|
اعدام باید گردد
|
|
Saturday, May 27, 2006
|
بهجز تعداد اندکی که حال و هوای نوشته کوتاهم «ایران وطن من نیست!» را دریافته بودند اکثر کامنتها و ایمیلهایی که دریافت کردم بوی خین میداد. احساسات ایرانیان ناسیونالیست و وطنپرست چنان برانگیخته شده بود که خودم به درک پای سگم را هم به میان کشیدند. بدون تردید اگر دستشان به بیلی و من میرسید هردومان را جزغاله میکردند از این نظر خوشحالم که در دانمارک زندگی میکنم وگرنه الان معلوم نبود چه سرنوشت فجیعی در انتظارم بود. علاوه بر تهمت تجزیهطلب، اعدام باید گردد و کلی توهین از ما میخواهند بعنوان آدمی که در خارج زندگی میکنیم نه بگوییم! نه بنویسیم! و برای همیشه ساکت شویم وگرنه ساکتمان خواهند کرد. نمیدانم چرا یاد این شعار معروف ما این قلمها را میشکنیم افتادم.
خانمها و آقایان وطنپرست و ایران دوست! با این شلوغکاریها نمیتوانید وحدت ایران را حفظ کنید. باید یکبار هم شده چشمانتان را به روی واقعیتها بگشایید. ما احتیاج به گفتگو داریم در مورد خیلی از موضوعات. اما نباید گفتگو تنها در مورد مسایلی باشد که شما دوست دارید. باید حقایق تلخ را هم بشنوید.
از زمانیکه خلقهای مختلف ایران خواهان به رسمیت شناختن حقوق سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی خود شدهاند جز سرکوب پاسخی نگرفتهاند. آنها را تحقیر کردهاند، تجزیهطلب خواندهاند، به بیگانگان وصلشان کردهاند و... درآمد نفت را دولتها بهجای تقسیم عادلانه بین این مناطق بشدت عقبنگهداشته شده صرف خرید اسلحه و فربه کردن سازمانهای امنیتی و نیروهای مسلح کردهاند تا اگر روزی خلقی گفت اجازه بدهید کودکان ما زبان مادریشان را در مدارس بیاموزند زبانشان را قطع کنند. احزاب سیاسی ایران، روشنفکران، آزادیخواهان و حتا اهل فرهنگ در طول تاریخ همیشه با شرط و شروط از حقوق خلقهای ایران دفاع کردهاند. به برنامه احزاب نگاه کنید، در بخشی که سخن از حقوق خلقهای ایران به میان میآید در چند بند اول مینویسند و نوشتهاند و خواهند نوشت: ما مخالف تجزیه طلبی هستیم، ما حقوق خلقها را تنها درچارچوب تمامیت ارضی ایران به رسمیت میشناسیم، ما اجازه نمیدهیم یک وجب از خاک ایران تجزیه شود و بعد انگار به بچه یتیم میبخشند میگویند خب میتوانید در کنار زبان فارسی، زبان خود را هم بیاموزید. روشنفکران، آزادیخواهان و اهل فرهنگ هم همیشه و در کمال شرمندگی حقوق خلقیشان در حد همین برنامه احزاب سیاسی بوده است. حال میپرسم: اگر فردا در یک ایران دموکراتیک نوددرصد مردم آذربایجان در یک انتخاب دموکراتیک و جهانپسند رای به جدایی از ایران دادند واکنش شما چه خواهد بود؟ میپذیرید؟ آنجا را به خاک و خون میکشید؟ راستی هرگز چنین پرسشی از خود کردهاید؟ آیا احزاب سیاسی ایران تاکنون در این مورد بحثی کردهاند؟ نه دوستان این موضوع تابوست، حتا جرات فکرکردن به آن را در تنهایی هم ندارید.
خانمها و آقایان ایرانیالاصل! آیا میدانید در دوران پهلوی رابطه ایران و عراق همیشه متشنج، و حالتی شبیه نه جنگ و نه صلح بود؟ و آیا میدانید این چریکهای سلحشور کُرد بودند که شبانهروز از مرزهای ایران با تفنگهای برنو و امیک پاسداری میکردند تا دیگران آسوده بخوابند؟ آیا میدانید حقوقی که به این دلاوران پرداخت میشد یکسوم حقوق یک گروهبان سوم ارتش بود؟ اگر بخواهم خدمات همه خلقها به سرزمین ایران را نام ببرم مثنوی هفتادمن خواهد شد که همه در تاریخ تحریف نشده ثبت است. آنوقت ترکها خرند، لرها نفهمند، کردها قاتل و وحشیاند، بلوچها قاچاقفروشند، تجزیهطلبند، نوکر بیگانهاند و...
خانمها و آقایان ناسیونالیست! شما که این همه عرق ملی دارید و از نوشته من رنجیده خاطر شدهاید چگونه است که تعصب ملی شما فقط در مورد غیرفارسها گل میکند؟ چرا نسبت به زبان فارسی که یک مقوله ملی است و پلی که تمام کسانی را که در جغرافیای ایران زندگی میکنند به هم وصل میکند این همه بیتفاوت هستید و خونتان به جوش نمیآید؟ چگونه است وقتی مینویسند خلیج عربی زمین و زمان را به هم میریزید اما در همین وبلاگستان زمانی که بلاگری در وبلاگش مینویسد: « باسه اینه که دیر شد آخه با شوورجون برده بودنمون قاقالی خورن» آیا چنین جملهای به سخره گرفتن زبان ملی ایرانیان نیست؟ مگر همه ما بدون استثنا، لر، ترک، فارس، کرد خواندن و نوشتن را در مدرسه نیاموختهایم؟ مگر به ما یاد ندادهاند که «باسه» را باید نوشت «برای» در غیر اینصورت غلط است؟ مگر یاد نگرفتهایم که نباید نوشت «نون» بلکه نوشت «نان» پس چگونه است که این را تجزیهطلبی فرهنگی نمیدانید؟ وبلاگستان پر است از چنین نوشتارهایی دوستان وطنپرست. بلاگرهای «تهرونی» همانطوری که با «باباجون و مامان جونشون» حرف میزنند همان شیوه را بعنوان زبان فارسی بکار میبرند تا جاییکه نویسندگان یکی از بزرگترین سایتهای خبری دنیا یعنی بیبیسی هم بدون کوچکترین مسوولیتی فارسی را با «لهجه تهرونی» که بیشتر به زبان قصابهایی که در کشتارگاه جنوب شهر کار میکنند میماند تا فارسی مینویسد! و شما که این همه ایران ایران میکنید و بخاطر چهار خط نوشته من که روح آن را هم نفهمیدهاید دست به ترور شخصیت میزنید صدایتان در نمیآید. دم خروس را باورکنیم یا قسم حضرت عباس را؟ باورکنید بلاگرهای غیرفارس و تجزیهطلب نه تنها چنین تجاوزی به زبان فارسی نکردهاند بلکه از آن پاسداری هم میکنند و باورکنید که خیلی از آنها فارسی را به زیبایی تمام مینویسند بروید وبلاگهایشان را بخوانید. یک نمونهاش همین ناصرخالدیان نویسنده وبلاگ «نقطه ته خط» که زبان مادریاش کردی است، فارسی نوشتناش را ببینید. و از این دست وبلاگها فراوانند که در آینده همینجا معرفی خواهم کرد.
خانمها و آقایان! نوادگان کورش و داریوش! به جای اعدام باید گردد، توهین، اجازه بدهید باهم به گفتگو بنشینیم. شما که حاضرید در راه ایران بزرگ شهید بشوید چرا شجاعتش را ندارید با نام و نشان خودتان کامنت بگذارید. میبینید که من بانام واقعی خودم مینویسم، عکسام را هم آن بالا میبینید. شما یا میترسید یا خجالت میکشید وگرنه چه دلیلی دارد که ردی از خود باقی نمیگذارید. اولین شرط یک گفتگوی عادلانه، برابری است و اینکه باید طرف گفتگو را شناخت. آیا به نظر شما این عادلانه است من بدون نقاب سخن بگویم و شما چهرهتان را مخفی کنید؟
::: ایمیل ::
اسدالله علیمحمدی :: 09:21 :::
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
|
LINK
| Comment 18
|
|
وبلاگ و سايتهایی که به اين نوشته لينک دادهاند يا در مورد آن نوشتهاند:
|
|
|
|
|
پيامهاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:
|
نويسنده: سياوش |
Monday, May 29, 2006 ساعت 12:39 |
اسد جان، سلام. در رابطه با نوشتن فارسي به گونه لهجه تهراني(كه به قول شما "بيشتر به زبان قصابهايي كه در كشتارگاه جنوب شهر كار ميكنند ميماند"). اسد جان خوب اين هم فارسي نيست، لهجه است و همانگونه كه يك بوشهري ميتونه و حق داره كه با لهجه بوشهري و يا اصفهاني، اصفهوني و يا غيرو بنويسه(كه لهجه فارسيست و نه خوده زبان فارسي)، يه تهروني هم بايد اين اجازه را داشته باشه كه همونگونه كه حرف ميزنه، حرفاشو رو هم بزنه ديگه، حتا توي اين وبلاگستان.
در ضمن اين اسم مستعار نيست و خودت قيافه قشنگ و دختركش منو در Hillerød Grundtvigs Højskole سال 85 ميلادي كه يادتت مياد نه! |
نويسنده: مهدی |
Monday, May 29, 2006 ساعت 09:20 |
در ضمن پرسيده ايد اگر در يک ايران دمکراتيک بيشتر ترک زبانان رای به جدايی از ايران دادند چه بايد کرد؟
چنان کشوری را بايد ايرانستان نام نهاد نه ايران. رای به جدا شدن از يک کشور در صلاحيت مردم يک منطقه نيست هرچند ممکن است به دليل قدرت بتوانند چنين کاری کنند. اصولا چنين رايی از اين جهت نادرست است که ديدگاه يک مقطع خاص را در نظر می گيرد و فرزندان همان گروه در آينده از حقی و فرهنگی که داشته اند محروم می شوند. اگر چنين رای دادنی را می پذيريد پس ديگر هيچگاه نبايد به فکر رفراندوم و تغيير در ايران باشيد چرا که پدران ما در سال ۵۸ به جمهوری اسلامی رای دادند و ما نيز با همين استدلال بايد تا ابد پذيرای رای آنها باشيم.
از سوی ديگر وطن مانند یک پیکره واحد است. رای دادن مردم یک ناحيه به جدا شدن از مملکت به سوراخ کردن جايگاه خود در يک قايق می ماند. آيا اگر شما سوار آن قايق باشيد و نفر بغل دستی شما بخواهد زير پای خود را سوراخ کند بر اساس دمکراسی به وی چنين اجازه ای می دهيد؟ |
نويسنده: مهدی |
Monday, May 29, 2006 ساعت 09:07 |
من هم مانند شما يک لرم اما هيچ گاه هويت محلی خود را بدون ايران و ايرانی بودنم نمی توانم درک و قبول کنم. زبان فارسی هویت مشترک همه ما ایرانی هاست و ما نباید ریشه های مشترکمان را تیشه بزنیم. شايد شما هم بدانيد كه در لرستان شاهنامه خوانی (فارسی) ریشه دیرینه دارد. من هیچ علاقه ای به یادگیری لری در قالب یک زبان ندارم و این ژست های برخی هموطنانمان مبنی بر لزوم یادگیری زبان مادری را درک نمی کنم. روزی در دانشگاهی در تهران دانشجوی فوق لیسانس ترک زبانی را دیدم که به علت ندانستن فارسی قادر نبود با دیگران ارتباط برقرار کند! آیا اینچنین می توانیم به هموطن بودنمان با دیگر اقوام و گروهها ادامه دهیم.
باید از تعصبات کور دست برداشت. ما یک ملتیم و باید آنچه را ملت بودن و هویت مشترک ما را حفظ می کند حفظ و تقویت کنیم و زبان فارسی هم یکی از مهمترین آنهاست. هیچ دقت کرده اید چرا ما از ادبیات و فرهنگ پیش از اسلام خود چیزی نمی دانیم. علاوه بر غارت آن در حمله تازیان باید این واقعیت را در نظر داشت که گذر از زبان پهلوی به فارسی و گذر از خط پهلوی به فارسی باعث شد تا همه ادب و فرهنگ گذشته خود را فراموش کنیم.
کوتاه سخن این که ای هموطنان گرامی ! با تیشه زدن به ریشه زبان فارسی به هویت و ملیت مشترک خودمان تیشه می زنیم. فارسی را نگه داریم و به عنوان زبان ملی مان ارج نهیم و تقویت کنیم و در کنار آن به زبان مادری و فرهنگ محلی خود نیز بپردازیم. چه خوب است که در دانشگاههای ما واحد های زبان کردی و ترکی نیز به اختیار تدریس شوند. خود من اگر چنین فرصتی می داشتم از یادگیری آنان غفلت نمی کردم. |
نويسنده: پریدخت |
Sunday, May 28, 2006 ساعت 12:56 |
به این مطلب در بلاگ نیوز لینک داده شد. |
URL:
http://www.blognews.ir/
|
نويسنده: www.persiancultures.com |
Sunday, May 28, 2006 ساعت 08:47 |
لينك در بخش خبر پرژن كالچرز دات كام
سر فراز باشيد
www.persiancultures.com
mail@persiancultures.com |
URL:
http://www.persiancultures.com/
|
نويسنده: امير حسين |
Sunday, May 28, 2006 ساعت 07:38 |
بازم می گم وطن پرست اونی نيست که اون ور آبها راحت لم داده و نطق می کنه وطن پرست اون کارگر عمله ايه که آجرها رو روی هم ميزاره و سازه توليد می کنه تا آب خاک کشورش رو آباد کنه وطن پرست معلميه که حاضره پای تخته سباه آسم بگيره ولی زره ای از آموزش کودکان ايرانی فروگذاری نکنه وطن پرست ....
اما در مورد زبان فارسی گفتی .... گفتی چرا اينهايی که ادعا می کنند چرا در مقابل اين نوع نوشته وبلاگها در نمی آيند.... اگر درست يادم باشد خيلی از بچه های قديمی در اواخر تابستان ۸۲ معترض شدند به اين نوع سبک همين امثال شما بودند که در بادی به قبقب انداختن و قيافه روشنفکر ها را گرفتن به آنها تاختند....
راستی بیرون گود نشستن و ادعا از شجاعت کردن که من عکسم را گذاشته ام و به نام خودم می نویسم فکر نکنم آنچنان هنر باشد عزیز دلم
راستی سعی در تخریب وجهه منتثد کار بسیار کثیفیست که دیکتاتورها تمایل به آن دارند خودت هم بهتر میدانی که دیکتاتور ها اکثرا می خواهند بگویند که ما روشنفکریم
|
URL:
http://webgasht.net
|
نويسنده: امير حسين |
Sunday, May 28, 2006 ساعت 06:40 |
راستش در خارج کشور نشستن و قهوه نوشيدن و با خيال راحت بدون دقدقه حرف زدن هنر نيست .... اگر کمی به گذشته بر گرديم و از سر تفنن کتاب تاريخ را ورق بزنيم قائله هايی که باعث تجزيه کشورها گرديده است با شرايطی که امروز در ايران در حال وقوع است کاملا برابری می کند..... راستش نميدانم چه تلاشی هست که بگويم فلان قوم بر ديگران حق دارد و فلان قوم از روی عقده روی به جوک سازی می آورد.... راستش بی تعارف بايد بگويم من رکيکترين لطيفه های قوميتی را از همان قوميت ها شنيده ام ....
اما در مورد زبان به جای اينکه بيرون گود نشينيم و دستور به لنگ کردن دهيم بهتر است مقداری واقع نگارتر باشيم اگر قرار باشد هر قوميتی به جای پيروی از يک زبان واحد برای خود کتوب درسی با گويش منطقه خود را داشته باشد... می دانيد دولت چه هزينه هنگوفتی را بايد صرف تحقيق، طراحی و چاپ کتابهای درسی بايد متقبل شود؟ حال اين را هم در نظر بگيريد که گويش در ايران ما آبادی با آبادی فرق می کند و شايد نوع گويش يکی باشد ولی اصطلاحات به کار رفته در آن گويش کاملا متمايز با آبادی همسايه است....
اما باز هم می گويم اگر ايران به اينجا رسيده همت تمام قوميت ها بوده است و بس اگر کردهای غيور از مرضهای ما دفاع کردند مردم ساوه و مازندرانی در مزارع عرق ريختند و خوراک اين مردم را تا مين کردند اگر در تهران سياست های کشور ريخته شد و جمع آوری و توزيع محصولات برنامه ريزی شد در مقابلش مردم پاک جنوب نفت را برای استواری اقتصاد کشور از دل خاک بيرون آوردند..... اگر ايران اينی است که که امروز ما به آن می نگريم حاصل همت تمام مردم اين آب خاک است و اگر از ديگران عقب مانده ايم بازهم دليلش سستی همين مردم است در رسيدن به اهداف ملی....
تنها حرفم اين است وطن پرست و مبارز آنی نيست که در جای ساکت و امنی فارق از دقدقه های اين مردم نشسته باشد و هر روز صدای بر آرد و بدون تغيير در وضع مردم، بدون رفع مشکل همان مردمی که سنگشان را بر سينه می زند شب سر بر بستر نهد و بيارامد. |
URL:
http://webgasht.net
|
نويسنده: بيلی و من |
Sunday, May 28, 2006 ساعت 05:04 |
ملا جان در اين شکی نيست که اين حکومت سرکوبگر است و فارس و ترک و لر سرش نميشود اما امروز دوران دوپهلو حرف زدن گذشته است. ما اگر به سرنوشت ايران ميانديشيم بايد بتوانيم رک و پوست کنده حرفهايمان را بزنيم. |
URL:
http://www.mebily.com
|
نويسنده: ملا حسنی |
Sunday, May 28, 2006 ساعت 04:53 |
اسد جان
میشه بفرمایید منظورت از حقوق اقلیتها و اقوام چیست که آنها ندارند ولی فارسها دارند؟! اگر منظورت از حقوق اولیه همان آزادی های شخصی و اجتماعی است. خب مگر من تهرانی هم از آن حقوق بهره مندم؟
دوست عزیز! در این حکومت نه فارس ها نه ترکها و نه لرها و... حقوقی ندارند. همانطور که قبلا هم نوشته ام ما بیست و هفت سال است که همگی سوسک شدیم. وقتی همه ایرانیان از حق داشتن انتخابات سالم و رفراندوم محرومند چه فرقی میکند این عضو ملت تهرانی باشد یا ترک یا لر یا کرد؟
برعکس . در این حکومت دو دسته حقوق نامحدودی دارند: عمامه بسرها و دستمال بدستها.
اینقدر هم به ناسیونالیستها و ملی گراها گیر نده والا با من طرفی! (اگه راست میگی عصر بیا بیرون وبلاگستان تا با هم دعوا کنیم!)
از شوخی گذشته اسد جان! مطلب قبلی ات حاکی از دلسوزی و دغدغه سرنوشت ایران بود ولی این دومی از روی عصبانیت و احساسات نوشته شده که تبعا اشکالات و ایرادات زیادی به آن وارد است. |
URL:
http://mollah.blogspot.com
|
نويسنده: خدری |
Sunday, May 28, 2006 ساعت 04:06 |
قصد جسارت به هيچکس را ندارم اگر برداشت بدی از اين حرف بشود فکر کنيد من به خودم توهين کرده ام اما اين نقل قول از يک ديوانه است ديوانه می گويد تفاوت من با ادمهای سالم اين است که من خود را به ديوانگی زده ام اما باز فکر ميکنم که حداقل ديوانه هستم اما ديگران دارند خود را فريب می دهند که سالم هستند حال بماند اما سوال با مدعيان ايران دوست است کداميک از انانی که لفظی و کلامی جانم برای ايران سر می دهند به فکر ايران و ايرانی بوده اند همه چيزمان دارد از ما گرفته می شود انسانيت برادری و مهمتر از اينکه داريم خلق و خوی حيوانی می گيريم اما هيچ مدافع ايرانی يافت نمی شود تازه مردم جامعه ما در وضعيتی حادی هم که باشندکداميک از ما حاضريم خود را به خاطر مردم به خطر بيندازيم البته شايد کسانی باشند که به خاطر حکومت خود را به خطر بياندازند ولی باور کنيم تمام انانی که شعارهای بزرگ می دهند همه چيزشان در حد شعار است مگر هر روز عده کثيری از مردم ما به خاطر بدبختی به جان هم نمی افتند مگر دختران بی خانمان ما بازيچه دست عربها نشده اند و دهها مسئله ديگر کداميک از ما بر خاستيم و به خاطر ايرانی اعتراض کرديم مگر همين عرب بحرينی يک روز جز ايران ما نبود البته من هم قبول دارم ترک و لر و بلوچ و کرد و دیگری همه ایرانی هستیم و اصلا مخالف جد تجزیه طلبی هم هستم اما نباید به دیگرانی که شاید موافق ان باشند به دیده خیانت بنگریم مگر داد نمی زنیم هر چه نظر جمع باشد مگر همین بحرین و باکو که از ماجدا شدند اوضاعشان بهتر از ما نیست اما اقای علیمحمدی نظر شما درباره ایران هر چه باشد باز بهتر از انانی است که شعار ایران زمین می دهند اما خود به ایران و ایران زمین خیانت می کنند |
URL:
http://mardomiranma.blogfa.com
|
نويسنده: فرزين |
Sunday, May 28, 2006 ساعت 03:54 |
نمی دانم جناب عليمحمدی واقعا!
در هر وبلاگی که مطلبی درباره حق تحصيل به زبان مادری می نويسد ردپای اينها را می بينم که خوشبختانه تعدادشان هم زياد نيست.
به گمانم اينها فيد جستجوی کلمه ترک را هميشه در بوکمارکهايشان دارند تا هر جا مطلب جديدی در مورد ملت ترک ديديند زود بروند و اظهارنظر کنند و به گمان خودشان آنها را از ندانی نجات دهند.وقتی گفته می شود ترکها يا هر ملت غيرفارس ديگر حق تحصيل به زبان مادری دارد با يک سری دلايل و مدارک ناکافی می گويند شما ترک نيستيد و مغول ها شما را ترک کرده اند
غافل از اينکه حتی اگر به فرض محال اين نظريه درست باشد ملتی را نمی توان از حقوق اش محروم کرد
در همين آلمان و دانمارک يا هر کشور ديگر آيا مردم از ابتدای تاريخ به زبانی که اکنون سخن می گويند تکلم می کرده اند
خلاصه اينها يک سری افراد با تفکر کاملا منجمداند که به هيچ صراطی مستقيم نيستند! |
نويسنده: آرش |
Sunday, May 28, 2006 ساعت 02:38 |
من نمی دانم چرا از هر مسئله ای «جدال» در می آيد. آقای عليمحمدی بحث های جالب نيمه تمام قبلی را ادامه بدهيد بد نيست. ما «شاعر» و «روضه خوان» زياد داشته و داريم! متفکرانی شما بايد منشا بحث های سازنده و راه گشا باشند! گيرم چند تا سوسول هم پارازيت ول بدهند. بايد ليدرشیپ نشان داد و در دام جدال های فرسانيده نيفتاد! |
URL:
http://www.doust114.persianblog.com
|
نويسنده: صادق جم |
Sunday, May 28, 2006 ساعت 02:28 |
اينها كه در پاسخ به مطلبتان اينگونه برخورد كردند، همانهايند كه "ايران" را غصب كردهاند... |
URL:
http://blognevesht.blogspot.com
|
نويسنده: يرقان |
Sunday, May 28, 2006 ساعت 02:14 |
ای عموجان.چه کسی ايرانی است اين دورو زمانه؟همه روز به روز وطنشان را فراموشترميکنند. |
URL:
http://www.yaraghan.persianblog.com/
|
نويسنده: بيلی و من |
Sunday, May 28, 2006 ساعت 02:03 |
چشم ملا جان چيزهايی مينويسم که دوست داری! ملاجان صدسال است که ما مسايل اين مملکت را به مهم و غير مهم تقسيم ميکنيم. حتما تظاهرات خانمها را اوايل انقلاب بر عليه حجاب به ياد داری. همه ميگفتند مساله حجاب حالا اهميت ندارد فعلا مبارزه با امپرياليسم آمريکا در اولويت است. بعد حجاب را رسمی کردند. ما هنوز در مورد دموکراسی هم چهارتا بحث جدی نکردهايم به همين خاطر است رييس جمهوری از دموکراسی ميگويد ۲۰ ميليون رای ميآورد و بعد ميگويد من دنبال مدينهالنبی هستم و هرکس بخواهد تغييری در قانون اساسی بدهد خيانتکار است. خودت که ميدانی |
URL:
http://www.mebily.com
|
نويسنده: Sina |
Sunday, May 28, 2006 ساعت 01:50 |
سلام اسد جان
باور کن من ترکها يا کرد هايي رو ديدم که از خيلي از فارس ها ايران رو بيشتر دوست
داشتن که مطمئن هستم تعدادشون کم هم نيست.
در مورد تجزيه باهات موافقم و اين که حق هر کسي اما فکر نميکني همين تجزيه طلبي به خاطر فشار موجود بر روي اقليت هاي ايراني است توسط ج ا
مطمئن هستم اگر ايران روزي داراي يک دموکراسي کامل شود و اقليت هاي مذهبي و قومي از حقوق يکسان بر خوردار باشند تمايل به تجزيه طلبي هم خيلي کم خواهد شد.
اين از اين :
آقا باور کنيد من ديگه از اين به بعد فقط انگليسي مينويسم چون نميدونستم با اين فارسي
نوشتن مسخره من دارم تيشه به ريشه زبون مادري ميزنم |
URL:
http://midnightnotes.blogspot.com
|
نويسنده: يكي از اين سرزمين |
Sunday, May 28, 2006 ساعت 01:37 |
خوبه شما هم بغضت تركيد و راجع به تهرونيها هم حرف دلت رو زدي! اينكه لهجه تهروني رو تا حالا خيليها بخصوص لرها مسخره كردند مطلب جديدي نيست اما مطمئن باشيد تهرونيها يا به قول شما تيرونيا نه تنها خشم وغضب چشماشونو نميبنده و ادراكشونو مختل نميكنه تا لاطائلات بهم ببافن بلكه با گفتن جوكي در خور تلافي ميكنن! به اين ميگن جنبه!
در ضمن شما با اين پستتون ديگه شمشير رو از رو بستين!
اون حكومت به زعم شما دمكراتيك هم تنها در صورت وابسته بودن به يكي از قدرتها اجازه پاره پاره شدن ايران رو ميده.
اگر در روسيه براي استقلال رفراندوم شد به خاطر اين بود كه حكومتهاي قبلي با قلدري اون قسمتها رو تصاحب كرده بودند اما تمام اين قوميتهايي كه الان در ايران زندگي ميكنن هزاران ساله كه ايرانين قبل از ترك يا كرد و بلوچ بودنشان. شما ميخواهيد ايراني بودنشان را از ايشان بگيريد؟!!!!!!! |
نويسنده: ملا حسنی |
Sunday, May 28, 2006 ساعت 01:34 |
اسد جون
حالا چرا اینقدر عصبانی هستی؟
صلوات بفرست! |
URL:
http://mollah.blogspot.com
|
|
Copyright © 2005-06, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by
1saeed.com.
|
|

آگهی
|