تکنولوژی پيشرفت کرده ميتوان راحت آمار گرفت که زبان از چه کوچه پس کوچه هايی گذر می کند.(يکی به من ياد بده چطور به يه نوشته لينک بدم!!) |
URL:
http://www.freedomlove.persianblog.com
|
نويسنده: سینه چاک |
Saturday, May 7, 2005 ساعت 05:40 |
در ابتدا تنها شايد کنجکاوی مرا به اينجا میکشاند ولی حالا ديگر برايم پرسشها و پاسخها مهمتر شدهاند. با خودم فکر کردم راستی چرا؟ بعد به نقش پرسشها در این گپها پی بردم که برگرفته از آخرین موضوعاتی است که در وبآباد مطرح است. بیشک این پرسشها با وبگردیهای شبانهروزی اسد جمعآوری می شوند که جا دارد از آن تقدیر شود. قسمت دوم این بحث خیلی چسبید. اسد عزیز ممنون که از قالبهای خستهکننده پرهیز میکنی و به روز میپرسی. |
URL:
http://sinehchak.blogfa.com
|
نويسنده: اسماعيل |
Saturday, May 7, 2005 ساعت 05:40 |
اسد جان دستت درد نکنه.می گم اين رضا هم آدم جالبيه ها! فقط خوشحالم که به وبلاگ من سر نميزنه.چون حتما چهارتا فحش کامنت ميگذاشت: ای مرديکه زبان ندان شاسگول ٬ ای مستعار نويس بی بوته ٬ ای... . فکر نمی کنی زياد در مورد زبان و اين حرفها سخت می گيرن ايشان؟ به نظر من وبلاگ ميتونه تجلی زبان جمعی باشه که داره يه مسيری رو طی ميکنه.زبان که نباید تحت تسط اديبان و روشنفکران باشه .البته نگرانی رو در مورد زبان فارسی می فهمم ولی ميگم که اگه قرار باشه وبلاگها رو با يه جور فشار از مسير طبيعی شون خارج کنيم که ديگه نشان از ادبيات نسل نو نخواهد داشت.قبول دارم که امثال من زبان رو جدی نمی گيريم ولی چرا به اين مسير افتاديم :تنبلی ؟بی سوادی؟ بی حال و حوصلگی؟ بی بوتگی؟ بی تفاوتی ؟ خب يه دليلی داره حتمن.من که مصاحبه اول رضا شکرالهی رو خوندم واقعن از خودم بدم اومد که چرا اينطوری می نويسم.چرا هنوز بلد نيستم درست و حسابی لينک بدم.چرا قالب وبلاگم ای شکلی هست و ... .اين مسائل موضوعات جالبی واسه تحقيق ميتونه باشه.واقعا چرا؟ در مورد خود بنده که بايد بگم من به عنوان يه کارمند دولت دچار ْگشادی مضمنْ هستم و برای درمان پزشکها جوابم کردن.حالا دارم ميرم يه جايی که از ناهار مجانی خبری نيست شايد درمان شدم.اين جديدترين نوع سرطان هستش که سلولهای اجتماعی-اقتصادی رو ويران ميکنه.سرطان گشادی.به قول ادبا:گشادمان بار آورده اند آقا! اجتماع خواب ٬ ملت چرت.آقا بگذاريد ادبياتش هم لااقل نشان از مردمش داشته باشد.حالا که تکنولوژی پيشرفت کرده ميتوان راحت آمار گرفت که زبان از چه کوچه پس کوچه هايی گذر می کند.(يکی به من ياد بده چطور به يه نوشته لينک بدم!!) |
URL:
http://www.freedomlove.persianblog.com
|
نويسنده: شهلا |
Saturday, May 7, 2005 ساعت 04:57 |
اسد خان جان من نتوانستم نامی از وبلاگ
«خوابگرد»
را در این مصاحبه پیدا کنم که پس از کلیک رویش وارد آنجا بشوم.
حلا شاید شما گزاشتید ولی من ................ |
URL:
http://www.21mehr.com
|
نويسنده: شهلا |
Saturday, May 7, 2005 ساعت 04:27 |
درود بر اسد خان جان
تمام مصاحبه را خوندم ولی هنوز پیامهای دیگرا را نخوندم.
من با این مورد که گفتید؛
((از سههزار وبلاگی که در پرشین بلاگ دیدم فقط هفت مورد بود که بلاگر نام واقعیاش را نوشته بود.))
مشکل دارم و پذیرفتنش برایم بسیار دشوار است.
چون اگر بشمارم دوستان من که با نام حقیقی خود در پرشین بلاگ هستند بیش از این درصدی است که شما گرفتید.
سپاس از زحماتتون، تا درودی دگر بدرود. |
URL:
http://www.21mehr.com
|
نويسنده: نقش خيال |
Saturday, May 7, 2005 ساعت 01:58 |
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست ...
بسیار خواندنی بود و شاید خواندنیتر از بخش اول. مستعارنویسی اگر زاده فضای امنیتیست، چرا همانطور که خود خوابگرد میگوید تنها چند درصد از ازین همه مستعار نویس در حیطههای اینچنینی فعالند؟ دلایل دیگر - درکنار این دلیل- از قبیل مد شدن مستعار نویسی و پیروی وبلاگ نویسان جدید از آن، تعمیم قاعده nike name از یاهو به اینجا و ترس از سخنرانی در حضور جمع و کمرویی و ترس از آبرو بهدلیل بیان مسائل نگفتنی خصوصی نیز به نظر موثر میآیند. شادکام باشند هردو: اسد و رضای عزيز. |
URL:
http://zandi.blogfa.com
|
نويسنده: ديار |
Saturday, May 7, 2005 ساعت 01:11 |
///لام |
URL:
http://www.deyaar.blogfa.com
|
نويسنده: سیاه مثل مرگ |
Saturday, May 7, 2005 ساعت 01:02 |
در راستاي وبلاس بايد بگم،
من از همين جا به رضا شکر اللهي اعلام ميکنم که
من و بيلي، مادامي که زن مورد علاقه مان را از اين وبلاگستان پيدا نکرده ايم، عمرا پايمان را از اينجا بيرون نميذاريم، ...
عمو اسد ما يه تشکر هم به شما بدهکاريم (راستي ببخشيد که من از قول بيلي هم حرف زدم ولي خوب با اين وضعيت زن خواهي بيلي و فرارهاي اخيرش به نظرم اونم با من هم عقيده باشه) |
URL:
http://meslemarg.blogspot.com
|
|
Copyright © 2005-06, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by
1saeed.com.
|
|

آگهی
|