نويسنده: مهتاب |
Sunday, April 27, 2008 ساعت 19:12 |
انگار سگ ها در قبال خانواده احساس مسئولیت بیشتری می کنند!
فکر کنم لاکی بدجور گربه را دم حجله کشته!
راستی سلام. خوبین؟
بیلی و من: خوبم، ممنون |
URL:
http://www.moonlightlady.blogsky.com/
|
نويسنده: نگین شیراز |
Sunday, April 27, 2008 ساعت 08:02 |
وجدانم ناراحت است ! این را هم بشنوید و توصیه های ایمنی را جدی بگیرید !!
میگویند روزی شخصی به بازدید از دیوانه خانه ای رفت ... در بین دیوانگان شخصی را دید که های های گریه میکند و سر و صورت خویش به ناخن میخراشد و با سوز و گداز تمام ناله ی : لیلی لیلی سر میدهد ... پرسید این کیست و سبب اینهمه ناله و فغانش چیست ؟ گفتند عاشق دختری است لیلی نام که هرچه سعی در بدست آوردنش کرد دختر را به او ندادند که ندادند !
آن شخص سری از تاسف تکان داد و نچ نچ کنان رفت ...
سال دیگر قضا را باز گذار آن شخص به همان دارالمجانین افتاد ... و باز همان مجنون پریشان احوال را دید که اینبار زنجیر بر دست و پای او بسته اند و سر بر دیوار میکوبد و گریبان چاک میدهد و با مشت بر سر و
صورت خویش میکوبد و از ته دل فغان بر می آورد : لیلیییییییی ... لیلیییییییییی ...
پرسید : این بینوا هنوز در فراق لیلی خاک بر سر میکند و خون می بارد ؟
و جواب شنید که : خیر قربان .. این بار لیلی را به او داده اند !!!! |
URL:
http://www.parisima.blogfa.com
|
نويسنده: نگین شیراز |
Sunday, April 27, 2008 ساعت 07:53 |
سلام ... گرچه به من نمیرسد در مسایل شخصی شما دخالت کنم اما معتقدم تنهایی فقط برازنده خداست و بس ...
بعضی لحظات انسان به کسی غیر از یک دوست یا یک برادر یا یک همسایه نیاز دارد ...به یک مونس ... یک همنفس ... یک همراز ...
درست است که ساز و مونیتور نق به جان آدم نمیزنند !
اما باور کنید گاهی همین نق نق ها هم شیرین و دلنشین میشود .. باور ندارید ؟ امتحان کنید !
|
URL:
http://www.parisima.blogfa.com
|
نويسنده: لاله |
Saturday, April 26, 2008 ساعت 20:28 |
نوستالوژی را کنار بگذارید. این واقعیتی است که هر پدر و مادری باید آن را بپذبرند. |
نويسنده: صادق |
Saturday, April 26, 2008 ساعت 13:59 |
همینه دیگه! دست خودش نیست بنده خدا! |
URL:
http://blognevesht.com
|
نويسنده: رکگو |
Friday, April 25, 2008 ساعت 21:29 |
اسد جان بنظر مياد که که بيلی هم، مثل آدمها که ازدواج میکنند، سوخته.
|
URL:
http://rokgoo.blogspot.com
|
نويسنده: کل موک |
Friday, April 25, 2008 ساعت 19:47 |
آقا عجب باهوشه این بیلی شما ٬ از بنده میشنوید ٬ به نصایح خیرخواهانه اش عمل بفرمائید ! هرچی باشه ٬ متاهلی گفتن ! مجردی گفتن ! ...
برقرارباشید |
URL:
http://kalmookagha.blogfa.com/
|
نويسنده: نق نقو |
Friday, April 25, 2008 ساعت 18:44 |
آنچه شیران (ببخشید سگها را) کند کشمش مزاج
ازدواج است ازدواج است ازدواج |
URL:
http://www.NeghNeghoo.com
|
نويسنده: آرمین گیله مرد |
Friday, April 25, 2008 ساعت 16:34 |
سلام ... خب ديگر سگ هم آدم هست .... يا .... ؟؟؟؟!!!؟؟؟؟ |
URL:
http://gilehmard.blogspot.com
|
نويسنده: لر |
Friday, April 25, 2008 ساعت 16:22 |
خبر خود کشی دوست مرا خواهش می کنم به همه دوستانتان اطلاع دهید. اخراج از دانشگاه به خاطر عدم اعتقاد به ولایت فقیه. خواهش می کنم خواهش می کنم |
URL:
http://daav.blogfa.com/
|
نويسنده: آونگ خاطره های ما |
Friday, April 25, 2008 ساعت 15:08 |
تازه زندگی طبیعی رو شروع کرده. راحتش بگذارید چون اتفاقا به صلاح هر دوی شماست که این وابستگی کمتر بشه.
کاش منم شرایط نگهداری دو گربه را داشتم که بلوط اینقدر به ماوابسته نباشه. دخترم یک هفته رفت سفر بلوط لب به غذا نزد تا دخترم برگشت... خب این بده و هم ما را آزار می ده و هم خودش عذاب می کشه.
به قول معروف با شادی یار شاد باش :) |
نويسنده: ع.آرام |
Friday, April 25, 2008 ساعت 12:02 |
من کاملاً احساس بیلی رو درک میکنم. توهم اگه میخوای راحتتر احساس اوتو درک کنی زن بگیر! مگه تو خونت از من و بیلی رنگیتره! ساز زدن و وبلاگنوشتن هم شد کار؟! راستی ننوشتی برای عروسی چن نفر دعوت داشتن، شام هم دادین یا فقط شیرینی و میوه؟! |
URL:
http://4mezraab.blogfa.com
|