یادداشت‌های اسد علیمحمدی                                   My Danish Blog 

 

بحران هویت (۱)

Friday, January 13, 2006

 

ایرانیان جوانی که در جمهوری اسلامی رشد کرده‌اند، زمانی که از جهنم ایران بیرون می‌زنند و به عنوان پناهنده یا مهاجر به غرب می‌آیند، همین‌که با فرهنگ، دموکراسی، نظم موجود، وجدان کاری و جامعه هارمونیک جدید روبرو می‌شوند بسیاری از ارزش‌های فرهنگی و تربیتی خود را زیر سؤال می‌برند، کاری که نیکان در سری یادداشت‌هایش «آیا از ایرانی بودن خود شادمانم؟» به آن دست زده است که می‌تواند برای کسانی که در زمینه مهاجرت تحقیق می‌کنند منبع با ارزشی باشد. برخی از این افراد با انتخاب دین جدید (مسیحیت یا زرتشت)، تغییر نام، سعی در حل این تضاد دارند که معمولا بعد از گذشت سال‌ها و جا افتادن در جامعه میزبان از کار خود پشیمان و گاه دچار افسردگی و ناهنجاری‌های روحی می‌شوند. و برخی مانند نیکان، هشیارانه آن‌هم در یک فضای عمومی به طرح پرسش‌هایی که مدت‌هاست ذهن او را بخود مشغول کرده است می‌پردازد. او بیشتر با خودش کلنجار می‌رود و حرف می‌زند تا با خوانندگان وبلاگش! البته و همیشه پرسش‌های اولیه بسیار سطحی است اما هرچه شناخت فرد از جامعه جدید بیشتر و عمیق‌تر می‌شود پرسش‌ها هم عمیق‌ و پیجیده‌تر خواهد شد. کسانی که با مهاجرین بویژه پناهندگان سروکار دارند این حالت را «بحران هویت» می‌نامند. این بحران در مهاجرین و پناهندگانی که اوایل حکومت آخوندها ایران را ترک گفتند کمتر دیده می‌شد. چرا که اولا دوران استبداد استالینی ـ مذهبی آخوندی را کاملا تجربه نکرده بودند، دوم اینکه دوران کودکی، نوجوانی و جوانی آن‌ها در رژیم سابق گذشته که دستکم از آزادی‌های اجتماعی برخودار بوده‌اند و در واقع شخصیت‌شان شکل گرفته‌ است. نیکان بعنوان یک جوان تحصیلکرده و هنرمند (کاریکاتوریست) در این کندوکاو درونی و برای حل تضادهایی که با آن روبروست پرسش‌های قابل تعمقی را مطرح می‌کند که می‌تواند پرسش اکثر جوانان ایرانی باشد که در جمهوری اسلامی بزرگ شده اند. پرسش‌های او که در واقع نقد فرهنگ و تربیت ایرانی است از دوبخش تشکیل می شود: ۱) نقد فرهنگ ایرانی.۲) نقد تربیت ایرانی که برمی‌گردد به تربیت شرقی (کشورهای مسلمان و استبدادی) که فاقدعنصر دموکراتیک است، چیزی که در غرب بطور جدی روی آن کار شده و به تربیت دموکراتیک موسوم است که بعدا به آن خواهیم رسید. نیکان در این پروسه دگردیسی و پوست انداختن می‌نویسد:


«من یک شهروند عادی بوده‌ام که کمی نیمه خالی لیوان را هم نگاه کرده است. نکات منفی و مثبت فراوانی را می‌توان در باره ایران و ایرانی برشمرد، ولی ترجیح می‌دهم منفی‌ها را بزرگ کنم. چرا؟ شاید بهتر دیده شوند. همین!»


اما او از برشمردن نکات مثبت فرهنگ ایرانی خودداری می‌کند، چرا؟ آیا به این دلیل نیست که او نکات مثبتی را در این فرهنگ نمی‌ببیند؟ یا این‌که تکلیف خودش را هنوز با این فرهنگ روشن نکرده و نمی‌داند کجای جهان ایستاده است؟ به همین‌خاطر می‌گوید:


«حس می‌کنم وطن من جایی است که به آن تعلق خاطر داشته باشم. شاید روزی "جهان‌وطن" شوم، شاید روزی ملیت خودم را شخصا انتخاب کنم»


پس برای رسیدن به آرامش و کسب هویت جدید راه درازی در پیش دارد و می‌خواهد آگاهانه ملیت خود را انتخاب کند. نیکان در این یاداشت‌های بی‌نظم که ناشی از آشوب درونی است گاهی دلش برای ایران تنگ می‌شود یادش می‌افتد ۳۱ سال در ایران زندگی کرده است، ترقی کرده، ارتباط داشته است، از ایرانی بودنش شادمان بوده است و حتا گاه احساس گناه می‌کند که چرا تن به مهاجرت داده است:


« وقتی بتوانی از نظر اقتصادی روی پای خودت بایستی، چرا مهاجرت کنی و خدمت بیگانگان؟ وقتی آسایش داشته باشی و احترام، چرا رنج دوری بکشی و خرحمالی و هزار درد وبلای دیگر؟»


بعد به خودش دل‌داری می‌دهد، او می‌بیند در جامعه جدید بعنوان یک انسان مورد احترام است. در تابستان شلوارک می پوشد کاری که در کشورش ممنوع است. با خیال راحت در مهمانی‌ها کراوات می‌زند. به کتابفروشی می‌رود و هر کتابی را که دلش بخواهد بدون استرس بر می‌دارد و به آن نگاه می‌کند. به سینما می‌رود و می‌داند وزارت ارشادی برای تایید و یا رد فیلم در کار نیست. روزنامه‌ای که می‌خواند می‌داند فردا توقیف نخواهد شد. به عقاید و اعتقادات مذهبی‌اش احترام می‌گذارند مجبور نیست در اجرای فرایض دینی‌اش تظاهر کند و از همه مهم تر حق انتخاب دارد.
زمانی که دست به چنین مقایسه‌ای می‌زند و آنچه که بود را با آنچه که هست می‌سنجد و با ترازوی وجدانش سبک و سنگین می‌کند ترس بسراغش می‌آید و شتاب‌زده می‌پرسد:


« آیا من خارجی شده‌ام؟ آیا خودباخته‌ام؟ آیا مظاهر غرب مرا فریفته؟»


ترس او طبیعی است اما بی‌جهت، چرا که او با واقعیت‌هایی روبرو شده که نه می‌تواند از کنارش بگذرد و نه انکارش کند، باید شجاعت نگاه کردن به آن را پیدا کرد. زایشی در راه است.


این گفتار ادامه دارد...


آیا از ایرانی بودن خودم شادمانم؟ ۱، ۲، ۳، ۴، ۵، ۶، ۷، ۸، ۹، ۱۰


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 01:39 :::   مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

LINK  | Comment 7


وبلاگ و سايت‌هایی که به اين نوشته لينک داده‌اند يا در مورد آن نوشته‌اند:

پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: عمو اروند

Saturday, January 14, 2006 ساعت 05:39

فرقی است بین تحلیل رفتن در جامعه‌ی میزبان و منطبق کردن خویش با نظام آن. آنانی که خود را با اصول جامعه‌ی میزبان تطبیق می‌دهند، نیازی به تغییر نام و مذهب خویش ندارند. خوبی‌های جامعه‌ی جدید را می‌پذیرند و فرهنگ (به معنی علمی آن)خویش را هم حفظ می‌کنند. این چنین افرادی خود را در تقابل با نظام جامعه‌ی جدید نمی‌یابند و هر پدیده‌ئی نا آشنا را نشانی از خارجی ستیزی کل ساکنین آن سرزمین، ارزیابی نمی‌کنند. اینان همیشه در تحلیل علمی وقایع جاری در کشور خویش فعال‌اند. اما برای زادگاه‌شان دلشان تنگ می‌شود و وابسته‌گی روحی روانی خویش به آن جامعه را نیز نزول شان خود نمی‌دانند.

 URL:  http://weblog.zendehrood.com/DALYLEAFTAB


 نويسنده: ابلوموف

Saturday, January 14, 2006 ساعت 04:45

به اينجا لينک دادم

 URL:  http://oblomof.blogfa.com/


 نويسنده: ملا حسنی

Saturday, January 14, 2006 ساعت 04:45

اسد جون
من از همون دقیقه اولی که سوار هواپیما شدم و از مرز ایران عبور کردیم و خانمها روسری شون را درآوردند دچار بحران شدم البته نه از نوع هویتش. اینجا هم که اومدم یه روز با خودم میگم عجب غلطی کردیم اومدیم خارج. ما که کار و کاسبی مون خوب بود. هر وقت دلمون میخواست میرفتیم منطقه در بند نون داغ و کباب میخوردیم . کله پاچه ای خیابون یوسف آباد رو بگو. آخ که جوجه کباب اکبر جوجه توی راه شمال چه صفایی داشت ....یه روز هم میگم نه بابا. تهران با اون هوای آلوده اش که جای زندگی نیست. مرده شور ببره اون مملکتی که رئیس جمهورش احمدی نژاد باشه.... یادته بخاطر یه سی دی موسیقی چه بلایی سرت آوردند......
خلاصه این چمدان ما قفلش خراب شد ه از بس که هی باز و بسته اش کردیم یه روز میخوایم برگردیم یه روز هم پشیمان میشیم دوباره میگیم کانادا بهتره
خلاصه عجب اوضاعی برای خودمون درست کردیم! بنظر من نیکان حق داره. همه ما به نوعی گرفتار این حالت بحرانی هستیم

 URL:  http://mollah.blogspot.com


 نويسنده: گلين بانو

Friday, January 13, 2006 ساعت 08:29

اسد عزيز درود : به نظر من اگر با خودمون روراست باشيم و واقعيتها رو بدون اينکه بهشون برچسب مليتی بزنيم ببينيم...و ريشه يابی کنيم. ديگر نبايد به راحتی دچار بحران هويتی شد...بايد بپذيريم اگر ملتی الان رشد يافته ار ابتدا اينگونه نبوده و ادمهايی ساده مثل خودمون به هر دليلی نارساييها را درک و اصلاح کردن و به خوبيهاش پويايی بخشيدن . پس از اينکه دردمون مياد خرسند باشيم و کمکی هرچند کم به اصلاح اوضاع ايران بکنيم و خنثی نباشيم. در اين صورت خيلی راحتتر بابحران هويت کنار ميشه اومد ....پاينده باشيد

 URL:  http://galinbanoo.blogsky.com


 نويسنده: مهتاب

Friday, January 13, 2006 ساعت 07:08

سلام اسد عزيز. ممنونم از لطفتون. خوبم..... شما چی؟ مهم اينه که خوب باشيد بقيه اش مهم نيست...

 URL:  http://moonlightlady.blogsky.com/


 نويسنده: آرمین گیله مرد

Friday, January 13, 2006 ساعت 05:28

سلام ...زورگویان و زرداران شاید بتوانند برای جسم مرز و محدود بگذارند و بشر را صلب انتخاب کنند ... اما اینکه افکارمان آزاد باشد، تصمیمش با خودمان هست.

 URL:  http://gilehmard.blogspot.com


 نويسنده: يرقان

Friday, January 13, 2006 ساعت 04:26

به من مربوط نيست .فقط قبل زا امدن شهلا اول....

 URL:  http://www.yaraghan.persianblog.com/






Copyright © 2005-06, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.
 
 


آگهی


 

دوستان





لوگو



 


 


 
 
آرشیو


آخرين نوشته‌ها:
دو پرسش از آقای اکبر گنجی
آدرس عوضی
کش بازی ممنوع
شش نکته
بیلی و من و نوبت شما
بازی وبلاگی
وبلاگستان و دموکراسی (۲)
وبلاگستان و دموکراسی
روز جهانی وبلاگستان
دست گرمی

لینک تمام یادداشت‌ها

آرشيو ماهانه:
October 2011 (3)
September 2011 (5)
August 2011 (2)
February 2011 (2)
January 2011 (3)
April 2010 (4)
March 2010 (1)
November 2009 (2)
September 2009 (1)
August 2009 (3)
July 2009 (8)
June 2009 (9)
May 2009 (6)
April 2009 (2)
March 2009 (8)
February 2009 (3)
January 2009 (3)
November 2008 (3)
September 2008 (2)
August 2008 (2)
July 2008 (7)
June 2008 (1)
May 2008 (2)
April 2008 (6)
March 2008 (5)
February 2008 (4)
January 2008 (2)
December 2007 (2)
November 2007 (7)
October 2007 (3)
September 2007 (1)
August 2007 (1)
July 2007 (4)
May 2007 (1)
March 2007 (1)
January 2007 (7)
December 2006 (6)
November 2006 (1)
October 2006 (3)
September 2006 (8)
August 2006 (9)
July 2006 (3)
June 2006 (3)
May 2006 (10)
April 2006 (5)
March 2006 (9)
February 2006 (13)
January 2006 (15)
December 2005 (9)
November 2005 (10)
October 2005 (3)
September 2005 (4)
August 2005 (11)
July 2005 (7)
June 2005 (16)
May 2005 (4)
April 2005 (5)
March 2005 (19)
February 2005 (14)
January 2005 (15)

 
جستجو


کلمه مورد نظر را در کادر زير نوشته و روی دکمه جستجو کليک کنيد:

 
فید

Atom Index
RSS 2.0
RSD
 
کپی رایت


<تمام حقوق اين وبلاگ براساس پروانه‌ی Creative Common متعلق به اسدالله عليمحمدی است.