ف.م. سخن در فضای نت، آدم گمنامی نیست. از او مقالات سیاسی، اجتماعی و طنزهای بسیاری چه در خبرنامه گویا و چه در وبلاگش خواندهایم. نویسندهای پرکار و جدی که با حساسیت مسایل ایران را پیگیری میکرد و بسیاری از نوشتههایش بقول معروف بودار و در نقد حاکمیت روحانیت شیعه و سربازان غیر معمم آنهاست. از زمانی که ما تعدادی بلاگر موضوع غیبت سخن را مطرح کردیم، طبق معمول بازار شایعه و شوخیهای بیمزه و برچسب زدنها گرم شده که نشان شلختگی و بی بندوباری فرهنگ ایرانی است. از طرفی دیگر برخی وبلاگهای طرفدار حقوق بشر چنان در حال پختن نان در تنور انتخابات هستند که فراموش کردهاند روزی سخنی هم وجود داشته است. برای پایان دادن به شایعهها با کمک از گفتگوی ۴ سال پیشام با سخن سعی خواهم کرد او را از زبان خودش معرفی کنم.
وقتی از او پرسیدم خودش را معرفی کند چنین میگوید: «دلم میخواهد اين کار را بکنم، ولي متاسفانه نمیتوانم. علت آن هم گرفتاریهايی است که اين معرفی میتواند به وجود بياورد. نمونهی آرش سيگارچي را در پيش رو داريم. يک اشتباه و جا به جا شدن مصاحبه در راديو فردا باعث شد تا ايشان گرفتار شود. شما هم اگر دوست داری که من همچنان بنويسم، بايد کمی تحمل کنی تا بعد از بهتر شدن اوضاع کشور - يعنی زمانی که آدم را به خاطر نوشتن به زندان نيندازند - خودم را معرفی کنم.»
در واقع دلیل مستعارنویسی او، ترس از دستگیری است و قول میدهد خودش را زمانی که آدم را به خاطر نوشتن به زندان نیندازد معرفی کند و با نام واقعیاش بنویسد. ترس او هم بیدلیل نیست. منتقد حکومت باشی و در ایران زندگی کنی بازی با جان است.
سخن چندسال دارد؟ با در نظر گرفتن زمان مصاحبه امروز باید او ۵۰ سال و اندی داشته باشد. خودش میگوید: « اگر نيمه خالی ليوان را نگاه کنيم بايد بگويم دارم به پنجاه سالگی نزديک میشوم. اگر به نيمه پر نگاه کنيم بايد بگويم در دههی چهل زندگی هستم».
تحصیلات: با توجه به گفته خودش، تحصیلات سخن در یک رشته فنی است و ظاهرا تعدادی کتاب تخصصی از او منتشر شده است. ببینیم خودش در این باره چه میگوید: «سی سالی میشود که شبانه روز میخوانم. از خواندن مهم تر به هر گوشهای که در زندگی بتوانی تصور کنی سرک کشيدهام. سالها نوشتن مهم نيست؛ با نوشتن کسی نويسنده نمیشود. با لمس زندگي است که يکی از ارکان نويسندگی - بخصوص از نوع طنزش - فراهم میشود. برای آگاهیات آن چه که تا کنون از من به عنوان کتاب منتشر شده، مطلقا با طنز و سياست کاری ندارد و جنبهی تخصصی دارد.
برخی بر این باورند که چون هادی خرسندی هم ستون طنزی در خبرنامه گویا دارد پس سخن «قهر» کرده، چون دو پادشاه در یک اقلیم نمیگنجند. از زبان سخن بشنویم وقتی من نظرش را در مورد هادی خرسندی پرسیدم: «آقای خرسندی (نمیگويم استاد، چون بدشان میآيد) يک نقطهی عطف در تاريخ طنز ايران به شمار میآيد و قلهای است در ميان قلههای ادب منظوم».
با چنین دیدی فکر نمیکنم سخن خود را رقیب خرسندی میداند و از داشتن ستون طنز او دلخور است، برعکس از اینکه او در کنار هادی خرسندی است میتواند برایش خوشحال کننده باشد. (اطلاع موثق دارم که هادی خرسندی شدیدا نگران غیبت او است).
امیدوارم این نوشته کوتاه به شایعات پایان دهد و دوستان به مسئله جدیتر نگاه کنند. اگر میخواهید با سخن بیشتر آشنا شوید مصاحبهام را با او بخوانید و سری به آرشیو وبلاگش بزنید.
لینکهای مربوط:
چندماه بی کشکولِ ف.م. سخن!؟ / آونگ خاطرههای ما
گزارشی شخصی از جستجو برای ف.م. سخن / پارسانوشت
درویش وبلاگنویس پیدا کردند! / خسن آقا
داستان ناپدید شدن همچنان ادامه دارد / آینده ما
جای سخن خالیست / نقنقو
ف.م. سخن عزیز کجایی، دوستانت نگرانند / زیتون
رد پای ف.م. سخن ۳ / تارنوشت
نگران نباشید ف.م. سخن خودم هستم / ملاحسنی
رد پای سخن ۲ / تار نوشت
یک بازی خیلی جدی وبلاگی / پارسانوشت
ف.م. سخن / تارنوشت
بیانیه پیشنهادی در اعتراض به ناپدید شدن ف.م.سخن / تارنوشت
رد پای ف. م. سخن / تارنوشت
او کجاست؟ / بیلی و من