یکشنبه ۱۱ ژانویه در کنگره انجمن موسیقی ایرانی در دانمارک شرکت کردم. آنچه در این کنگره گذشت انگیزه نوشتن این یادداشت شد. راستش به این کنگره و شیوه برگزاری آن ایرادات اساسی وارد است که بدان میپردازم به امید آنکه هیات مدیره انجمن در کنگرههای بعدی دقت بیشتری مبذول بفرماید.
۱) کنگره با چندماه تاخیر برگزار شد و این اولین بارنیست.
۲) اصولا و براساس قوانین دانمارک و همچنین اساسنامه انجمن موسیقی، هیات مدیره موظف است دستور جلسه و گزارش مالی را دستکم سه هفته قبل از برگزاری کنگره برای اعضا پست یا ایمیل کند. تا اگر اعضا پیشنهاداتی دارند برای بحث در کنگره ارسال کنند. لابد هیات مدیره تشخیص داده است که چنین کاری ضروری نیست. حتا میشد دستور جلسه را در سایت انجمن گذاشت. البته اگر سری به این سایت بزنید بدون تردید خندهتان میگیرد. خود من از طریق تلفن دعوت شدم و احتمالا دیگر اعضا، چون در دست هیچکس دستور جلسهای ندیدم و ظاهرا کسی هم اعتراضی به این موضوع نداشت.
۳) با اینکه در محل برگزاری کنگره میز و صندلی به اندازه کافی بود. تعدادی صندلی را بصورت دایره بدون میز دور هم چیده بودند که بیشتر به قهوهخانه شبیه شده بود تا جلسه رسمی کنگره، و اگر کسی میخواست یادداشتی بردارد می بایست تا کمر خم شود و کاغذ را روی زانو بگذارد و بنویسد. تصور کنید چقدر نوشتن در این حالت مشکل میشود.
۴) بعد از انتخاب رییس جلسه، کنگره با گزارش مسئول انجمن آغاز بکار کرد. گزارش عملکرد انجمن همراه با گزارش مالی ده دقیقه بیشتر طول نکشید. انگار مدیر مسئول و حسابدار همه یکی بودند و این باز هم خلاف اساسنامه انجمن است. آنچه ما از این گزارش ۱۰ دقیقهای فهمیدیم معلوم شد انجمن در این یکسال و اندی فعالیت چشمگیری نداشته، البته یک یا دو کنسرت همراه با گروهی بنام کاروان و تعدادی از اعضای انجمن اجرا کرده بودند که پولش هم بین اعضای ارکستر تقسیم شده بود که دیگر نمی شود نامش را فعالیت انجمن موسیقی گذاشت.
۵) از بدو تاسیس انجمن موسیقی ایرانی در دانمارک، مجید درخشانی آهنگساز و نوازنده تار و سه تار، در اوایل کار ماهانه و بعدها دوماه یکبار برای تدریس به دعوت انجمن به دانمارک میآمد و تقربیا اکثریت اعضای انجمن از ایشان درس میگرفتند. بعد از آمدن هیات مدیره جدید تقربیا کلاسهای درخشانی تعطیل شد. مسئول انجمن در گزارش خود دلیل عدم برگزاری کلاسهای آموزشی را رفتن درخشانی به ایران و گرفتاریهای کاری نامبرده قید کرد. بعدها معلوم شد چنین چیزی نیست بلکه انگیزههای دیگری پشت قضیه خوابیده است. من با اعتماد به گزارش مسئول انجمن و با توجه به گرفتاری مجید درخشانی پیشنهاد دادم که دستکم ایشان را سالی دوبار دعوت کنیم و من مسئولیت آنرا میپذیرم. در مقابل این پیشنهاد فردی بنام آلن گفت: « ما نباید درخشانی را دعوت کنیم چون او با جمهوری اسلامی همکاری میکند و این با پرنسیبهای ما که ایران را در اعتراض به این رژیم ترک گفتهایم همخوانی ندارد.»
تازه فهمیدم که موضوع از کجا آب میخورد. نخست متاسف شدم چرا کسی از شرکت کنندگان در کنگره، که اکثرا از جمله خود آلن از شاگردان درخشانی بودند و یا هستند به این تهمت، واکنشی نشان ندادند.
من ضمن اعتراض به چنین تفکری گفتم تهمت همکاری با جمهوری اسلامی میتواند در صورت شکایت درخشانی پیگرد قانونی برای شما داشته باشد و ایشان نباید چنین غیرمسولانه با حیثیت دیگران بازی کند با توجه به اینکه درخشانی هم در این جلسه حضور ندارد تا از خودش دفاع کند. واقعیت آنست که حکومت اسلامی سی سال است با آمریکایی خواندن منتقدین و دگراندیشان راه را برای سرکوب آنها باز کرده و حالا در خارج از کشور عدهای از همان شیوه شریعتمداری و مرتضویها استفاده کرده و برای خراب کردن دیگران، هرگاه دلشان خواست برچسب همکاری با جمهوری اسلامی را به افراد میزنند. دلم میخواست از آلن و آن دو نفری که با ایشان همنظر بودند یعنی «تراب» و «حمید» بپرسم از کی تا حالا اینچنین انقلابی شدهاند که میخواهید یک انجمن فرهنگی را به سیاست آلوده کنید. امیدوارم هیات مدیره انجمن موسیقی اگر حسن نیت دارد ضمن پوزش از مجید درخشانی جلوی چنین رفتارهای مخرب و اختلاف برانگیز را بگیرد.
کنگره خیلی زودتمام شد و من در حالیکه بشدت غمگین بودم راه افتادم. در راه خانه میاندیشیدم تا ما جماعت ایرانی یاد نگیریم به یکدیگر احترام بگذاریم روز و روزگارمان بهتر از این نخواهد بود. ملتی پراکنده و تکه پاره شده که هنری جز تخریب و ویران کردن ندارد.