|
دادگاه
|
|
Tuesday, July 19, 2005
|
آقا ما دیشب یک خواب عجیب و غریب دیدیم که دور از جان شما نزدیک بود از ترس و وحشت نفسمان بند بیاید. صحنه در یکی از اتاقهای پالتاک بود. روی در ورودی نوشته بودند «دادگاه انقلاب بلاگرها» ما را یعنی بیلی و من را با چشمان بسته و غل و زنجیر کرده در حالیکه چندتا بلاگر با لباس نظامی که روی پیشانی هرکدام یک لوگو به رنگ قرمز نصب و رویش نوشته بود « نیروی انتظامی دادگاه انقلاب بلاگرها» وارد سالن کردند یعنی با لگد انداختنمان تو. عجیب که یک جای خالی هم توی سالن دادگاه پیدا نمیشد، بلاگرها گوش تا گوش نشسته بودند. قاضی دادگاه که خودش هم بلاگر بود و لباسی شبیه رییس پارلمان انگلستان پوشیده بود، روبروی جمعیت پشت یک میز بزرگ فرورفته بود. پشتسر رییس دادگاه کلی لوگو آویزان کرده بودند که یکیشان تبلیغ گوگل بود و البته ما اینها را وقتی دیدیم که چشمانمان را باز کردند، طفلک بیلی مثل بید میلرزید و با التماس میگفت: « آقا ما سگیم بلاگر نیستیم.» خلاصه به ما اجازه نشستن ندادند همانطور سرپا روبروی آقای رییس و پشت به جمعیت ایستادیم، از وکیل و مکیل هم خبری نبود. یک لپتاپ هم روی میز آقای رییس بود. خدا وکیلی آدم جرئت نمیکرد به قیافهی ترسناکش نگاه کند، یک جفت دندان دراکولایی داشت و هر وقت هم که دهانش را باز میکرد تا چیزی بگوید انیمیشن بود که از دهانش میریخت بیرون. بعد از چند دقیقه انتظار آقای قاضی با چکشی که پر از لوگوهای تبلیغاتی بود چند بار محکم کوبید روی میز و بعد صفحه مانیتور روی میزش را به طرف ما چرخاند و گفت: اینجا چی میبینی؟ دیدم وبلاگ خودم هست بیلی و من، با ترس و در حالیکه صدایم میلرزید گفتم: آقای رییس با اجازه این وبلاگ حقیر است. صدای خندهی بلاگرها در فضای سالن پیچید.
رییس دادگاه در حالیکه فریاد می زد ساکت و کلی انیمیشن با فیگورهای مختلف «ساکتباش» از دهانش بیرون می زد گفت: خواهران و برادران انقلابی بلاگر دادگاه رسمی است لطفا سکوت را رعایت کنید.
به یکباره دادگاه شد مثل گورستان همه ساکت شدند.
ـ خودت را معرفی کن؟
- اسد.
ـ شغل؟
ـ بلاگر قربان.
ـ نام وبلاگ؟
ـ بیلی و من آقای رییس.
ـ محل اقامت؟
ـ دانمارک.
ـ این حیوان نجس کیست؟
- قربان بیلی سگ بنده و در عینحال همکارم.
ـ میدانی جرم تو چیه؟
- نه! بفرمایید.
ـ مرتیکه تو که خارجنشینی و بقول معروف اونور آبی به چه حقی در مورد مسایل ایران اظهار نظر میکنی؟
ـ جناب مگر آدمی که اونور آبه نمیتونه در باره اینور آب چیزی بگه؟
- نه!
ـ چرا قربان؟
- برای اینکه تو دانمارکی هستی، فهمیدی؟
ـ بله قربان قبول دارم. اما من هم تابعیت دانمارک رو دارم و هم ایران و تا زمانی که یکی از این دو کشور از من سلب تابعیت نکرده باشه قانونا و شرعا دانمارکی ـ ایرانی هستم.
ـ خفهشو و بیشتر از این زبون درازی نکن. تو دانمارکی هستی، تو اونور آبی هستی شیرفهم شد؟
ـ بله شیرفهم شد ولی دستکم بفرمایید جرم بنده چیه؟
ـ اونور آبی آقا ، اونور آبی آقا.
ـ بله فرمایش شما کاملا درسته اما بنده ایرانی هم هستم.
ـ نه نیستی من به تو ثابت میکنم. وقتی ما گفتیم به معین رای بدهید چرا ای یزید رای ندادی؟
ـ قربان! خب رای ندادن هم خودش حقیاست.
ـ دیدی گفتم، حالا اون هیچی، چرا در دور دوم ما گفتیم به هاشمی رای بدید رای ندادی هان ای خائن اونور آبی؟
ـ آقای رییس برای من فرقی نمیکرد من به هیچکس رای ندادم.
- بلاگرهای انقلابی عزیز متوجه شدید، خودش با زبان خودش اعتراف کرد او یک خائناست.
کم کم تماشاچیان بلاگر از روی صندلیها بلند شدند و در حالیکه شعار میدادند: خائن ، اونور آبی، دانمارکی، سگباز و... بیلی و من را دوره کردند و هی دایره که دور ما زده بودند تنگ و تنگتر میشد. یکی از آنها به من نزدیک شد و لوگویی را که رویش نوشته بود «خارجنشین حق اظهار نظر ندارد» با تف چسباند روی پیشانیما، آنقدر بهما نزدیک شده بودند که داشتیم خفه میشدیم، یکهو یکی دربین جمعیت فریاد کشید مرگ بر خائن و آنها ریختند سر ما حالا نزن کیبزن.
خیس عرق از خواب پریدم، باور کنید تمام بدنم درد میکرد.
ـ
::: ایمیل ::
اسدالله علیمحمدی :: 10:49 :::
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
|
LINK
| TrackBack 3 | Comment 55
|
|
|
|
پيامهاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:
|
نويسنده: زاگرس |
Thursday, July 28, 2005 ساعت 12:50 |
فراخوان عمومی در راستای محكومیت رژیم ایران
در ادامه تشكیل تجمعات و گردهمائیهای سازمانیافته به فراخوان PJAK
در راستای محكومیت رژیم اسلامی ایران در ارتباط با از سرگیری درگیریهای مسلحانه در كردستان و تشدید سركوبیها علیه مردم كرد و همچنین توقیف مطبوعات و نویسندگان و روشنفكران و بازداشت فعالین سیاسی، در كپنهاك پایتخت كشور دانمارك تظاهراتی برپا میگردد. به هدف دفاع و پشتیبانی از مردم كرد و محكومیت رژیم ایران در اێن گردهمایی شركت كنید. كنگره گهل كردستان و حزب اتحاد دمكراتیك در این اجتماع شركت خواهند داشت.
مكان سفارت ایران در كپنهاك/ دانمارك
زمان دوشنبه 2 اگوست ساعت 13 |
URL:
http://zagrous.blogsky.com/
|
نويسنده: منصور |
Thursday, July 28, 2005 ساعت 05:50 |
واقعا خواب خيلی عجيب و در عين حال واقعيتی از مملکت ماست. با اندکی تغيير ميتوان واقعيتی ديگر را به تصوير کشيد. |
URL:
http://www.mosavi.ir
|
نويسنده: مهشيد |
Wednesday, July 27, 2005 ساعت 10:43 |
من هر جوری ميخوام تصور کنم چطوری تو رو با لگد انداختن تو اتاق پالتالک.. نميتونم
:))) |
URL:
http://zananeha.com
|
نويسنده: لاله |
Wednesday, July 27, 2005 ساعت 10:39 |
هنوز خواب تشريف داريييييييييييييييييييد؟؟؟؟ |
URL:
http://www.roselaleh.net
|
نويسنده: رنگین کمان عشق |
Monday, July 25, 2005 ساعت 11:16 |
اسدالله خان. بازم خوبه که شما از اين خوابا ميبينيد. خدا خيرتان بده. چند شبی هست که خواب راحت به شما ما نيامده. حداقل واسه اين پيام زير يه هينتی چيزی می زاشت. بعد از نودو بوقی آمديم اينجا سری بزنيم ببينم اين بيلی با صاحب لرش سوزنش از روی مصاحبه با وبلاگرها ول شده که چشمتان روز بد نبينه. نه اينکه يه خورده هم همچين کنجکاوم رفتم ته تهش همه عکسا را هم ديدم. حداقل اونجا نوشته بود که زير۱۸ سال نگاه نکنه ولی ننوشته بود که اونها که جيگر ندارن هم نگاه نکنند. بيچاره. چقدر دلم سوخت. اما کابوس های جور وا جور دست از سرم برنمی دارند که. هی همشهری. میان این جنگل و این همه حیوانات وحشی اونهایی که ضعیفترند همیشه طعمه می شند و قوی ها قویتر و فربه تر می شوند. به اینجا توجه کنید. http://freedom-fighter.persianblog.com و http://www.zanan.co.ir/social/000405.html شاد و سلامت و موفق باشيد. |
URL:
http://ranginkamaneeshgh.persianblog.com
|
نويسنده: قاصدک |
Monday, July 25, 2005 ساعت 03:12 |
سلام دوست عزيز
من يه نظر سنجي هفتگي رو ر وبلاگم شروع كردم و نياز به كمك فكري شما دارم اميدوارم كه به من كمك كنيد و اگه دلتون خواست در طرح سوالات هم شركت كنيد
براي بدست آوردن اطلاعات بيشتر به وبلاگم مراجعه كن و مطلب ( خبر خبر ) رو بخون و اگه مي شه در نظر سنجي اين هفته هم شركت كنيد .قسمت نظرسنجي زيرقسمت لينكها در وبلاگم قرار گرفته و عنوانشم هست سوال اين هفته ،با ارادت قاصدك |
URL:
http://www.ghasedak2020.blogspot.com
|
نويسنده: قاصدک |
Monday, July 25, 2005 ساعت 03:11 |
سلام دوست عزيز
من يه نظر سنجي هفتگي رو ر وبلاگم شروع كردم و نياز به كمك فكري شما دارم اميدوارم كه به من كمك كنيد و اگه دلتون خواست در طرح سوالات هم شركت كنيد
براي بدست آوردن اطلاعات بيشتر به وبلاگم مراجعه كن و مطلب ( خبر خبر ) رو بخون و اگه مي شه در نظر سنجي اين هفته هم شركت كنيد .قسمت نظرسنجي زيرقسمت لينكها در وبلاگم قرار گرفته و عنوانشم هست سوال اين هفته ،با ارادت قاصدك |
URL:
http://www.ghasedak2020.blogspot.com
|
نويسنده: قاصدک |
Monday, July 25, 2005 ساعت 03:11 |
سلام دوست عزيز
من يه نظر سنجي هفتگي رو ر وبلاگم شروع كردم و نياز به كمك فكري شما دارم اميدوارم كه به من كمك كنيد و اگه دلتون خواست در طرح سوالات هم شركت كنيد
براي بدست آوردن اطلاعات بيشتر به وبلاگم مراجعه كن و مطلب ( خبر خبر ) رو بخون و اگه مي شه در نظر سنجي اين هفته هم شركت كنيد .قسمت نظرسنجي زيرقسمت لينكها در وبلاگم قرار گرفته و عنوانشم هست سوال اين هفته ،با ارادت قاصدك |
URL:
http://www.ghasedak2020.blogspot.com
|
نويسنده: محافظه کار |
Sunday, July 24, 2005 ساعت 12:39 |
خدا بهت رحم کرد که دست دادگاه اصلاح طلبان افتادی و فقط زدندت، وگرنه اگر دست گروه دیگه افتاده بودی ، حتما مجبورمی شدی وقتی ازخواب بیدار شدی، به دکتر برای ترمیم باکرگی ات مراجعه کنی. |
نويسنده: حجت |
Sunday, July 24, 2005 ساعت 07:13 |
بابا شام کم بخور که از اين خوابها نبينی
از قديم ميگن کاه واسه خودت نيست کاهدون که واسه خودته شير فهم شد |
نويسنده: رضا |
Sunday, July 24, 2005 ساعت 04:34 |
سلام . خسته نباشيد. اول يه پيشنهاد دارم: لينکهايی که از وبلاگها يا وب سايتهای ديگه گذاشتيد اگه در يک پنجره جديد باز بشه بهتره. دوم اينکه: در مورد بيلی يه کم برام توضيح بده. آخه منم يه پونی دارم. ممنون |
URL:
http://hamzanjir.persianblog.com
|
نويسنده: مهستا |
Sunday, July 24, 2005 ساعت 02:30 |
می خواستم بگم خواب ديدی خيره....عمس ها رو ديدم و خيريتش رو گرفتم |
URL:
http://mahasta.com
|
نويسنده: آرتميس |
Saturday, July 23, 2005 ساعت 07:52 |
سلام عمو اسد / قول يه مصاحبه مطبوعاتی بهش می دادی / می گفتی بياد در حمايت از انتخابات حرف بزنه / نظرش عوض می شد ها ! شايد هم از اونور آبی تبديل می شدی به شيرينی دانمارکی / چون اينها عاشق معروف شدن هستند / قربون تو عموی شيرين سخن / خيلی خنديدم /مرسی |
URL:
http://rahro53.persianblog.com
|
نويسنده: دخو |
Saturday, July 23, 2005 ساعت 06:41 |
حتا قدرت خدا را می گویند بر ممتنع نیست. تعریف موجود مرکب بصورت بسیط ممتنع است اسد گرامی ، خدا هم نمی تواندت کمکی کرد چه رسد به بنده خدا.حداقل یک جلد کتاب باید نوشت در مدخل قاضی مرتضوی. |
URL:
http://khanesh.blogspot.com
|
نويسنده: محمد |
Saturday, July 23, 2005 ساعت 01:23 |
چطوری استاد اسد جان ... بابا ايول معرفت شما اونور آبي ها... اسد جان بعد از مدت ها به وبلاگم سری زدم و يادداشت های محبت آميزت را خواندم ... اصلا به عشق امثال توست که می نويسم برادر ... حالا حال و مجال يکی و شوند واژه پشتمان را خالی نکند تا بازهم بنويسم و با اين نوشتن عشق کنم و اين حال بماند يا نه الله و اعلم... باری دوستم دلم برای خودت بيلی و ديار آشنايت تنگ شده بود ... شاد باشی و ديرزی ... محمد |
URL:
http://www.alvand4all.persianblog.com/
|
نويسنده: Mo |
Friday, July 22, 2005 ساعت 08:39 |
خیلی بامزه بود. |
URL:
http://the-observer.blogspot.com
|
نويسنده: maryam va saeed |
Friday, July 22, 2005 ساعت 07:10 |
تو مگو ما را بر آن شه بار نيست
با کريمان کارها دشوار نيست
و همچنين
هزار نقش بر آورد زمانه و نبود يکى
چنان که در آيينه ضمير ماست
حرف ديگه اي ندارم جز عرض دوستي. |
URL:
http://saghf.blogsky.com
|
نويسنده: search engine |
Friday, July 22, 2005 ساعت 06:47 |
i come from best search engine http://www.google.com |
URL:
http://www.google.com
|
نويسنده: سيامک |
Friday, July 22, 2005 ساعت 06:46 |
سلام دوست عزيز.خبر تجمع روز دوشنبه جلوی بيمارستان در حال پخش شدن است.شما نيز با درج خبر در وبلاگ خود و خبر رسانی به افراد ديگر به ما ياری برسان.اميد آنکه شما را جلوی بيمارستان ميلاد ببينيم/دست من و تو بايد اين پرده ها رو پاره کنه/کی ميتونه جز من و تو/درد ما رو چاره کنه/موفق و پيروز باشيد<<<<< |
URL:
http://siamakx.persianblog.com
|
نويسنده: رضا |
Thursday, July 21, 2005 ساعت 11:11 |
سلام. اسم وبلاگم که مشخصه. (هم زنجیر)
راستی من از مشتريهای پروپاقرص بيلی و من هستم. خوشحالم که چنين وب سايتهايی پيدا ميشه. در ضمن دارم لوگوی هم زنجير رو طراحی ميکنم. ممنون ميشم اگه ازش اينجا استفاده کنيد. |
URL:
http://hamzanjir.persianblog.com
|
نويسنده: حنيف |
Thursday, July 21, 2005 ساعت 10:51 |
آقا از نظرتون ممنون،البته اگه جسارت نباشه اجازه بدين يه مدت با همين قالب كار كنم و تصميم دارم كه باز هم عوضش كنم،
ارادتمند، حنيف |
URL:
http:hanif.ir
|
نويسنده: دختر بس |
Thursday, July 21, 2005 ساعت 09:22 |
بابا ما هم ترسیدیم با این خوابی که شما دیدین.باید دید سر شب چی خورده بودین؟ ولی خودمانیم ها این خوابتون یک کمی هم آنتی گرافیست بودااااااااا همه اش لوگوهای ترسناک و انیمیشن های بد بد... |
URL:
http://dokhtarbass.blogspot.com/
|
نويسنده: محمودرضا |
Thursday, July 21, 2005 ساعت 08:02 |
خواب؟ مطمئني خواب بوده؟ |
URL:
http://itswinter.blogspot.com
|
نويسنده: ستيغ |
Thursday, July 21, 2005 ساعت 07:45 |
اين عکس پايينتون فاجعه بود؟ چه جوری دلشون اومد.. من نميدونم چی بگم.. عمو اسد شما کابوسش رو ميبينی و ما تو عمق فاجعه ايم.. خدا به همه مون رحم کنه.. |
URL:
http://www.3tgh.blogspot.com
|
نويسنده: ثابت |
Thursday, July 21, 2005 ساعت 07:17 |
اسد جان برو خدا را شکر که ترا نکشتند یک نزری سفره ابوالفضل بده باز هم خدا شکر کن که زود بیدار شدی وگرنه بقیه خواب حتما اعدام پشت سرش بود. |
نويسنده: امين |
Thursday, July 21, 2005 ساعت 05:44 |
سلام، تبادل لينک ميکنيد؟؟
لطفا در هر صورت جواب بدين! (ميل)
ممنون ميشم...
با تشکر |
URL:
http://doomi.caspianblog.com
|
نويسنده: leyla |
Thursday, July 21, 2005 ساعت 04:43 |
بانوی خرداد عزيز قسمت دوم را فرستادم برای اينكه منظور شما را از تغيير بايد از زيربنا شروع شود نفهميدم.
برای همين با اينكه تاريخ هم نشان داده كه ادب را از بی ادبان هم نياموختيم و من هم اصلاْ قبولش ندارم محبور بشم دلم را باين خوش كنم. |
نويسنده: سياورشن |
Thursday, July 21, 2005 ساعت 03:38 |
سلام استاد عزيز ...خيلی زيبا بود ....باز خدارا شکر کنيد که گذاشته اند بيدار شويد ....ممنون از کامتی که گذاشتيد مرا از نگرانی در آورد فکر می کردم ديگر مرا نمی بينی .... |
URL:
http://siavarshan.blogsky.com/
|
نويسنده: leyla |
Thursday, July 21, 2005 ساعت 03:28 |
ولی....... آيا مردم بايد اينو از كحا ياد بگيرند كه بهم ونظريات یكدیگر احترام بگذارند وقتی قانون دولتيها میگوید هر فكر و نظر مخالف با آنها حرم (JORM) محسوب می شود و بايد سانسور شود؟؟؟!!!!
شاید بايد ادب را از بی ادبان آموخت. |
نويسنده: leyla |
Thursday, July 21, 2005 ساعت 02:05 |
با بانوی خرداد خيلی مواقم. بعضی از هموطنان عزيز با اينكه سالهاست بقول خودشان در كشورهای متمدن زندگی كرده هنوز ياد نگرفته اند به نظريات يكديگر احترام بگذارند و كار گروهی بين آنها می توان گفت غير ممكن است!....
اسد حان (Jan) درست نميگم؟
با لاتین نوشتم برای اینكه ح با ا و ۳ نقطه در وسطش را ندارم و راستش ترسیدم بنویسم خان . |
نويسنده: لاله |
Wednesday, July 20, 2005 ساعت 11:49 |
حالا برويد خدا را شکر کنيد که نگفتند چرا به احمدی نژاد رای ندادی چون اونها دادگاه مادگاه هم ندارند فقط يک چيز دارند اونم تير خلاصه |
URL:
http://www.roselaleh.net
|
نويسنده: هرمز |
Wednesday, July 20, 2005 ساعت 11:05 |
وبلاگ جالبی داريد من بهتون لينک دادم |
URL:
http://h.zamanpour.ir
|
نويسنده: آرمین گیله مرد |
Wednesday, July 20, 2005 ساعت 10:58 |
سلام .....عجب خوابی... جالب اینحاست من هم هرکاری میکنم خوابش را میبینم اما تابحال خوابی در مورد وبلاگنویسی نمیبینم. ببین این هم یکی از مفاید مستعار نویسی و مجازی نویسی هست اخه آرمین گیله مرد که نمیخوابد تا خواب ببیند ؛-) ..در المان که همیشه چهار چشمی نگاهت میکردند، بعد از ۱۱ سپتامبر ۴ تا دیگر هم غرض گرفتند (یک داستان دارم سر وقت تعریف میکنم) و از بمگزاری لندن که بیشتر شد. همین چندروز پیش با دوچرخه و کلپشتی چند ایستگاهی از کنار مترو رد شدم و تمام وقت هم دوتا موتور پلیس دنبالم بودند!!!! |
URL:
http://gilehmard.blogspot.com
|
نويسنده: ماهی دودی |
Wednesday, July 20, 2005 ساعت 10:55 |
اممممممم چيزه! همه اينا رو توی خواب ديدی؟ |
URL:
http://mahidoodi.com
|
نويسنده: مهرنوش |
Wednesday, July 20, 2005 ساعت 10:40 |
خب يه تعداد کامنت در شمار بالا بهش می داديد که به نفعتون کار کنه. آخه رشوه بلاگر جماعت کامنته!! |
URL:
http://medadsiah.persianblog.com
|
نويسنده: شرتو |
Wednesday, July 20, 2005 ساعت 10:27 |
ترسيدم تا آخرش بخونم !!! |
URL:
http://sharto.persianblog.com
|
نويسنده: بانوی خرداد |
Wednesday, July 20, 2005 ساعت 08:42 |
اسد خان. اين افراد تا حدی حق دارند. آخه هر مشکل و سختی که که در ايران به وجود بيايد اول ساکنان آن دچار سختی می شوند و کمتر ايرانيان مقيم خارج از کشور تحت تاثير قرار می گيرند. البته من معتقدم هر کسی می تواند نظر خودش را بگويد. فقط نظرش را به ديگران تحميل نکند و اگر کسی مخالفت کرد فحاشی نکند. اما دادگاهی که شما در خواب ديديد در تمام اقشار ايرانی چه جناح چپ چه راست و چه روشنفکر چه عامی چه قدرتمند و چه زيردست وجود دارد.فکر نکنید این رفتار مختص دولتی هاست.برای تغییر بايد از زير بنا شروع کرد. |
URL:
http://banookhordad.persianblog.com
|
نويسنده: علی و ... |
Wednesday, July 20, 2005 ساعت 06:42 |
آقا احتمالا «چلو کباب برگ سلطانی با کوبيده اضافه و گوجه ودوغ» يکی از اين بلاگرا قاطی داشته!
شما همون غذاهای اجنبی تناول کنيد بهتره خاصه بيلی جان! |
URL:
http://www.sefreshab.blogfa.com
|
نويسنده: جواد |
Wednesday, July 20, 2005 ساعت 06:01 |
سلام اسد خان.
این هم نتیجه زیادی کباب خوردنه . وقتی چلو کباب سلطانی با جوجه قاطی بشه این نتیجه اش است |
URL:
http://www.1irani.ir
|
نويسنده: جواد |
Wednesday, July 20, 2005 ساعت 06:01 |
سلام اسد خان.
این هم نتیجه زیادی کباب خوردنه . وقتی چلو کباب ساطانی با جوجه قاطی بشه این نتیجه اش است |
URL:
http://www.1irani.ir
|
نويسنده: هاله |
Wednesday, July 20, 2005 ساعت 02:43 |
حالا تو هیچی، بیلی طفلی چی کشیده اسد جان! میگم شب پنیر خورده بودی؟ :) |
URL:
http://mithras.org
|
نويسنده: تا ازادی حسن |
Tuesday, July 19, 2005 ساعت 11:39 |
دوستان عزيز! دوست عزيزمان حسن اسدی زيد آبادی دانشجوی سال آخر حقوق و سردبیر نشریه دانشجویی سخن تازه امشب نهمین شب بازداشت خود را پس از دستگيری در تجمع حمايت از اکبر گنجی می گذراند اين وبلاگ را برای آزادی او ثبت کرده ايم و تا روز آزاديش خواهيم نوشت |
URL:
http://www.doshvari.blogfa.com
|
نويسنده: DizzyRocker |
Tuesday, July 19, 2005 ساعت 10:30 |
در اين موارد دوری از اينترنت و هوای ازاد توصيه ي اکيد مي شود |
URL:
http://dizzyrocker.com
|
نويسنده: گيسو |
Tuesday, July 19, 2005 ساعت 07:00 |
آقا اسد اين چيرها که شما خواب ديديد چند وقت پيش در واقعيت اتفاق افتاد و چند وبلاگ نويس(یکی دو نفر) که معلوم نيست چه پدر کشتگی با خارج نشين ها دارند هر چی از دهن مبارکشون در اومد بارمون کردند و بعد هم در دادگاه ذهن بسته شون یک طرفه به قاضی رفتند. انگاری ایران ملک آبا اجدادیشونه و ما هم از زیر بوته به عمل آمدیم... |
URL:
http://www.goleaftabgardun.persianblog.com
|
نويسنده: پانته آ-گلخونه |
Tuesday, July 19, 2005 ساعت 06:56 |
قبل از اينکه شما خواب ببينی تعبير شده بود!:) رويای صادقه با تاخير... |
URL:
http://golkhooneh.blogspot.com
|
نويسنده: اهری |
Tuesday, July 19, 2005 ساعت 06:19 |
بنظرم تنها راه حل اينه که نخوابين ! |
URL:
http://ahari.blogfa.com
|
نويسنده: leyla |
Tuesday, July 19, 2005 ساعت 06:03 |
اسد عزيز زن هم نيستی که بگيم *خواب زن کژه*. بهر حال خير باشه. مواظب خودت و بيلی عزيز باش و سلام منو بهش برسون. |
نويسنده: Saeid |
Tuesday, July 19, 2005 ساعت 04:58 |
سلام. آقا این روزا چند بارم من مردم اما نفهمیدم چرا هنوز زنده ام! خلاصه کاسه کوزه همه بزودی برچیده است! باز خدا رو شکر حکمت اعدام نشده! مواظب خودت باش. |
URL:
http://www.giliran.org/weblog
|
نويسنده: يرقان |
Tuesday, July 19, 2005 ساعت 04:44 |
خاين..اونور ابی....دانمارکی...وايکينگ...قلم به دست مزدور.. |
URL:
http://www.yaraghan.persianblog.com/
|
نويسنده: شب يلدا |
Tuesday, July 19, 2005 ساعت 04:20 |
سلام - اسد جان - خوابت نمی دونم واقعيت بود يا ....ولی معين رو چرا مسخره می کنی ؟ به هرحال من به اون رای دادم يه اسم معين هزار نفر اسم پشتشن - ولی خوابت راست راستی درست بود - خارج نشينا مخصوصن اگه دبل نشناليتی هم باشن عاليه - خطری تو کمينشون نيست - اونايی که از داخل ايران می نويسند و تاوان اون رو با اين اختناق موجود ميدن می تونن درباره معين - قاليباف - شهردار و ....نظر بدن و مسخره كنن - توي طنز هم هيچ وقت مسخره نداريم - شما تمسخر غير مستقيم كردي !!!!!! ...... |
URL:
http://shabeyalda.com
|
نويسنده: ملا حسنی |
Tuesday, July 19, 2005 ساعت 04:09 |
اسد جون عجب دادگاهی بوده! حالا حکم یه خائن اونور آبی چیه؟ نکنه اعدامت کردند؟
تا تو باشی و این دفعه به هر خری که گفتند زود بری رای بدی |
URL:
http://mollah.blogspot.com
|
نويسنده: شهلا |
Tuesday, July 19, 2005 ساعت 03:52 |
اسد خان جان درود بر تو
اگر بدونی ۴ـ ۵ شب پیش در ساعت ۳ نیمه شب وقتی من عکسهای شکنجه و کشتن این جوان بی گناه کردستانی را دیدم چه شبی به من گذشت؟!!!!!
در تنهایی خودم و بی گناهی این جوان و ضحاک صفتی این پلیدان، داشتم خفه می شدم.
اومدم تو یاهو تا ببینم آیا کسی آنلاین است یا نه/ که دیدم خوشبختانه ؟؟؟؟ آنلاین است. وقتی دید من اینقدر ناراحتم با شوخی تلاش کرد که حالم سر جاش بیاد ولی مگه میتونستم فراموشش کنم؟؟؟
وقتی هم برای خواب رفتم، خوب شد که خوابم نبرد، یئنی خوابیده بودم ولی از فکر این پسر بیرون نمیامدم.
نمیدونم چی باید بگم؟ از این همه خونخواری !!!!!!
.....
پرسیدید که میشه آدم نه مومن باشه نه کافر؟
بله که میشه استاد، اونوقت میشه مثل من(چشمک)
تا درودی گر بدرود. |
URL:
http://
|
نويسنده: زیتا |
Tuesday, July 19, 2005 ساعت 03:21 |
سلام.راستش پس از ديدن آن عکسها٫نفس کسيدن هم کار آسانی نيست٫حيف از حيوانات درنده٫نميدانم اين موجودات شکنجه گر پس از پايان کار اداری!در کدام بيشه زندگی ميکنند٫آدم از همنوع بودن با اينان٫شرم ميکند.ميبخشيد که در باره پست قبلی مينويسم٫ولی عکس ها را حالا ديدم و آفرين به افشاگران اين جنايت. |
URL:
http://ertebatbamihan.persianblog.com
|
نويسنده: پانتهآ |
Tuesday, July 19, 2005 ساعت 01:43 |
يه جوری خنده توی گلوی آدم گير ميکنه... |
URL:
http://www.ghorbatestan1.blogspot.com/
|
نويسنده: آسمون |
Tuesday, July 19, 2005 ساعت 01:22 |
چه عرض کنم! مضمونی که خواب دیدید همچین دور از واقعیت هم نیست.
به بیلی از قول من سلام برسانید:) |
URL:
http://saayeye-aabi.blogspot.com
|
|
Copyright © 2005-06, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by
1saeed.com.
|
|

آگهی
|