اسد جان،
نمیخواهم اين بحث وبلاگی را ديگر ادامه دهم. ممنونام از اين همه نوازشی که کردهای. راستش فکر میکنم دليل عصبانیتات بيشتر به عنوان مطلب من برمیگردد (چون يک پارگراف مفصل برایاش نوشتهای و کلی هم برایاش توضيح دادهای). يک بار هم نوشته بودم که هيچ قصدی در انتخاب آن عنوان نداشتم و شايد شتابزده بوده است. به خاطر اين شديداً عذرخواهم.
اما يادداشت من جدای آن عنواناش چه خشمی در خود داشت؟ خودت يادداشتات را بخوان و ببین خشمِ من بيشتر بود يا خشمِ تو؟ به هر تقدير، من خطوط اصلی نظرم را گفتهام و منِ تنها هم نگفتهام. بسيار کسانِ انديشمند و سياستمدار و روشنفکر غير مسلمان که هيچ نسبتی هم با حسين شريعتمداری ندارند، چنين گفتهاند و نوشتهاند. بد نيست روزنامههای سرزمينهای مدافع آزادی بيان را بخوانی و تلويزيونهایشان را هم ببینی.
به هر تقدير، نمیخواهم وارد بحث دو نفره بشوم. بهتر است آرام و ساکت کار خودم را بکنم و نظرم را بنويسم. سخنرانی پاپ را ترجمه میکنم و خطاهای فاحشاش را نشان میدهم. پيشينهی عملی و اعتقادی پاپ را هم عالم و آدم میدانند. اما تو خودت میتوانی کلاهات را قاضی کنی و منصفانه از خودت بپرسی که اين هم يقهی داريوش را گرفتن برای آزادی بيان بود تنها؟! چرا وقتی با خودِ يک دين و مشخصاً دين اسلام مشکل داريم و میخواهيم با آن تسويه حساب کنيم، سرپوش آزادی بيان روی آن میگذاريم؟ برادر من! آدم خيلی راحت میگويم من از اين دين بدم میآيد. دم پاپ گرم که اينجوری گفته است و من هم با او موافقم. همين.
نبايد توقع داشته باشی وقتی تو مرتب از نوشتهی من نقل قول میکنی و مدام به من ارجاع میدهی و تمام تروريستهای مسلمان را غيرمستقيم همرديف و همپيالهی من میشماری و مرا فقط به خاطر درشتی کردن با پاپ پاسخگوی تمام جنايات بشريت میدانی، من هم پاسخات را بگويم. عجيب است که بعد من متهم میشوم به واکنش خشمآلود. اين است ميزان مدارا و تحمل ملت متعقد به آزادی بيان و دموکراسی؟ خوب تو معتقدی که آدم مسلمان و متدين باور به آزادی بيان ندارد و اهل خشونت است و پيشفرضات هم اين است که من هم مسلمانام، هم متشرع، هم تروريست، هم مخالف آزادی بيان و هم شبيه حسين شريعتمداری! اينها را تو نوشتهای نه من! انصاف بده که تو خشمآلود نوشتهای و درشت يا من؟ من بر پاپ خرده گرفته بودم چنانکه هزاران نفر خرده گرفتهاند. اما تو بر من خرده گرفتهای. انگار هيچ کس ديگر در عالم نبوده که يقهاش را بگيری. آن وقت انتظار داری بگويم دستات درد نکن اسد جان و دم فرو بکشم؟! اين است ميزان باور و عملات به «آزادی بيان»؟ خوب برادر من اگر تو به آزادی بيان باور داری. اگر تو معتقدی کاريکاتوريست دانمارکی میتواند آن کاريکاتورها را از محمد بکشد و پاپ آن حرفها را بزند، چرا نبايد توقع داشته باشی من دربارهی تو بسيار بسيار درشتتر از اينها بنویسم؟ تو چه فرقی با بقيه داری؟ خونات رنگینتر از آنهاست؟ اين است ميزان پایبندیات به دموکراسی؟
واژههای رکيک را تو در نوشتهات آوردهای يا من؟
آخر ماجرا هم میگويی پيرمرد بيچاره چرا بايد عذرخواهی کند؟ اگر اين پيرمرد يه آخوند مسلمان بود و حرف مشابهی زده بود، باز هم همين موضع را داشتی؟ اين معيارهای دوگانه را چگونه با وجدان عقلگرایات توجيه میکنی؟ گرفتم به من و خوانندگانات دروغ گفتی، به خودت هم حاضری دروغ بگويی؟ نه برادر من! پاپ اگر خطا کند، بايد پای خطایاش بايستد. آخوند مسلمان هم اگر خطا کرد، بايد پای خطایاش بايستد و عذرخواهش باشد. تو و من هم اگر خطا کنيم بايد پاسخگوی خطای خود باشيم. اما با اين دو نوشتهات به طور قطع اين را ثابت کردهای که برای تو «آزادی بيان» برای مسلمان و غير مسلمان فرق دارد. بعضیها بيشتر حق استفاده از آزادی بيان را دارند!
تو حتی اجازه ندادی من بحث منطقی و آکادميک را هم با پاپ ادامه دهم. حتی به خودت زحمت ندادی در نشريات انگليسی زبان و غير ايرانی انتقادهايی را که از پاپ شده بخوانی و بدانی که غير مسلمانها (و مخصوصاً پروتستانها) چه درشتیها که به پاپ نکردهاند. آن وقت اعتراض من به پاپ چشمات را میگيرد و باعث آزارت میشود دقيقاً به اين دليل که من به محمد بن عبدالله ارادت میورزم. مهم نيست که ارادتات در ساختار استدلالام هويدا باشد يا نه.
به هر حال:
ما نگوييم بد و ميل به ناحق نکنيم
جامهی کس سيه و دلق خود ازرق نکنيم
عيب «درويش» و توانگر به کم و بيش بد است
کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنيم
امیدوارم اين بحث «وبلاگی» خاتمه پيدا کند و بتوانيم بدون جار و جنجال احساس و اتهام زدنهای بیاساس، بنشينيم دو کلمه حرف حساب بزنيم. |