یادداشت‌های اسد علیمحمدی                                   My Danish Blog 

اعتراف

Sunday, September 3, 2006

 

هرگاه رژیم جمهوری اسلامی، انسان فرهیخته‌ای را به زانو در آورد و او را وادار کرد تا به انکار خویشتن خویش بنشیند، مفهوم آن این است که باز این حکومتی که به تایید قادر متعال رسیده است در مقابل چشمان حیرت زده جهانیان به بیشرمی و ضعف و زبونی و ترس خویش اعتراف کرده است.

::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 01:58 :::   مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

Link  | Comment 7




شعبه‌های جدید سربازان گمنام امام زمان

Wednesday, September 6, 2006

 

مردپیر امروز به خبری از روزنامه آنلاین روز در بلاگ‌نیوز لینک داده بود که خواندم. این خبر کنجکاویم را بشدت برانگیخت. خبر چنین بود: «مطبوعات در ايران برای چندمين بار از زمان روی كار آمدن دولت نهم تحديد و تهديد شدند. بر اساس نامه‌ای كه از سوی وزارت ارشاد به مطبوعات ايران ارسال شده از اين پس ديگر هيچ روزنامه و نشريه‌ای حق ندارد از منابع مختلف خبری به نقل اخبار و رويدادها بپردازد.

مگر این خبرگزاری‌ها که من آنها را شعبه جدید فرهنگی سربازان گمنام امام زمان می‌نامم که عبارتند از: «ايرنا، ايسنا، فارس، ايپنا، ميراث، شانا، ايكنا، شبستان، باشگاه خبرنگاران جوان، ايانا، ايونا، مركز اطلاع رساني فلسطين، واحد مركزي خبر، ايلنا، مهر، پانا، شبكه خبر دانشجو، موج، آنا، ايتكا، قدس، سينا، ايسكا نيوز و ايسجا.»

و با اجازه لینک این خبرگزاری‌ها می‌گذارم اینجا، خودتان ببینید و قضاوت کنید که ملت ایران چگونه در این عصر هشیاری و خبررسانی آنلاین گرفتار بَدل‌های هیتلر، استالین و صدام شده است.

خبرگزاری‌های قانونی جمهوری اسلامی که از این به بعد باید به خبرهای آنها استناد کرد عبارتند از:

۱) خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا)

۲) خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)

۳) خبرگزاری فارس (فارس)

۴) خبرگزاری ورزشی ایران (ایپنا)

۵) خبرگزاری میراث فرهنگی (CHN)

۶) شبکه اطلاع رسانی نفت و انرژی (شانا)

۷) خبرگزاری قرآنی ایران ( ایکنا)

۸) خبرگزاری حوزه تخصصی دین (شبستان)

۹) باشگاه خبرنگاران جوان

۱۰) خبرگزاری کشاورزی ایران (ایانا)

۱۱) خبرگزاری زنان ایران (ایونا)

۱۲) مرکز اطلاع رسانی فلسطین

۱۳) واحد مرکزی خبر صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران

۱۴) خبرگزاری کار ایران (ایلنا)

۱۵) خبرگزاری مهر (مهرنیوز)

۱۶) خبرگزاری کانون دانش‌آموزی (پانا)

۱۷) شبکه خبر دانشجو

۱۸) خبرگزاری موج

۱۹) خبرگزاری آنا (آنا)

۲۰) آژانس خبرنگاران تکنولوژی ایران (ایتکا)

۲۱) قدس

۲۲) شبکه اطلاع رسانی سینا (سینا)

۲۳) خبرگزاری ایسکانیوز (ایسکا)

۲۴) باشگاه روزنامه‌نگاران دانشجویی ایران (ایسجا)


من بعنوان عضو کوچکی از خانواده‌ی بلاگ‌نیوز به هیچکدام از خبرهای این خبرگزاری‌های فرمایشی نه اعتماد دارم نه استناد خواهم کردو نه لینک خواهم داد. امیدوارم همکاران ما در هفتان و دیگر لینکده‌ها به این مهم توجه بفرمایند. البته اگر مثل روزنامه شرق می‌خواهند به‌هر قیمتی بمانند که حرفی نیست.


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 02:38 :::   مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

Link  | Comment 23




یکسال گذشت!

Wednesday, September 13, 2006

 

امروز بلاگ‌نیور یکساله شد. برای من این یکسال سرشار از هیجان بود. آشنایی با صدها بلاگر که با خلوص نیت برای ماندن و ماندگاری بلاگ‌نیوز تلاش کردند یکی از تجربه‌های فراموش نشدنی و زیبای زندگیم بود و هست. باور نمی‌کردم بلاگ‌نیور تا امروز دوام بیاورد! بویژه بعد از آن‌که فیلتر شد اما با شگفتی دیدم نه تنها از خوانندگان وفادار ما کم نشد بلکه آمار مراجعه کنندگان سیر صعودی را هم نشان می‌داد که باعث دلگرمی بود و امید. با این‌‌حال اعتراف می‌کنم که کار ما در این مدت بدون اشکال و اشتباه نبوده است و خب کوشش شده تا از اشتباهات بیاموزیم. حسن کارجمعی در این است که فرد انگار در کلاس درس نشسته و روزانه بر دانش و تجربه‌اش افزوده می‌شود برای من که بلاگ‌نیوز چنین بوده است. خوشبختانه همین امروز انجمن بلاگ‌نیوز هم راه افتاد، حالا جایی داریم که بتوانیم مشکلات و انتقادات خود را مطرح کنیم، روی پیشنهادات بحث و گفتگو کنیم و از ایده‌ها و خردجمعی همکاران بیشترین بهره را ببریم.

ضمن سپاس از زحمات یکساله همه همکاران، دستشان را از راه دور می‌فشارم.

از دوستان خوبم، عبدالقادر بلوچ و آشپزباشی عزیز، بخاطر مدت کوتاهی که اداره بخش انگلیسی و فرانسه بلاگ‌نیوز را بعهده داشتند بی‌نهایت سپاسگزارم.

واما اگر اشتباه نکنم امروز همزمان با زادروز بلاگ‌نیوز، تولد سعید حاتمی آچار فرانسه بلاگ‌نیوز هم هست به او تبریک گفته و دلم می‌خواهد همین‌جا بگویم: «سعیدجان این یکسالی که با تو کار کرده‌ام برایم بسیار لذت‌بخش بوده و از تو چیزهای زیادی آموختم.»


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 07:53 :::   مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

Link  | TrackBack 2 | Comment 48




چه کسی اهل دیالوگ نیست؟

Tuesday, September 19, 2006

 

 بابا شما مسلمان‌ها، واقعا که شورش را درآورده‌اید! وقتی می‌گویم: «شما مسلمان‌ها» منظورم هم این لشگر جانباز آماده شهادت است که اگر کسی در یک گوشه جهان چیزی در مورد اسلام گفت، خین جلوی چشمشان را می‌گیرد و از سفارت گرفته تا پرچم و میز و مبل و صندلی را به آتش می‌کشد و در این گیرودار ترتیب گردن هر مسگر بینوایی هم  که دم دست‌شان بیاید می‌دهند و هم آندسته از روشنفکران مسلمان است که می‌خواهند به‌ ما زورتپان کنند که اسلام هیچ تضادی با دموکراسی ندارد، دین مدارا و رحمت و عدالت و برابری و برادری و دیالوگ است و از این دست. اصلا آقا فرض کنید جناب پاپ به جای نقل و قول از دیگران، مستقیما و از قول خودش بگوید: « دین اسلام دین خشونت است»؟ آیا باید خشتکش را در آورد؟ آیا باید او را وقیح  و بی‌عقل خواند؟ و اینکه اهل معنویت نیست و بی‌باور به پیام مسیح؟ و هم‌صدا با طلبه‌های قم، پاپ را به یک عذرخواهی جدی و صميمانه به مسلمانان بدهکار کرد؟ چرا؟ شما که از پاپ ایراد می‌گیرید که قصد گفتگو با مسلمانان را ندارد آیا مسلمانان اهل گفتگو هستند؟ شما که می‌خواهید معنویت را به پاپ نشان دهید با توهین و تحقیر این پیشوای یکی از بزرگ‌ترین ادیان دنیا شروع کرده‌اید. آیا اینطور که به پاپ توپیده‌اید شهمات و شجاعت آن را هم دارید که فتوا دهنده قتل سلمان رشیدی را هم علنا محکوم کنید؟ آیا تاکنون یکبار شده از «رهبر» انتقاد کنید و بگویید:« شما به نام اسلام در این مدت کاری جز گسترش فرهنگ خشونت، سرکوب دگراندیشان و منتقدین، بستن روزنامه‌ها و... کرده‌اید؟» آیا واژه وقیح را هم در مورد ایشان بکار می‌برید؟

شما با قلم‌هایتان و لشگر استشهادی با بمب و کوکتل مولوتوف، صدای هر منتقدی را خفه می‌کنید و برای حتا فتوای یک ملای کون نشسته در شاخ آفریقا به روی جهانیان شمشیر می‌کشید و با این‌حال انتظار دارید به شما نگویند بالای چشمتان ابروست!

ما در قرن پنجم زندگی نمی‌کنیم، شهروندان جهان هر لحظه در رسانه‌ها از این خشونت‌ها که شما چه بخواهید و چه نخواهید بنام الله و اسلام انجام می‌گیرد با خبر می‌شوند. سنگسار زنان، اعدام کودکان و نوجوانان، کشتار مردم بیگناه بوسیله بمب‌های انسانی، سرکوب بیرحمانه آزادی‌های سیاسی و اجتماعی انسانها در کشورهای مسلمان و صدها جنایت دیگر را نمی‌توان مرتب توجیه کرد. تا زبان به اعتراض هم می‌گشاییم پاسخ آماده‌ای دارید که آقا! «این اسلام نیست، این‌ها مسلمان نیستند» یعنی به گفته‌ی شما فلان مفتی اعظم در مصر، یا آیت‌الله‌هایی مثل، مصباح یزدی و مشگینی و ناصر مکارم و شاهرودی و... مسلمان نیستند؟ آیا آگاهی‌شان از اسلام باندازه شما نیست؟

استالین اگر به دیکتاتوری خونخوار تبدیل می‌شود بواسطه اعتقادش به آن ایدئولوژی و فلسفه‌ای است که دیکتاتوری را برسمیت می‌شناسد و به او اجازه قهر انقلابی برای سرکوب دشمنان خلق می‌دهد، وقتی که قرار باشد با دیکتاتوری پرولتاریا جهان را به بهشت تبدیل کرد، از دل چنین تفکری است که استالین و فیدل و یکی‌دوجین حاکم مستبد بیرون می‌زند.

قاضی مسلمانی که زنی را به جرم عشق به سنگسار محکوم می‌کند یا دستور قطع دست آفتابه دزدی را می‌دهد آیا به این خاطر نیست که دین اسلام چنین اجازه‌ای را به او داده است تا با وجدانی آسوده دست به چنین خشونتی بزند که اشک هر آدم با شرفی را در می‌آورد؟

خودتان بهتر از من و بیشتر از من می‌دانید بجای گرفتن یقه پاپ و فلان کاریکاتوریست بینوای دانمارکی بروید یقه پاپ‌های مسلمان خودتان را که باعث چنین تشنج و بحرانی در جهان متمدن امروز شده‌اند بگیرید.

مسلمانان اهل دیالوگ نیستند و بیخود مردم را سرکار نگذارید باور نمی‌کنید از آقای سروش بپرسید که در انقلاب فرهنگی آیا با اساتید دگراندیش و منتقد دانشگاه‌ها دیالوگ داشتند یا فله‌ای و از روی حروف الفبا آنها را تسویه کردند؟ 

من کاری با روشنفکران عرب ندارم اما روشنفکران دگراندیش ایرانی از نسل مشروطه تا به امروز به نوعی با اسلام و آخوندیسم مماشات کرده‌اند و هیچگاه بطور جدی از اسلام و سنت‌های خشن و غیر دموکراتیک آن انتقاد نکرده‌اند و این مهم را به خودشان به مردم ایران و جهان بدهکارند. حکومت امروز ایران ادعا می‌کند که نماینده خداوند و جانشینان پیامبر اسلام و سنت‌های او هستند و حکومتش به تایید امام زمان رسیده است و دارد جهان را بطرف جنگ و خشونت می‌کشاند، این فرصت هرگز تکرار نمی‌شود، باید از آن استفاده کرد و این اسلام را به چالش کشید اگر کوتاهی کنیم تاریخ ما را هرگزنخواهد بخشید.

 

لرنوشت: از بدی شانس «بیلی و من» برای تغییراتی در قالب و نصب مووبل تایپ جدید رفته بود تعمیرگاه، کار با سیستم جدیدکمی زمان می‌برد  که باید عادت کنم بویژه اشکالی در بخش کامنت‌ها بود که برطرف شد. و از همه پوزش می‌خواهم. داریوش کامنتی نوشته بود که حالا به خود مطلبش لینک می‌دهم که آن کامنت هم هست.

وقتی اسد داغ می‌کند، بيلی شلوغ می‌کند! / وبلاگ ملکوت

پاپ جدید و پاپ قدیم / وبلاگ آریان 

 حیف معذرت خواهی کرد / وبلاگ عبدالقادر بلوچ


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 10:47 :::   مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

Link  | TrackBack 1 | Comment 8




میزگرد دانشگاهی و گپی با عارف!

Thursday, September 21, 2006

 

همیشه کوشش کرده بودم تا در دام بحث‌های وبلاگی نیافتم که انگار افتادم و همه این‌ها زیر سر پاپ بندیکت شانزدهم پیشوای کاتولیک‌هاست. سفر به آلمانش را می‌دانستم اما راستش برایم سخنرانی‌اش در دانشگاه و هرجای دیگر چندان اهمیتی نداشت و اصلا نمی‌دانستم چه گفته است تا اینکه در اخبار تلویزیون دیدم عروسک‌های پارچه‌ای پاپ را در خیابان‌های تهران و اسلام‌آباد و نوار غزه دارند به آتش می‌کشند با خودم گفتم ای داد بیداد طرف دسته‌گلی به آب داده که خین جلوی چشمان حهان اسلام را گرفته است و بعد حکایت را پی‌گیری کردم و در این جستجو نوشته‌ی داریوش نویسنده وبلاگ ملکوت را دیدم و انگیزه‌ای شد برای نوشتن این یادداشت که واکنش خشم‌آلود داریوش را در پی‌داشت. نوشته من روز سه‌شنبه ۲۸ شهریور منتشر شد و عارف و درویش بی‌طاقت، دو ساعت بعد و در همان روز پاسخی تند و بی‌ادبانه ( من‌ات را بردار حقیقت در یک قدمی است) به آن داد که قصد دارم آن را بررسم. البته از خوانندگان این وبلاگ پوزش می‌خواهم که وقت‌شان را بخاطر خواندن این یادداشت بی‌اهمیت می‌گیرم، امیدوارم بعداز این شاهد تکرار مطالبی از این دست نشوید.


از عنوانی که برای یادداشتتش انتخاب کرده است شروع می‌کنم. « وقتی اسد داغ می‌کند، بیلی شلوغ می‌کند!» عارف و درویش عزیز که پاپ را فاقد معنویت دینی می‌خواند از همان آغاز معنویت دینی خویش را به نمایش می‌گذارد و آگاهانه این عنوان را انتخاب می‌کند چرا که در باورها و فرهنگ دینی و تربیتی ایشان، هنوز و همچنان سگ نجس است و می‌توان بعنوان فعل توهین به دیگران هم آن را بکار برد. باید به اطلاع عارف عزیز برسانم در فرهنگ من به همان اندازه که برای شما بعنوان یک حیوان ناطق ارزش و احترام قایلم، حیوانات دیگر هم از جمله  بیلی و مخمل برایم با ارزش و محترم‌اند. مگر نه به باور اهل دیانت همه حیوانات را  خداوندگار آفریده است و بخشی از هارمونی این طبیعت و حهان هستی‌اند؟ برای من بیلی مثل فرزند می‌ماند و البته شما می‌توانید به این حس من بخندید و یا مسخره‌اش کنید ولی این یک حس واقعی است.


عارف و درویش عزیز می‌گوید من شلوغ کرده‌ام و چوبی برداشته‌ام و همه را با آن چوب زده‌ام و...


باورکنید آنچه من نوشته بودم به قصد چوب زدن کسی نبوده است روح مطلب من دفاع از آزادی بیان است، همان‌طوری که در جریان کاریکاتورها از روزنامه یولندپست تا به آخر دفاع کردم. یادداشت شما حتا اگر فرض کنیم آدم اهل دین هم نباشید نقد گفته‌های پاپ که اتفاقا در دانشگاه هم زده شده بود ( چون شما انگار معتقدید این حرفها را باید در میزگردهای دانشگاهی زد. پاپ بیچاره  هم همین رهنمود شما را بکاربرده بود) نبود بلکه فحش‌نامه‌ای بود توهین‌آمیز که تنها یکی دو واژه جاکش و دیوث را کم داشت که نثار ایشان کرده باشید تازه از من خواسته بودید تا به پرسش‌های شما در آن یادداشت پاسخ بدهم از شما چه پنهان زمانی که «روش‌های سست توجیه یک خطا» را خواندم از تشابه نوشته‌ شما با آنچه حسین شریعتمداری سال‌هاست در کیهان با آن فرهنگ  ویژه‌ی اسلامی ـ لمپنی می‌نویسد شگفت‌زده‌ شدم. من تاکنون به هیچکدام از نوشته‌های شریعتمداری پاسخ نداده‌ام.


می‌خواهم بپرسم شما به چه نوع آزادی بیان اعتقاد دارید؟ اصلا اعتقاد دارید؟ باز هم تکرار می‌کنم من در آن نوشته از آزادی بیان دفاع کرده بودم و تا هستم دفاع خواهم کرد. به باور من آزادی بیان قلب و روح دموکراسی است اگر کسی به‌آن اعتقاد داشته باشد وقتی می‌گویم «اعتقاد» منظورم این است به همان اندازه که باورهای دینی برایتان مقدس است این تقدیس را هم در آزادی بیان ببینید آنوقت به حقوق بشر هم واقعا و از دل و جان و نه بطور نیم‌بند احترام می‌گذارید. آزادی بیان یعنی اینکه هر شهروند جهان بتواند بدون واهمه و ترس از تحریم و تکفیر و تهدید روانی و جسمی هر آنچه می‌اندیشد به زبان بیاورد. و اگر در گفتار او تهمت و افترا به شخص و یا گروهی باشد می‌توان شکایت او را به دادگاه برد تا قاضی تکلیف را روشن کند. در آزادی بیانی که من به آن اعتقاد دارم می‌توان مقدس‌ها را هم به زیر سووال برد و نقد کرد و پرسید. و هیچ قدرت مقدس و غیرمقدسی اجازه‌ی تجاوز به این حق طبیعی انسان، که بخاطرش تا به امروز قربانی‌ها داده است ندارد.


حال برگردیم به موضوع، راستی پاپ چه گفته بود که شما را آنچنان آشفته کرده است که او را «وقیح، بی‌عقل، نادان، فاقد معنویت» خوانده‌اید و به آدمی که مورد احترام دنیای مسیحیت بعنوان مرجعی بزرگ است می‌گویید روح و پیام مسیح را درک نکرده‌ است! پاپ می‌گوید آن هم به نقل از مانویل: « برای مبارزه در راه ایمان، باید روش مسالمت آمیز را انتخاب کرد چراکه گسترش مذهب از طریق شمشیر بر خلاف ذات خداوند است.ایمان میوه روح است، نه بدن. اگر کسی می‌خواهد کسی را ارشاد کند, احتیاج به توانایی سخنوری و طرز فکر صحیح دارد‌، نه خشونت و جنگ. برای ارشاد آدم‌ها به زور بازو و خشونت احتیاجی نیست. آیا منطقی است که به نوعی برای اشاعه دین عمل کنیم که با ذات خدا، متناقض است؟مسیحیت به شدت با برهان و منطق در ارتباط است و مخالف كسانی است كه معتقد به گسترش عقاید خود از طریق زور شمشیر هستند. به نقل از سایت رادیوزمانه»


آیا شما به این گفته‌های پاپ پاسخ داده‌اید؟ چرا باید پیرمرد بخاطر این حرفها عذرخواهی کند؟ آیا خشونتی که در نوشته‌تان بکار برده‌اید به نوعی نظر پاپ را تایید نمی‌کند؟ آیا گفتن این چند جمله وقاحت  او را نشان می‌دهد؟  


راستی چه کسی وقیح است و چنگ به صورت دیگران می‌کشد؟
 


 


 


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 10:28 :::   مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

Link  | TrackBack 0 | Comment 7




مرگ بر پاپ!

Friday, September 22, 2006

 

آقا این چندروز چنان جریان پاپ مشغولم کرده بود که در خواب هم دست از سرم برنمی‌دارد. دیشب خوابی دیدم که تا صبح توی رختخواب می‌لرزیدم و باورکنید تمام موهای بدنم سیخ شده بود و شُر‌شُر، عرق می‌ریختم با این‌که بیاد آوردنش عذاب آور است، تصمیم گرفتم برایتان تعریفش کنم. از الان هم بگویم که نخیر شام سنگین نخورده بودم. بله... خواب دیدم نشسته بودم توی اتاقم، پشت این مانیتور لعنتی! اندکی از ساعت دوازده شب گذشته بود که متوجه شدم پنجره اتاق بشدت می‌لرزد. چیزی شبیه زلزله...  ناگهان در با  صدای مهیبی باز شد، چنان‌که بند دلم را پاره کرد. چشم‌تان روز بد نبیند دیدم موجودی مثل سوپرمن پرید وسط اتاق. نفسم بند آمد. نگاهش کردم. مردی بود بلند قامت با بینی عقابی و صورتی پر پشم و ریش با عبا و عمامه‌ای سیاه، در دست راستش شمشیر عربی و در دست چپش کتابی، که چون موقع خوابیدن عینک نمی‌زنم نتوانستم عنوان کتاب را بخوانم. کمی که دقیق شدم دیدم شبیه سیدهای لُر خودمان است که اتفاقا مادرم هم از همان طایفه و تبار است و دیالکت با مزه‌ای دارند که بچه‌ها لر می‌دانند من چه می‌گویم.


خلاصه همان‌طور که از ترس می‌لرزیدم فریاد کشید: «ملعون حالا از پاپی حمایت می‌کنی؟»


با من و من و لکنت زبان گفتم:« به قربان جدت کدام پاپی؟»


شمشیر را دور سرش چرخاند و گفت: « ملعون کافر پاپی‌های «بالاگریوه» را می‌گویم. خودت را حالا به خریت می‌زنی!»


تازه دوزاریم افتاد که منظورش طایفه پاپی است که بخشی از آنها در منطقه‌‌ای بنام «بالاگریوه» Bala gerivah  لرستان زندگی می‌کنند و این سیدها زیاد دل‌خوشی از آن‌ها ندارند.کمی خیالم راحت شد و گفتم: « حاج‌آقا این حرفها چیه می‌زنی ما مادر خودمان از سادات است و از قوم و خویش‌های شما!»


گفت: « خب، پس بگو مرگ بر پاپی»


گفتم: «مرگ بر پاپی!»


گفت: «حالا بگو مرگ بر پاپ!»


با تعجب نگاهش کردم و پرسیدم: « حاج آقا، پاپ چه ربطی به پاپی دارد؟»


گفت: « آن ملعون هم از طایفه پاپی است رفته پادشاه واتیکون شده! پاپ که پاپ است، «ی» را برداشته است، خر بیشعور!» و بعد با یکدست گردنم را گرفت و شمشیرش را زیر گلویم گذاشت و گفت صدبار می‌گویی مرگ بر پاپ، صدبار هم می‌گویی مرگ بر پاپی، اگر هم تقلب بکنی به ولای علی با این شمشیر دو شق‌ات می‌کنم.


مثل جوجه‌ای در چنگ عقاب بودم و از ترس جان فریاد زدم: «مرگ بر پاپ... مرگ بر پاپ... مرگ برپاپ... مرگ بر.................»


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 05:18 :::   مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

Link  | TrackBack 0 | Comment 11




گزارش

Monday, September 25, 2006

 

ممکن است مدتی اوضاع آپدیت کردن این وبلاگ، تق و لق و نامنظم شود. و حتا در بلاگ‌نیوز هم کم‌کارتر شوم که دربدر در جستجوی خانه‌ای هستم و حتما هم بعد ازیافتن خانه، اسباب‌کشی خواهد بودو از این قبیل، آنانی که گرفتار بوده‌اند این مصیبت را می‌شناسند. مشکل اینجاست که بخاطر «بیلی» قدرت انتخاب کمتری دارم چون باید جایی را پیدا کنم که اجازت نگهداری حیوانات خانگی را داشته باشم نمی‌شود که بیلی را در خیابان‌ها رها کرد، می‌شود؟


وبلاگم را هم برده بودم تعمیرگاه خدمت «اوسا سعید»، دستی به سروروی قالب کشید. حاشیه را برداشتم. نمی‌دانم چرا همیشه فکر می‌کردم این حاشیه‌ها که مختص وبلاگ‌های ایرانی است با فرهنگ وبلاگ هم‌خوانی ندارد. بنابراین از این به بعد اگر حتا خواستم بنویسم « دیروز سرما خوردم» در همان صفحه اصلی خواهم نوشت. لینکدونی را هم مدتها پیش به احترام زحمتی که بچه‌های لینکده‌های وبلاگستان  می‌کشند و خوراک روزانه ما را تامین می‌کنندتعطیل کرده بودم. اگر قرار شد لینکی بدهم به مطلب وبلاگی، در همان بلاگ‌نیوز خواهد بود اما اگر خواستم در مورد وبلاگی بنویسم یا وبلاگی را معرفی کنم با لینک و تشکیلات طبیعتا جایش در بیلی و من است. کار دیگری که اوسا کرد نصب مووبل تایپ فارسی است که نسبت به قبلی مدرن‌تر و پیشرفته‌تر است. یکی این‌که کامنت‌ها را قبلا می‌بینم و بعد از سانسور  منتشر می‌کنم (این شوخی بود). دوم خیالم از بابت کامنت‌های هرزه هم برای همیشه راحت شد، با این وضعیت، بازار این دوستان کساد خواهد شد و باید دنبال شغل دیگری بروند. مزایای دیگری هم دارد که شرحش بی‌فایده است خودتان استادید و بهتر از من می‌دانید. اوسا سعید دستت درد نکند و سپاس ما را بپذیر! 


همکاران عزیزبلاگ‌نیوز، همانطور که در جریان هستید و اگر نیستید الان در جریان قرار می‌گیرید همزمان با سالگرد بلاگ‌نیوز، «انجمن بلاگ‌نیوز»هم راه افتاد که می‌تواند محلی باشد برای گفتگو و مطرح کردن ضعف و نقص و ایرادهای بلاگ‌نیوز، تا حالا که از آن استقبال نشده، یادتان باشد خیلی از همکاران از نبود چنین انجمنی رنج می‌بردند. حال این گوی و این‌هم میدان. انجمن بلاگ‌نیوز امکاناتش را نه تنها در اختیار همکاران گذاشته است بلکه دیگران هم می‌توانند مفت و مجانی از آنجا استفاده کنند و کلوپ و انجمن‌های مورد علاقه‌شان را باز کنند. آهای لرها شتاب کنید و انجمن بلاگرهای لر راه بیاندازید، آهای اصفهونی‌ها، گیلگی‌ها، کردها، ترک‌ها، بلوچ‌ها، علاقه‌مندان به تمبر، عکاسی، سکه چرا معطل‌اید، بشتابید.


 


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 08:37 :::   مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

Link  | TrackBack 0 | Comment 8




گورستان من!

Friday, September 29, 2006

 

خاطرات برای من به گورستانی می‌ماند که گه گاهی در آن قدم می‌زنم و در آن آرامش و سکوت مطلق، لختی برگوری می‌نشینم و اشگی می‌ریزم و برگور دیگر شاید لبخندی.همین! از گورستان که بیرون زدم، بودن و اکنون را در می‌یابم و زندگی را که همچنان ادامه دارد... خاطرات برای من گذشته است و نه حال، مرده‌هایی که دیگر زنده نمی‌شوند. بودن با آن همه مردگان در خیال، تنها حسرتی است و افسوس و آهی! و ندیدن زیبایی امروز، یک روز آفتابی پاییزی...


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 12:25 :::   مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

Link  | TrackBack 0 | Comment 22






Copyright © 2005-06, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.
 
 


آگهی


 

دوستان




لوگو



 


 


 
 
آرشیو


آخرين نوشته‌ها:
گورستان من!
گزارش
مرگ بر پاپ!
میزگرد دانشگاهی و گپی با عارف!
چه کسی اهل دیالوگ نیست؟
یکسال گذشت!
شعبه‌های جدید سربازان گمنام امام زمان
اعتراف
...
ادامه عناوين را در اينجا ببينيد


آرشيو ماهانه:
October 2011 (3)
September 2011 (5)
August 2011 (2)
February 2011 (2)
January 2011 (3)
April 2010 (4)
March 2010 (1)
November 2009 (2)
September 2009 (1)
August 2009 (3)
July 2009 (8)
June 2009 (9)
May 2009 (6)
April 2009 (2)
March 2009 (8)
February 2009 (3)
January 2009 (3)
November 2008 (3)
September 2008 (2)
August 2008 (2)
July 2008 (7)
June 2008 (1)
May 2008 (2)
April 2008 (6)
March 2008 (5)
February 2008 (4)
January 2008 (2)
December 2007 (2)
November 2007 (7)
October 2007 (3)
September 2007 (1)
August 2007 (1)
July 2007 (4)
May 2007 (1)
March 2007 (1)
January 2007 (7)
December 2006 (6)
November 2006 (1)
October 2006 (3)
September 2006 (8)
August 2006 (9)
July 2006 (3)
June 2006 (3)
May 2006 (10)
April 2006 (5)
March 2006 (9)
February 2006 (13)
January 2006 (15)
December 2005 (9)
November 2005 (10)
October 2005 (3)
September 2005 (4)
August 2005 (11)
July 2005 (7)
June 2005 (16)
May 2005 (4)
April 2005 (5)
March 2005 (19)
February 2005 (14)
January 2005 (15)

 
جستجو


کلمه مورد نظر را در کادر زير نوشته و روی دکمه جستجو کليک کنيد:

 
فید

Atom Index
RSS 2.0
RSD
 
کپی رایت


<تمام حقوق اين وبلاگ براساس پروانه‌ی Creative Common متعلق به اسدالله عليمحمدی است.