یادداشت‌های اسد علیمحمدی                                   My Danish Blog 

 

گفتگو با منصور نصیری عکاس فوتوبلاگ «نصیری فوتو»

Friday, May 27, 2005

 

منصور نصیری عکاس فوتوبلاگ نصیری فوتو



ممنونم از اين که دعوتم را برای اين گفتگو پذيرفتی؟
من هم از تو ممنونم و برام جالب بود که به من اين پيشنهاد رو دادی چون فکر می‌کنم با همه کسانی که قبلا گفتگو کردی همه معروف بودند و وبلاگ‌هاشون پربيننده و هيچ‌کدام هم تو کار عکاسي نبودند.


حق با توست این اولین گفتگوی من با یک عکاس است. اگر موافقی کمی از خودت بگو؟
من منصور نصیری متولد ۲۷ خرداد ۱۳۵۶ در کرمان و تحصيلاتم را در رشته رياضی کاربردی، گرايش کاربرد رياضيات در کامپيوتر در کرمان انجام دادم. از سال ۱۳۷۲ با دوربين زنيط روسی که هفت هزار و پانصد تومان، مثلا برای خواهرم خريده بودم عکاسی رو شروع کردم، در حقيقت دوربين را با پول خودش خریده بودم و فقط اسما به نام او بود و رسما و هميشه دست من بود! بخاطر دارم تو دبيرستان هم هميشه زير کاپشن يا توی کيفم بود. در کرمان اصولا هيچ امکان ویژه‌ای برای کارهای فرهنگي و هنری به طور جدی وجود نداشت و ندارد، به همين‌خاطر از همان زمان به فکر افتادم هر طور شده راهی تهران شوم. رشته اول دانشگاه را هم مهندسی پرواز زده بودم که عاشقش بودم، حتا بيشتر از رياضيات و قبول هم شدم اما در گزينش سفت و سخت آن موقع به خاطر بحثی که با آقای گزينش کننده توی دانشکده تکنولوژی هواپيمایی کشوری کردم، برای نشستن توی کاک پيت هواپيما رد صلاحيت شدم! بعد از دانشگاه يکی دو سالی در امارات مشغول کار کامپيوتر بودم و بعدش هم مدتی رفتم کرمان تا اين که يک موقعيت کاری خوب در کابل به من پيشنهاد شد و رفتم آنجا. در کابل با موسسه «آينا» که رضا دقتی بنيانگذارش بود همکاری کوتاهی داشتم و قرار بود ادامه پيدا کند که به خاطر درگذشت پدر، همه چيز بهم خورد و به ايران برگشتم. در حال حاضر هم حدود ۹ ماه هست که تهرانم. فکر کنم خيلي روده درازي کردم!



موسسه آينا کارش در افغانستان چه بود؟ و اگر موافق باشی آقای رضا دقتی بنیانگذار این موسسه را هم به خوانندگانی که ممکن است او را نشناسند معرفی کن؟
این موسسه که نام کاملش، موسسه فرهنگی ـ مطبوعاتی آينا ( همان آينه‌ی خودمان) هست در کابل توسط رضا دقتی یکی از معروفترین عکاسان جهان که اندکی بعد از انقلاب ايران را ترک کرد بنيان نهاده شد. در آينا چندين نشريه مختلف چاپ و منتشر می‌شود، روزنامه و هفته نامه‌هايی در باره زنان تا مجله‌ای به نام«پرواز» که ویژه کودکان است. در کنار اين نوع فعالیت‌ها به تعدادی از جوان‌های افغان روزنامه نگاری و عکاسی آموزش داده می‌شود و استادانی هم از اروپا و آمريکا به آينا می‌آمدند و به کودکان افغان آموزش می‌دادند که بیشتر بصورت رایگان بود. و اما در مورد رضا دقتی، اگر کسانی علاقه‌مند به شناخت بیشتر او هستند می‌توانند به سايت نشنال‌جئوگرافيک و یا سايت خودش مراجعه کنند. من سال‌ها کارهای رضا را دنبال می‌کردم و گاهی برایش عکس‌هایم را از طریق ایميل می‌فرستادم و خیلی دلم می‌خواست روزی برای دیدنش به پاریس بروم که خوشبختانه همین‌جا بغل گوشم و در کابل ملاقاتش کردم. عکس معروف او از سماع زنی سرخ پوش در استانبول، بر جلد یکی از شماره های مجله نشنال جئوگرافیک، مرا تا قونيه کشاند. افسوس می‌خورم که نشد بيشتردر کابل بمانم و بيشتر بیاموزم و تجربه کسب کنم. در عین حال آنجا توانستم عکاس‌ها و اديتورهای بزرگی را هم که از سراسر دنيا برای پوشش دادن به مسايل افغانستان می‌آمدند ببینم و در حقيقت مثل این بود که در یک کلاس درس بی‌نظیر شرکت داشتم. ضمن آنکه افغانستان را هم تا حدودی شناختم و دوستان افغان زيادی درآنجا پيدا کردم که هنوز هم با هم ازطريق ايميل و نامه در ارتباطيم.



با مطبوعات هم همکاری می‌کنی؟
الان دو جور با مطبوعات کار می‌کنم يکی مقاله‌هایی که گه‌گاه در باره عکاسی ترجمه می‌کنم يا خودم می‌نويسم و هرازگاهی چاپ می‌شوند و يکی هم عکاسی برای روزنامه اقبال و اخيرا فصلنامه بخارا است. کار در اقبال از طريق دوستانی که آنجا کار می‌کردند پيشنهاد شد و قرار براین بود که کل مسووليت و کارهای عکس روزنامه با من باشد. خب من‌هم که اصولا عاشق روزنامه هستم و تو عکاسی هم علاقه اصليم فوتوژورناليسم است با کمال ميل پذيرفتم اما متاسفانه در عمل به خاطر نبودن امکاناتی که درخواست کرده بودم و همين‌طور نگاه تزئيني و غیر حرفه‌ای که در بعضی بخش‌های اين روزنامه، به عکس هست نتوانستم آن طور که باید کار کنم و خودم هم راضی نیستم. برای کیفیت بهتر، برنامه‌های زيادی داشتم وقصد داشتم از کارهای همه در روزنامه استفاده کنم بدون هيچ انحصارو باندبازی.
چون فعاليتم در اقبال ارضایم نمی‌کرد تصميم گرفتم بروم سراغ مجله‌های فرهنگی که فضای سياسی هم ندارند، يک چيز ديگری هم که عاشقشم عکاسی از اهل هنر و فرهنگ هست این بود که به علی دهباشی سردبیر بخارا زنگ زدم و قراری گذاشتیم. جالب این که من مجله بخارا را در کتابخانه‌ی نُقلی اما پربار بخش عکس موسسه آينا تو کابل ديده بودم و هيچ سابقه آشنایی قبلی بين من و دهباشی نبود. رفتم به دفتر مجله که عکسش را هم يک بار گذاشتم تو وبلاگم و تو آرشيو هست. دهباشی با لطف تمام همان روز ازمن خواست تا از دکتر جلال ستاری- که خيلی دوستش دارم و کتاب‌هایش را تو دوره‌ی دانشجويی در کرمان خوانده بودم- برای شماره‌ی بعدی بخارا عکاسی کنم بعد هم قرار شد از عزت الله فولادوند برایش عکس بگیرم، که همين روزها بايد سراغش بروم. برخورد دهباشی توی فضای بسته‌ای که حاکم بر بعضی جاهاست برایم خيلی جالب بود.



چه مدتی است وبلاگ یا در واقع فوتوبلاگ راه انداخته‌ای؟
اولین فوتوبلاگم سه سال پیش با نام «عکس و عکاس» راه اندازی شد و من اول، عکس‌هایی را از اين‌جا و آنجا پيدا می‌کردم و کنار هم می‌گذاشتم طوری که اين‌ها کنار هم يک مجموعه می‌شد و حرف خاصی داشت يادم هست که حتا يکبار به «دان هلر» عکاس معروف آمريکايی ايميل زدم که آقا من چند تا از عکس‌های شما را تو وبلاگم کنار هم گذاشته‌ام می‌خواهم بپرسم اولا آيا اجازه دارم و ثانيا نظرت چيست؟ متن پاسخش بايد توی آرشيو « عکس و عکاس»باشد. گفت:« لينک سايتم را زيرشان بگذار» و اضافه کرد خودم تا بحال هيچ وقت اين‌طوری ودر کنار هم به عکس‌هايم نگاه نکرده بودم و خلاصه از اين کار خوشش آمد، بعدها مقالاتم را آنجا می‌گذاشتم چون متن اصلی‌شان با تعداد کمتری عکس در روزنامه چاپ می‌شد يا امکان چاپ بعضی از عکس‌ها در کنار مقاله در روزنامه وجود نداشت، یعنی اسلامش لنگ می‌زد. وبلاگ فعلی را هم نزدیک یک‌سال و دوماهی می شود با نام «نصیری فوتو» راه انداخته‌ام.
«عکس و عکاس» باعث شد دوستان زیادی پیدا کنم که آشنایی و دوستی با آن‌ها بسیار برایم مغتنم و باارزش بود و هست.

عکس‌هایی که گرفته‌ای و دیده‌ام به‌نظرم این‌طور می‌رسد که سعی داری دنیای کودکان را ثبت کنی و به نوعی در مرکز نگاه دوربین تو هستند مثلا آن کار «کودکان افغان» چرا؟
درست فهميدی من عاشق عکاسی از بچه‌ها هستم اصلا دنيای کودکان را دوست دارم، خيلی راحت با آن‌ها ارتباط برقرار می‌کنم، آنها برای من موجودات خيلی جدی هستند ونه حاشیه‌ای! و دوست‌شان دارم. در افغانستان کودکان موجودات فراموش شده جامعه هستند تو باور می‌کنی در ادبیات محاوره‌ای، افغانها چیزی به‌نام «دختربچه» وجود ندارد پسربچه را «بچه» خطاب می‌کنند و اگر لازم باشد تا دختر کوچکی را صدا بزنند به او می گویند «هو» آن کارها هم که تو نام بردی همان کودکان فراموش شده هستند. البته در جامعه خودمان هم این نقص هست و من قصد ندارم آن جا را سیاه جلوه دهم. فرهنگ آنها و ما ریشه‌های مشترک بسیاری دارد. با این‌حال خودم از آن عکس‌ها زیاد راضی نیستم فقط وقتی دیدم خود افغان‌ها در سایت و وبلاگ‌هایشان به‌آن‌ها لینک داده‌اند و انگار از این عکس‌ها خوش‌شان آمده و با آن‌ها ارتباط برقرار کرده‌اند، کمی راضی شدم.



عکس‌هایی هم که از زلزله بم گرفته‌ای «از آن بم که زيرشد» باز هم کودکان در مرکزند و بزرگترها در حاشيه؟
اشاره‌ات درست است آن‌جا هم مخصوصا روزهای اول کسی به فکر بچه‌ها نبود بویژه بچه‌های زنده و بازمانده، همه دعوای‌شان می‌کردند و سرشان جیغ می‌کشیدند که توی دست و پای دیگران وول نخورند! کسی به آنها توجه نمی کرد، انگار اضافه بودند برحسب اتفاق با يک گروه کره اي به نام «JTS: «Join together society
به آنجا رفتم، مثلا نقش مترجم و راهنمای‌شان را هم بازی می‌کردم. اين‌ها هم دست برقضا برای امدادرسانی به کودکان بازمانده و زنان آمده بودند و کلی پتو، جلیقه، کاپشن و جوراب‌های رنگ و وارنگ بچه‌گانه بین بچه‌ها پخش کردند. حالا این را هم بگویم که وقتی از طریق مشهد وارد ایران شده بودند- یکی از پایگاه‌های اصلی‌شان در کابل است- در گمرک مشهد بهشان گیر داده بودند که بابت این لباس‌ها باید عوارض گمرکی پرداخت کنید تا اجازه ترخیص بدهیم. به هر حال لحظه‌های تلخ و شیرین زیادی با این گروه کره‌ای و کودکان بمی پشت سر گذاشتیم.


لحظه‌هایی که از چهره‌ی اين کودکان ثبت کرده‌ای با اينکه غم و رنج‌شان را نشان می‌دهی، من اميد بفردا را هم در نگاه‌شان می‌بينم يا دستِ‌کم برداشت من اين‌طور است آيا خودت هم خواسته‌ای اين حس و پیام را منتقل کنی؟
اگر اين را ديده‌ای و برداشت کرده‌ای که من به هدفم رسيده‌ام. می‌دانی من توی بم حتا از يک مرده هم عکس نگرفتم نه اينکه بخواهم اين کار را زير سوال ببرم ، اصلا! اين کار را عکاسان خبری انجام داده‌اند و بايد هم اين صحنه‌ها ثبت شود اما من دلم می‌خواست بيشتر بسراغ زنده‌ها و بویژه بچه ها بروم... نمی‌دانم عکس‌های «زرند» را ديده‌ای؟



بله دیده‌ام.
آن پسربچه و زخم بدی که روی پايش بود...يا آن دختری که زير چادر با پدرش زندگی می‌کرد. با همه سختی ها و فراموشی زلزله زرند به خاطر نوروز و سال نو، زندگی آن جا ادامه داشت.


در عکس‌های « ماهان» و «کوبه» به اشيای بیجان پرداخته‌ای و در « تانگو» به طبيعت! تجربه‌ای جدید؟ یا دنبال چیز دیگری می‌گردی؟
دلم نمی‌خواهد توی عکاسی خودم را محدود کنم و چون هم‌چنان در حال يادگرفتن و تجربه هستم دوست دارم گاهی از طبيعت و به خصوص برخي جزئيات و اشيا مثل همان کوبه‌ها- که مجموعه اصلی‌اش خيلی زيادتر از اين تعدادی است که در سایتم گذاشته‌ام -عکاسی کنم. درضمن عکس‌های کوبه مورد توجه یک مجله معماری داخلی چینی قرار گرفت و با من تماس گرفتند و طبق سفارش آن‌ها تعدادی عکس کوبه و جزییات در و پنجره های ایرانی گرفتم و برایشان فرستادم. به هرحال این عکس‌ها هنوز راضی‌ام نمی‌کند و سیاه مشق‌هایی است برای یادگرفتن بهتر. می‌دانی، بر خلاف تصور خیلی‌ها عکاسی یکی از سخت ترین کارهای دنیاست.
این که تو بخشی از واقعیت و تصویری را که دیگران هم می‌بینند انتخاب کنی و از طریق نشان دادن آن به بقیه آن‌ها را به فضای کلی آن واقعیت و تصویر ببری و کارت را در عین رعایت مسائل فنی، زیبا و هنرمندانه انجام دهی وبه ورطه تقلید و تکرار هم نیفتی، کار بسیار سختی است که هر کسی از عهده‌اش بر نمی‌آید.


پس هنوز در حال تجربه‌ای؟
تا زمانی‌که سبک و شکل اصلی را که دوست دارم در عکاسی پیدا کنم، به اين جور تجربه‌ها هم می‌پردازم. البته عکس‌هایی که در سایتم هست خیلی کم است و بیشتر هم قدیمی است باید در اولین فرصت بعضی عکس‌ها را حذف و اضافه و طراحی گالری‌ها را هم عوض کنم.



منصور من فوتو بلاگ خيلی از عکاس‌ها را ديده‌ام که بازدید کنندگان کمی دارند، اين طور احساس می‌کنم شما خودتان را در وبلاگ‌شهر ايزوله کرده‌ايد آيا علت خاصی دارد؟
ببين عکس مثل متن نيست که بشود به راحتي و پی‌درپی نوع با کيفيتش را توليد یا حتی Copy & Paste
کرد، هزينه و وقت و حس و حال می‌خواهد، از طرفی جامعه ما کشش چندانی به تصوير ندارد و هنوز حتا در بین اهل مطبوعات و فرهنگ هم عکس را تزئينی و نوع خوبش را همين چيزهايی می‌دانند که اغلب توی ايميل‌ها دست به دست می‌چرخد اين يک طرف قضيه، طرف ديگر اين‌است که خيلی از ماها سايت و وبلاگ و فوتوبلاگ‌مان را جدی نمی‌گيريم و عکس‌های تکراری و يکنواخت يا فوقش همان عکس‌هایی را که برای جاهای ديگر تهيه کرده‌ايم توی آن‌ها می‌گذاريم طبيعی است وقتی ما خودمان را جدی نمی‌گیریم، مخاطب هم وبلاگ ما را جدی نخواهد گرفت. در مورد این‌که ما خود را ايزوله کرده‌ايم، این را قبول ندارم اتفاقا خيلی وقت‌ها توی وبلاگ‌های ما عکس همين بچه‌های بلاگر را می‌شود ديد که نشان می‌دهد خودمان را از آنها جدا نمی‌کنيم و اصلا دليلی هم ندارد که اين جوري باشد یک چیز دیگر هم اضافه کنم که نباید سرعت کند اينترنت ایران را از نظر دور داشت، بازشدن صفحه يک فوتوبلاگ معادل بازشدن چند وبلاگ معمولی وقت می‌برد البته اين را هم با مراجعه به کانتر فوتوبلاگ‌ها می‌شود فهميد که بعضی وقت‌ها در يک روز حدود دو هزار يا بيشتر بازديد کننده داشته اند، مثلا روزی که خودم اولين عکس‌های حادثه انفجار تانکر در نصرت آباد را گذاشتم همين تعداد بازديد کننده داشت.



بهر حال این واقعیت را باید پذیرفت که اگر قرار باشد از کارهای شما بيشتر ديدن کنند ارتباط دوطرفه و تبليغ هم لازم است؟
خيلی از بچه‌ها عکس‌های‌شان در مطبوعات، خبرگزاری‌ها و حتا مجلات و نشريات معتبر خارجی‌و سايت‌های متعدد کار می‌شود شايد اين دسته از بچه‌ها اين‌طور احساس کنند که نيازی به حضور فعال در این‌جا را ندارند - که البته به نظر من اين درست نيست- اما بعضي از بچه‌ها که خيلی امکان نمايش کارهای‌شان را در اين جور جاها ندارند اتفاقا از اين جور تبادل لينک‌ها خيلی هم استقبال می‌کنند. ولی کلا عکاسی به نظر من چيزی نيست که آدم بتواند صرفا با تکيه به اين چيزها در آن مطرح شود من اين طور فکر می‌کنم که بيشتر تلاش و وقت خيلی از بچه‌های عکاس صرف خود عکس و عکاسی می‌شود.


باید توجه داشته باشی که شما با یک جمعیت ۷۰ هزار نفره در وبلاگ‌شهر روبرو هستید که می‌تواند بیندگان دایمی کارهای شما باشند؟
کاملا و اگر اين‌طور نبود که اصلا کسی فوتوبلاگ ايجاد نمی‌کرد، اما خب در مقايسه با وبلاگ‌ها هنوز فوتوبلاگ ها بازديد کننده کمتری دارند.



اخيرا خيلی از بلاگرها در کنار وبلاگ‌شان فوتو بلاگ هم راه انداخته‌اند نظرت در مورد اين فتو بلاگ‌ها و کيفيت کارهايی که در آنجا ارائه میشود چيست؟
خب همانطور که عکاس‌ها گاهی می‌نويسند، نويسنده‌ها هم گاهی عکس می‌گيرند و در فوتوبلاگ يا وبلاگ‌شان می‌گذارند که اصلا هم قرار نيست يک اثر هنری و يا کادر و نور و ترکيب‌بنديش بی‌نقص و حرفه‌ای باشد. به‌نظرمن نبايد به اين جور فوتوبلاگ‌های جنبی و عکس‌هایش از ديد عکاسی نگاه کنيم. مثل اين می‌ماند که بخواهيم عکس‌های آلبوم‌های خانوادگی را نقد کنيم.


حالا که به اينجا رسيديم می‌خواهم نظرت را در مورد کيفيت عکس‌هایی که در وبلاگ‌ها گذاشته می‌شود بپرسم و اگر پیشنهادی داری بگو تا بتوانيم از تجربيات تو استفاده کنيم؟
ببين مشکل اصلی هم‌چنان تزئينی بودن عکس برای خيلی‌هاست. با عکس گل و بلبل و نوزاد و گربه که همين‌طوری از در و ديوار بعضی وبلاگ‌ها می‌ريزد کاری ندارم، اما وقتی توی يک وبلاگ در کنار يک مطلب قراراست عکسي هم استفاده شود، نبايد به آن عکس به عنوان يک عنصر تزئينی نگاه کنيم. عکسی را که برای مطلبی انتخاب می‌کنيم بايد کارکردی داشته باشد و برای آن هويت مستقل قائل بشویم. عکسی که کنار يک گفتگو کار می‌شود می‌تواند یک عکس تخت و پرسنلي از مصاحبه شونده باشد یا جنبه ديگری از آن شخص را نشان بدهد، مثالی برایت بزنم در دو هفته نامه الکترونیک «شرقیان» گفتگويی است با «حسن يوسفی اشکوری» که روحانی بوده و حالا خلع لباس شده. اين گفتگو اگر فقط با آن عکس دوم که يک پيانو را هم در کادر دارد، کار می‌شدچيزی کم نداشت عکسی که پيانو و تصویر دکترشريعتی را بر روی آن نشان می‌دهد به تنهايی يک‌عنصر مستقل و کامل محسوب می‌شود و ارزشی همپای متن دارد، بقيه عکس‌ها اضافه و تزئينی‌اند و تنها برای خالی نبودن عریضه و پر کردن فضا به کار رفته است.



در مورد اندازه و کادر عکس‌ها، فضا و سنگین شدن وبلاگ چی؟
ببين نمی‌شود يک نسخه کلی صادر کرد يک جاهايی لازم است که عکس بزرگ کار شود اما معمولا باید از کوچکترین اندازه و کمترین حجم برای عکس ها استفاده کرد. مهم حجم و کيفيت عکس است که بايد نسبت‌شان رعايت شود. يک وقتی که اوايل کاریک سايت خبری بود و يک عده از بچه‌های روزنامه‌نگار مطالب آن را تهيه می‌کردند مسووليت عکس به عهده من بود و از قبل برای هر خبر دو عکس کوچک و بزرگ در نظر گرفته شده بود يعنی مجبور بودم برای هر خبر دو عکس يکی به ابعاد هشتاددرشصت و ديگری صدوشصت در دويست تهيه کنم، اين کار انتخاب و اديت عکس را دشوارو تو را محدود می‌کند، اگر مدت بيشتری آنجا می‌ماندم و سياست‌های سايت تغيير نمیکرد حتما می‌خواستم که ابعاد عکس بزرگتر را به سه اندازه ديگر اضافه کنند يعنی‌امکان انتخاب عکس با ابعاد ديگر هم وجود داشته باشد.



حالا برگرديم به مطبوعات، کيفيت عکس و تصوير در روزنامه و مجلات ايرانی در چه وضعی‌است؟
ما هنوز نشرياتی داريم که وقتی صفحه‌های‌شان را ورق می‌زنی يک جاهايی می‌بينی کنار مطلبی عکسی چاپ شده و زير آن درشت نوشته اند: «عکس تزئينی است!» اتفاقا نشرياتی هم هستند که توی تشکيلات‌شان آدم باسواد و باتجربه هم کم نيست، فکر می‌کنم بيشتر به سهل انگاری بر می‌گردد وگرنه خودشان هم می‌دانند که اين کار درستی نيست مگر عکس« زرو زيور» است که تزئينی باشد! در بیشتر نشريات ما عکس به عنوان «چيزی که صفحه را پر می‌کند» مطرح است، اين تو هين به مخاطب و شعور اوست...



و به هنر عکاسی...
و مفهومش این‌است که، خواننده محترم! ما چون عکسی پيدا نکرديم که در تو واکنشی ايجاد کند به مطلب‌مان آب بستيم و يک عکس همين جوری هم گذاشتيم کنارش. البته خيلی جاها هست که نمی‌شود عکسش را کار کرد مثلا دادگاهی که دوربين را نگذاشته‌اند تو برود، که توی آمريکا و اروپا هم نمونه‌اش زياد است. در چنین شرایطی بايد ازطراح کمک گرفت که آن هم جايش بدجوری توی مطبوعات ما خالی‌ست. نه اينکه عکس بی ربطی از يک دادگاه نامربوط را به‌چسبانند بغل مطلب، تازه موقع استفاده از عکس‌های آرشيوی هم بايد زيرش نوشت : آرشيو، نه اينکه عکس تزئيني است! اسم و نام عکاس را هم که می‌دانی اوضاعش را انگار اين عکس‌ها خود به خود گرفته می‌شوند. نام عکاس ساده ترين چيزی است که دل همه عکاسان ما از عدم درجش زير عکس‌هايشان خون است و صابون آن به تن همه خورده است تازه من از اينکه جلوی عکس صرفا نوشته شود عکس: خبرگزاري فلان، هم مخالفم. اين عکس را عکاسی برای آن خبرگزاری گرفته که دارای هويت است و حتما بايد اسمش قبل از خبر گزاری بيايد.




تو از بلاگرهای قديمی هستی، اگر بخواهی آن زمانی را که شروع کردی با امروز مقایسه کنی فضای وبلاگ‌شهر را چگونه می‌بینی؟
فضای آن روزها جور ديگری بود البته فکر می‌کنم مختص وبلاگ هم نيست کلا به نظرم ماها خيلی عصبی شده‌ایم. تحمل هم و نظرات همديگر را نداريم متاسفانه بيشتر تخريب می‌بينيم و می‌شنويم تا نقد اصولی. و يک نوع بدبينی هم وجود دارد که احساس می‌کنم توی تاکسی و بقالی هم هست اين حس را خلاصه می‌کنم : « امروز ماعصبی‌تر شده‌ايم.»




از نظر کیفیت چی؟
من با اینکه خيلی توی اينترنت می‌گردم و اين از لينک‌های گوشه‌ی وبلاگم هم مشخص است، ولی زمان بسيار کمی از اين گردش به وبلاگ‌خوانی اختصاص دارد، بنابراين فکر می‌کنم اطلاعاتم کافی نیست تا بتوانم در باره اش نظر بدهم. وبلاگ‌های با کيفيت هر چند گمنام وجود دارد ولی بيشتر سطحی نگری حاکم هست که خودش را نشان می‌دهد و خب نبايد زياد در اين مورد سخت گرفت.




بیلی هم چون تو عکاس هستی و برایش جالب است سوال دارد؟
بفرما بیلی جان




بيلی: آقا منصور سلام
سلام بيلی جان.




بيلی: من همراه بابام اين فوتو بلاگ تورو زير و رو کرديم، يه عکس از حيوونات توش نيست مخصوصا سگ چرا؟
اولا که من مخلص سگ جماعت هستم و لازم است به اطلاعت برسانم که چرا عزيز جان اگر خوب عکس‌ها را يکبار ديگر نگاه کنی چندتا عکس جک و جانور می‌بينی! آن لابلاها. گذشته از اين عزيز جان اتفاقا عکاسی از حيوانات يک بخش عمده‌ای از کار و زندگی خيلی از ما را تشکيل می‌دهد تازه بعضی وقت‌ها هم دقيقا آن روی سگ خيلی‌ها رو نشان ملت می‌دهیم طوری که هيچ قلمی از پسش بر نمی‌آید.



بيلی: توی عکس‌های افغانستان چیزی نديدم انگار گربه و سگی باقی نمونده؟
بيلی جان من قبل ازسفر به افغانستان شناخت درستی از افغانستان نداشتم. می‌دانی افغانستان واقعی با تصويری که ما به واسطه اخبار رسانه‌ها تو ذهن داريم فرق دارد طبيعت زيبای آن‌جا واقعا دیدنی است جهت اطلاعت بگویم یک نوع نژاد خاص سگ دارد که بی‌نظیر است، اما خب جای زیاد مناسبی برای سگ و گربه‌های ولگرد نيست چون مدت طولانی آدم‌های زيادی بلا نسبت شما مثل سگ و گربه افتاده بودند به جان مردم خوب افغان که خوشبختانه کم کم دارد شرشان از سر مردم این سرزمین کم می‌شود.




بيلي: با اين حرفا که تو زدی بخاطر اون سگه هم شده بايد يه سفر برم افغانستان حالا خودت سگ داری؟
حتما برو، یک وقت دیدی بختت هم باز شد. درباره سوالت هم باید بگم، نه متاسفانه اما هميشه دوست داشتم یکی داشته باشم.




بيلی: خودم که زن گرفتم و بچه دارشدم یکی از توله‌هامو برات پست می‌کنم. دیگه سوالی ندارم، مرسی.
البته بیلی جان حواست به تنظیم خانواده هم باشه.
بابت پست توله سگ هم خیلی ممنون اما من یک سوال دارم؟


بیلی: بفرما


شما که صاحب‌نظری بفرما بگو اين زندگی سگی که ميگن چيه؟
بيلي: اينو بايد از سگای داخل و پشت شهرداری تهرون بپرسی.


در هر حال فکر می‌کنم بعد از اين انتخابات ديگه از اون‌هاهم نتونم اين سوال رو بپرسم چون قراره وضع اين‌جا خيلی خيلی توپ بشه.



بيلي: پيشنهاد می‌کنم قبل از انتخابات برو افغانستان وگرنه بايد دوربين‌ات را بکنی‌ لونه گنجیشک.
اتفاقا اين دوربين رو تازه خريدم، اين ترم دانشگاهم رو هم حذف کردم- راستي يادم رفت بگم الان دارم مترجمي زبان هم مي خونم البته با سيستم ناپلئون بناپارت کبير!- و تا ۲۷خرداد که روز انتخابات و تولدم هم هست همين دورو‌ برها هستم



منصور جان پیشاپیش تولدت را تبریک می‌گوییم و باز هم ممنون بخاطر اين‌که ما دوتا را تحمل کردی.
ممنون، برای من که خيلي لذت بخش بود.




::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 11:18 :::   مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

LINK  | TrackBack 23 | Comment 45


وبلاگ و سايت‌هایی که به اين نوشته لينک داده‌اند يا در مورد آن نوشته‌اند:

نصيری فتو - نقش خيال - گویا نیوز - خبرچين - شبکه تارعنکبوتی رنگين به روايت ساسان . م . ک . عاصی - هنوز - امشاسپندان - پینکفلودیش - کوچه - ساده تر ازآب - زن نوشت - یه جور دیگه - gh0marbaz - دفتر بی‌مخاطب - نقش خيال - من و تو درخت و بارون - سنگ صبور - نوشی و جوجه‌هایش - درجستجوی کلمات - KhorshidKhanoom - سعيد حاتمی - زیتون - بیلی و من -

پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: يك بلاگر

Saturday, June 4, 2005 ساعت 12:01

سلام. اسد آقا بايد ببخشی که دير دارم نظر می‌نويسم. البته اين مصاحبه را قبلا خوانده بودم. اتفاقا از بقيه بيشتر خوشم آمد. اميدوارم موفق باشی.

 URL:  http://1blogger.com


 نويسنده: دختر همسايه

Saturday, June 4, 2005 ساعت 09:47

همسايه عزيز کارت واقعا قابل ستايش ....معرفی اين فتوبلاگ واقعا عالی بود ....و واقعا لذت شايانی بردم
در ضمن لينک هر دو با اجازه اضافه شد

 URL:  http://dokhtarehamsaye.blogsky.com/


 نويسنده: سينا هدا

Saturday, June 4, 2005 ساعت 06:36

اسد عزيز!
خسته نباشي.
به كار با ارزشي مبادرت ورزيده ايد.
از حالا ميتوان ا ميدوار بود كه اين مجموعه روزي كتاب شود.
ف.م.سخن عزيز دارد روي ادبيات وبلاگي كار ميكند.
شما هم كه داريد از اينگونه تاريخ ادبيات وبلاگي را ثبت ميكنيد.
از اين بابت خوشحالم و به شما تبريك ميگويم.

 URL:  http://sina-hoda.blogspot.com


 نويسنده: عاطفه

Saturday, June 4, 2005 ساعت 05:48

سلام. تنوع جالبی بود. یک فوتوبلاگر با سوالهایی تقریبا متفاوت. باز هم خسته نباشی. راستی من با اجازه لینک وبلاگ شما رو به لیستم اضافه کردم.

 URL:  http://atiyad.blogspot.com


 نويسنده: دختر بس

Friday, June 3, 2005 ساعت 12:22

چه وبلاگ پر محتوایی دارید. این اولین باره که میام ولی گمونم که شما قبلا به من سر زده باشید... چه قدر هم این بیلی نازه.

 URL:  http://dokhtarbass.blogspot.com/


 نويسنده: مهدي

Thursday, June 2, 2005 ساعت 12:12

بيلی جان لطف کن به بابات يگو خودش هم يه چيزی بنويسه. مصاحبه ها خيلی خوبه ولی ما دلمون برای مطالب خودشم تنگ شده. اگه ننوشت خودت يه چيزی بنويس يا بگو بابات برات تایپ کنه!

 URL:  http://bgchaos.blogspot.com/


 نويسنده: شهلا

Thursday, June 2, 2005 ساعت 12:12

درود بر اسد خان جان

بسیار جالب بود.

خسته نباشید.

تا درودی دگر بدرود.

 URL:  http://www.21mehr.com


 نويسنده: آرمین گیله مرد

Wednesday, June 1, 2005 ساعت 04:04

اسم عکس هست -سگهاـ البته امیدوارم به بیلی برنخورد و کمی پوست کلفت باشد، اگر برخورد معذرت:
http://gilemard.piranho.com/berlin/page654.html

 URL:  http://gilehmard.blogspot.com


 نويسنده: آرمین گیله مرد

Wednesday, June 1, 2005 ساعت 03:57

منهم وقتی دوربین همراهم نباشد، احساس میکنم لختم ....خیلی سخت هست وبلاگ عکس و عکاسی پیدا کردن، خودم همیشه بدنبالم و راستش تابحال ایشان را نمیشناختم، فکر کنم بیننده فوتوبلاگ بخاطر سرعت کم اینترنت در ایران هست، چونکه یکی از دوستان فوتوبلاگش به انگلیسی هست و بیننده(بخصوص از خارج) خوب دارد ...برم سر بزنم ...

 URL:  http://gilehmard.blogspot.com


 نويسنده: آرمین گیله مرد

Wednesday, June 1, 2005 ساعت 03:49

سلام ...در سرلوحه نغرخواهی نوشته بود -خوشحال می‌شوم از نظرات شما مطلع شوم. همه نظرات برای نمایش تایید خواهند شد، مگر اینکه حاوی توهین، افترا یا مطالب آشکارا کذب باشند. امیدوارم همه‌ ما به موازین اخلاقی و عرفی پایبند باشیم.- خب حتما حاوی توهین، افترا یا مطالب آشکارا کذب بود که نشر نشد ؛-)

 URL:  http://gilehmard.blogspot.com


 نويسنده: saleh

Wednesday, June 1, 2005 ساعت 01:35

به این مصاحبه و متن لینک دادم ./ موفق باشید

 URL:  http://weblog.salehoffline.com


 نويسنده: مهتاب

Tuesday, May 31, 2005 ساعت 11:19

ميدونيد هر دفعه آدم ميآد اينجا با يه ايده ی جديد مواجه ميشه و اين باعث ميشه آدم اصلا احساس کسالت آوری که معمولا در مواجهه با مصاحبه های کليشه ای ميشه رو نداشته باشه. سوالات متناسب. فضای صميمی. مطالعه و شناخت آثار مصاحبه شونده و .... همه اش در حين مفيد بودن جذابه. کاش ما هم ياد بگيريم قبل از پرسش کمی هم پرس و جو کنيم. خسته نباشيد

 URL:  http://moonlightlady.blogsky.com


 نويسنده: سميرا

Tuesday, May 31, 2005 ساعت 09:40

سلام! داشتم حاشيه ها رو ميخوندم و اومده بودم که برم و عکس های اقای نصيری رو ببينم که روزی که مصاحبه رو خوندم نشد برم ببينم.. يادم اومد مدتيه سری به من نزديد! :دی!

 URL:  http://samira5.persianblog.com


 نويسنده: مهرداد

Tuesday, May 31, 2005 ساعت 09:22

سلام به هر دو تون!
واقعاً این عکاسی هم کار جالبیه‌ها. من که خیلی دوست داشتم یاد بگیرم. اما از تابستون که عظم کردم، این ماتحت شریف رو کمی تکون بدم و یاد بگیرم متأسفانه بیش‌تر از 10 صفحه‌ درباره‌اش نخوانده‌ام!
راستی آقا منصور یه سؤال داشتم، یه کتاب خوب برای ما جوادها که هیچی از عکاسی سرمون نمی‌شه، سراغ نداری معرفی کنی؟!
با کمال پررویی یه دوربین خوب و به قیمت هم معرفی کن!
به این نوشته هم با اجازه لینک می‌دم.
موفق باشید.

 URL:  http://mohagh.blogspot.com


 نويسنده: سارا

Tuesday, May 31, 2005 ساعت 05:46

عالی بود و همچنین یکی از کسانی که فکر کنم همه دوست دارند راجع بهش بشنوند و عکسشو ببینند زیتون عزیز هست خواهش میکنم مصاحبه بعدی را با زیتون داشته باشید


 نويسنده: رنگین کلام

Monday, May 30, 2005 ساعت 11:20

جالب و اموزنده... هر دو خسته نباشی

 URL:  http://


 نويسنده: نرگس

Monday, May 30, 2005 ساعت 10:50

چه خوب که تنوع موضوع داديد به مصاحبه ها.من اين بلاگ رو از طريق بارانه ديده بود.آرزوی موفقيت ميکنم براشون....يه دوستدار عکاسي

 URL:  http://www.sharabenoor.blogspot.com/


 نويسنده: انسی

Monday, May 30, 2005 ساعت 03:42

با سلام و خسته نباشيد ‘
از اين كه با وبلاگ شما آشنا شدم بسيار خوشحالم . چون برايم واقعا جالب بود كه به وبلاگيبرخورد كردم كه صورت مصاحبه اي داشت .
البته تنوع موضي در متون مصاحبه تان هم بسيار خوب است .
اميدوارم به كارتان ادامه داده و موفق باشيد .

 URL:  http://keramaty6.blogsky.com


 نويسنده: سياورشن

Monday, May 30, 2005 ساعت 03:18

سلام ....گفتگوی پرباری بود ....بخصوص اينکه من با عکس های اقای نصيری اشنا شدم ....ممنون

 URL:  http://siavarshan.blogsky.com/


 نويسنده: ali

Monday, May 30, 2005 ساعت 03:13

اگه خيلی راست ميگی با زيتون مصاحبه کن.


 نويسنده: خمول

Monday, May 30, 2005 ساعت 01:02

من تابحال فتو بلاگ اين اقا را نديده بودم.که البته ضرر ميکردم.جالب بود

 URL:  http://www.khamol.persianblog.com/


 نويسنده: بهشت

Sunday, May 29, 2005 ساعت 12:23

سلام.جالبه.جناب اسد خان شما از چگونه به ذهنتان می رسد چه سوآلی بپرسيد که طرف جواب به اين قشنگی حاضر و آماده دهد؟فن خاصی را ياد گرفته ايد؟سوآلات خوب جوابا صادقانه.و من به داشتن جوانان مملکتم افتخار می کنم.شما داريد .دست شما درد نکنه که دست به اکتشاف زده ايد.از آشنايی با آقای محترم و جدی منصور نصيری خوشحالم.فقدان پدرشان را تسليت ميگويم و تولد شان را پيشاپيش تبريک.جناب منصور نصيری اصولا بچه هايی که به ذهن شان می رسد از پولای خواهرشان دوربين بخرند ولی خودشان از آن استفاده کنند در آينده زندگيشان آدمايی موفق می شوند.قبول کنيد که موفقيت های تان را علاوه بر پدر و مادر مرهون محبت خواهرتان هستيد.ممنون که درباره افغان ها و طرز رفتارشان با دختراشون نوشتيد.اينکه بچه های را مرکز توجه قرار ميدين برام واقعا جالبه.دست تان درد نکنه .منم يکی از همين بچه های چهل سال پيش هستم که از توجه گرفتن های محبت آميز به زندگی دلبسته شدم

 URL:  http://nochagh.blogsky.com


 نويسنده: نیمکت

Sunday, May 29, 2005 ساعت 10:22

نظرتان درباره برنامه كاملا بي طرفانه اي كه ساعت ۲۱ به صورت ويژه از شبكه يك پخش مي شود چيست؟
به اسم خبرنگار برنامه توجه كرده ايد؟ اين بار دقت كنيد، چون اسم ايشان "اميد كامل قاليباف" است. اگر به عكس پشت سر مجري هم نگاه كنيد مي توانيد عكس وبلاگ چلو كباب يكي از ۷ وبلاگ طرفدار قاليباف را در آن ببينيد.
بد نيست به لحن خواننده اخبار هم توجه كنيد. خانم مجري كه به زحمت مي تواند سرعت قورت دادن آب دهانش را با خواندن كلمات هماهنگ كند، وقتي از قاليباف مي گويد، مصمم و جدي مي شود و متن بقيه كانديداها را با همان سر و صداهاي مذكور مي خواند!

 URL:  http://www.nimkat.org


 نويسنده: افرا

Sunday, May 29, 2005 ساعت 09:01

دستتون درد نکنه اقای علی محمدی. البته من ایشون رو نمی شناختم و برام خیلی جالب بود.

 URL:  http://afranevesht.blogspot.com


 نويسنده: سحر

Sunday, May 29, 2005 ساعت 08:09

سلام خيلی عکاسی رو دوست دارم اما وقتشو ندارم راستی اسد جان ديگه با بيلی يه مدتی هست به ما سر نميزنی أژديت شدم

 URL:  http://rain3.persianblog.com


 نويسنده: سخمشقيثده

Sunday, May 29, 2005 ساعت 07:54

خوب بود. اگه می تونی با ليلای عاقلانه هم مصاحبه کن .


 نويسنده: سميرا

Sunday, May 29, 2005 ساعت 07:46

سلام.. خيلی جالب بود. باز دوباره يادم اومد که چقدر عکاسی رو دوست دارم! و چقدر هيچی ازش نميدونم.. و چقدر دوست دارم ياد بگيرم و چقدر نميدونم از کجا بايد سروع کرد!

 URL:  http://samira5.persianblog.com


 نويسنده: fZ

Sunday, May 29, 2005 ساعت 06:02

یک کمی هم سوال های خصوصی تر می کردی کاش. مثلا درآمد و اینا. برای من خیلی جالب بود بدونم.


 نويسنده: روزبه

Sunday, May 29, 2005 ساعت 05:24

هميشه از ديدن عکس های زيبای ايشون لذت بردم و امروز اين لذت با خوندن مصاحبه خوب و کامل و صميميت بيشتر شد خيلی خوبه که مصاحبه هات داره يه روند رو به رشد در مقبوليت می گيره و خيلی به دل می شينه دوست گرامی هميشه موفق باشی

 URL:  http://ROOZBEH.NET/GOFTARENIK


 نويسنده: روحان

Sunday, May 29, 2005 ساعت 04:06

از خسته نباشيد و اينها که بگذريم بايد بگم عکس های اين اقا حس کنجکاوی(شما بخون فضولی) منو خوب ارضا می کنه. دقيقا به ادم می گه الان ايران چه خبره. مرسی برا عکسات

 URL:  http://rohanlife.blogspot.com


 نويسنده: آبچينوس

Sunday, May 29, 2005 ساعت 04:06

سلام به اسد عزيز
مثل همه مصاحبه هاي قبلي، اين هم يه مصاحبه ي خوندني ديگه بود كه از خوندنش لذت بردم. جاي خوشحاليه كه با يك عكاس مصاحبه كردي. البته من ، آقا منصور عزيز رو مدتهاست كه مي شناسم و هميشه به محض آپديت كردن، يه سري هم به فتوبلاگش ميرم ، همه عكسايي كه توي اينترنت منتشر مي كنه رو مي بينم و از ديدنشون كلي چيز ياد ميگيرم.

 URL:  http://abchinus.blogspot.com


 نويسنده: زهرا

Sunday, May 29, 2005 ساعت 03:43

به قول ساده تر از آب: سلام بر اوريانا ی کبير:)
اسد جان بازم خسته نباشی . این تنوع مصاحبه های شما واقعا بی نظیره. من تا حالا وبلاگ ايشان رو نديده بودم ولی بعد از خوندن مصاحبه رفتم عکسهايی که ايشان گرفته بودند رو ديدم. اعتراف ميکنم که خيلی تحت تاثير اون عکسی که زهرا و خواهر دو قولش زير چادر بودند گرفتم... ممنون

 URL:  http://zahra-hb.com


 نويسنده: Iranian idiot

Saturday, May 28, 2005 ساعت 12:58

سلام! يه سوال دارم! اگر من بخواهم در مورد انتخابات چيزي بنوسيم پينگليش بايد بنوسم توي ياهو ايرادي نداره؟؟؟

 URL:  http://idiot.blogfa.com


 نويسنده: ساسان . م . ک . عاصی

Saturday, May 28, 2005 ساعت 11:03

سلام و خسته نباشيد اسد گرامی
حقيقتا خواندن مصاحبه‌هايتان لذت بخش و اغلب آموزنده است.
و طراحی سوالهايتان نيز هوشمندانه است که این هم حقیقتا تبریک دارد.
خواندن نظرات جدی و آگاهانه آقای نصیری راجع به عکس و عکاسی و نیز نظرشان راجع به استفاده نامناسب روزنامه‌ها برای من که آموزنده و لذت بخش بود.
سربلند و پيروز باشيد.

 URL:  http://pandopan.persianblog.com


 نويسنده: deyar

Saturday, May 28, 2005 ساعت 09:20

///لام ... شما هم خيلی خوش ذوقی آقای عليمحمدی! بهتون تبريک می‌گم ! البته فردا احتمالا می‌رسم بخونم !‌ چون دوست دارم مصاحبه‌هاتون را با دقت بخونم ! آرزوی موفقيت و کاميابی برای شما و بيلی‌تون ! کاميابش کردی يا نه بلاخره ؟

 URL:  http://deyaar.blogfa.com/


 نويسنده: شرتو

Saturday, May 28, 2005 ساعت 08:48

هنوز نخوندمش. ولی از ديدن تيتر مصاحبه با يک فتو بلاگر خوشحال شدم. هرچی تنوع افرادی که انتخاب می‌کنی بيشتر باشه و زمينه‌های کاری شون متفاوت باشه مصاحبه‌ها جذاب‌تر می‌شن. دستت درد نکنه.

 URL:  http://sharto.persianblog.com


 نويسنده: گیلیران

Saturday, May 28, 2005 ساعت 08:34

متاسفانه طبق معمول باید وبلاگ شما را ترک کنم و مجددا سر فرصت برای مطالعه برگردم. موفق باشی اسد جان.

 URL:  http://www.giliran.blogfa.com


 نويسنده: زیتون

Saturday, May 28, 2005 ساعت 07:18

خيلی ممنون از اين مصاحبه... يعنی هم از مصاحبه‌کننده با اين انتخاب و سوالهای خوب و هم از آقای نصيری باشهامت که به خاطر عشقش هر جایی لازم باشه کفش و کلاه می‌کنه.و همین‌طور جوابهای خوبشون.
خودم از عکاسی چیزی سردرنمیارم ولی هر وقت یه عکس خوب رو می‌بینم واقعا لذت می‌برم. خوبی دیدن عکس‌های هنری اینه که یواش یواش ممکنه رو سلیقه‌ی آدم تاثیر بذاره. دلم می‌خواد جوری بشه که تو آلبوم‌های خانوادگی‌مون پر بشه از عکس‌های هنری و زیبا.
یه سوال داشتم آیا کادر عکس در عکاسی مثل کادر سینماست؟ یعنی کلوز‌آپ و مدیوم و لانگ‌شات و هدروم باید رعایت بشه؟

 URL:  http://z8un.com


 نويسنده: مینا

Saturday, May 28, 2005 ساعت 07:14

جالب بود. تا حالا اسم نصيری فتو رو نشنيده بودم. درباره ادبيات افغانستان يه چيزايی خوندم و بعد متوجه شدم که اصلا اون چيزی که ما راجع به فرهنگ افغان در ذهنمون هست درست نيست. ممنون

 URL:  http://mina24.blogspot.com


 نويسنده: ياس

Saturday, May 28, 2005 ساعت 06:35

بخش رومی گرافی هم از جمله کارهای بسيار زيبايی است که در کنار هنر عکاسی آقای نصيری ، جايگاه ويژه ای در وب سايت نصيری فوتو دارد.

 URL:  http://sofrekhaaneh.blogfa.com


 نويسنده: آشیل

Saturday, May 28, 2005 ساعت 06:32

منصور نصیری عزیز، قبل از هر چیز در گذشت پدر بزرگوارتان را تسلیت عرض میکنم بقای عمر شما باشد . شخصن با سایت شما آشنا نبودم . شاید بد نباشد قسمتی را به راهنمای خرید دوربین اختصاص دهید که خود حکایتی است در ایران همانگونه که میدانید . تانگو را دیدم اا با توجه به موضوع عکس اثری از گونه های جانوری ندیدم . گرچه تصور میکنم این زمینه از اقبال انچنانی در ایران بر خوردار نیست و تنها عکسی که دیده ایم عکس بیلی و اسد عزیز است که امید واریم عکسهای جدید بیلی را هم ببینیم تا شاهدی بر رشدش باشیم . منصور و اسد عزیز ممنون از این مصاحبه . سبز باشید

 URL:  http://achilles.blogfa.com


 نويسنده: صادق

Saturday, May 28, 2005 ساعت 06:19

اسد عزيز بينهايت کار خوبی کردی که با جناب نصيری مصاحبه کردی من که لذت بردم ...

 URL:  http://www.montaghed.com


 نويسنده: جواد

Saturday, May 28, 2005 ساعت 06:14

سلام اسد خان و بيلی عزيز
اين يکی جالب بود مصاحبه با يک عکاس .راستی بيلی جان يک خبر بدم داشتم امروز وقتی برای رفتن به سر کار به سمت ساوه می رفتم. يک صحنه ديدم که يهو ياد تو افتادم. سگی را ديدم که در وسط اتوبان له شده بود و تمام خونش نقش بر زمين بود. صحنه لخراشی بود. گفتم اگر بيلی اين را ببيند حتماٌ از غصه می ميره. خلاصه ختم کلام . در جاده های ايران اهميتی به حيوان عبوری از جاده نمی دهندو با سرعت از رويش رد می شوند. اين واقعاْ تاسف بار است. اميدوارم که ناراحت نشده باشی.

 URL:  http://www.irantanin.persianblog.com


 نويسنده: لاله

Saturday, May 28, 2005 ساعت 05:03

عجب افتاديد روی دور مصاحبه گری اگه به همين منوال ادامه بديد انشاالله تعالی ده سال آينده ما هم مهمان شما خواهيم بود؟!

 URL:  http://www.roselale.net


 نويسنده: نقش خيال

Saturday, May 28, 2005 ساعت 01:47

دست مريزاد اسد عزيز.انتخاب متفاوتی بود اين مصاحبه. لينک دادم. شادکام باشی و حرکتی که راه انداخته‌ای مستدام باشد.

 URL:  http://zandi.blogfa.com






Copyright © 2005-06, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.
 
 


آگهی


 

دوستان





لوگو



 


 


 
 
آرشیو


آخرين نوشته‌ها:
دو پرسش از آقای اکبر گنجی
آدرس عوضی
کش بازی ممنوع
شش نکته
بیلی و من و نوبت شما
بازی وبلاگی
وبلاگستان و دموکراسی (۲)
وبلاگستان و دموکراسی
روز جهانی وبلاگستان
دست گرمی

لینک تمام یادداشت‌ها

آرشيو ماهانه:
October 2011 (3)
September 2011 (5)
August 2011 (2)
February 2011 (2)
January 2011 (3)
April 2010 (4)
March 2010 (1)
November 2009 (2)
September 2009 (1)
August 2009 (3)
July 2009 (8)
June 2009 (9)
May 2009 (6)
April 2009 (2)
March 2009 (8)
February 2009 (3)
January 2009 (3)
November 2008 (3)
September 2008 (2)
August 2008 (2)
July 2008 (7)
June 2008 (1)
May 2008 (2)
April 2008 (6)
March 2008 (5)
February 2008 (4)
January 2008 (2)
December 2007 (2)
November 2007 (7)
October 2007 (3)
September 2007 (1)
August 2007 (1)
July 2007 (4)
May 2007 (1)
March 2007 (1)
January 2007 (7)
December 2006 (6)
November 2006 (1)
October 2006 (3)
September 2006 (8)
August 2006 (9)
July 2006 (3)
June 2006 (3)
May 2006 (10)
April 2006 (5)
March 2006 (9)
February 2006 (13)
January 2006 (15)
December 2005 (9)
November 2005 (10)
October 2005 (3)
September 2005 (4)
August 2005 (11)
July 2005 (7)
June 2005 (16)
May 2005 (4)
April 2005 (5)
March 2005 (19)
February 2005 (14)
January 2005 (15)

 
جستجو


کلمه مورد نظر را در کادر زير نوشته و روی دکمه جستجو کليک کنيد:

 
فید

Atom Index
RSS 2.0
RSD
 
کپی رایت


<تمام حقوق اين وبلاگ براساس پروانه‌ی Creative Common متعلق به اسدالله عليمحمدی است.