یادداشت‌های اسد علیمحمدی                                   My Danish Blog 

 

آدرس عوضی

Tuesday, October 11, 2011

 

اصولا اکبر گنجی در اکثر نوشته‌های تحلیلی خود، حکومت ایران را سلطانی (پادشاهی) و علی خامنه‌ای را سطان(پادشاه) می‌داند. البته در این نگاه به نظام ایران او تنها نیست و برخی از روشنفکران و تحلیل‌گران سیاسی ایران، چون او می‌اندیشند. بدون شناخت واقعی و دقیق دشمنان دموکراسی و ترقی در ایران مبارزات ملت و از جمله جنبش سبز به نتیجه نخواهد رسید.

به باور من، پادشاهی دانستن حکومت ایران، چندان دقیق نیست و جای اگر و مگرهای بسیاری دارد و بعبارتی دادن آدرس عوضی به مردم ایران و مبارزان راه دموکراسی و آبادی ایران است.

به نظر من، حکومت فعلی ایران، نه جمهوری، نه سلطانی، نه کمونیستی و نه شبیه انواع حکومت‌های مرسوم در جهان است. اگرچه ممکن است برخی از مشخصه‌های این سیستم‌ها را دارا باشد. واقعیت این است که برای اولین بار در تاریخ کهنسال ایران، روحانیت شیعه به قدرت رسیده و در این سی و اندی سال حاکمیت مطلق خود را بر ملت ایران تحمیل و ساختارهای ضروری را برای دوام و بقای نظام‌اش پایه‌ریزی کرده است. من نظام فعلی را در واقع حکومت «روحانیت شیعه ایران» می‌دانم. برای اتبات این نگاه کافی است به بخشی از سازمانهای تعیین کننده حکومت روحانیت شیعه توجه کنیم.

 

۱) شخص اول کشور یک «روحانی» است. اختیارات بی حد و حصری که قانون اساسی به این فرد که او را رهبر معظم می‌نامند داده است، رهبران هیچکدام از سیستم‌های موجود در جهان از جمهوری‌اش گرفته تا سلطنتی و دیکتاتوری‌اش ندارند.

 

۲) نهاد دولت یا ریاست جمهوری عملا در دست روحانیت شیعه است. علی خامنه‌ای چهار سال رییس جمهور بوده که یک روحانی است و ۱۶ سال هم دو روحانی دیگر یعنی هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی مسئولیت دولت را داشته‌اند. خوشبختانه عملکرد آنها در این بیست سال ثبت شده است.

 

۳) بیش از ۱۰۰ نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی روحانی هستند. عملکرد این مجلس اظهرالشمس است.

 

۴) شورای نگهبان: ۱۲ عضو دارد که ۶ نفر از آن توسط رهبر انتخاب می‌شوند و ۶ نفر دیگر را رییس قوه قضائیه که خود منصوب رهبر است، انتخاب و به مجلس معرفی می‌کند تا با رای مجلس انتخاب شوند که همیشه شده‌اند. دبیر شورای نگهبان و همه کاره آن یک روحانی است.

 

۵) مجلس خبرگان که مسئولیت نظارت بر ولی فقیه و عزل و نصب او را دارد، ۸۶ عضو دارد که بدون استثنا همگی روحانی هستند و تاکنون به جز دفاع بدون قید و شرط از رهبری کوچکترین مخالفتی با او نکرده‌اند.

 

۶) مجمع تشخیص مصلحت: ۳۵ عضو دارد که به علاوه ۶ نفر فقهای شورای نگهبان، و سه نفر اعضای حقوقی (روسای قوای سه‌گانه) حداکثر به ۴۴ نفر می‌رسد. رییس مجمع یک روحانی است و همجنین تعدادی از اعضای این مجمع.

 

۷) رییس سازمان اطلاعات و امنیت حکومت، همیشه یک روحانی بوده که بازوی سرکوب و حافظ منافع روحانیت شیعه ایران است.

 

۸) رییس قوه قضائیه همیشه یک روحانی بوده که از طرف روحانی دیگر یعنی رهبر انتصاب می‌شود و صدها قاضی و کادرهای این سازمان روحانی هستند.

 

۹) نهاد امامان جماعت: باستناد گفته معاون وزیر مسکن در چهارم آبان ۱۳۸۸ تعداد شهرهای ایران از ۱۹۹ به ۱۰۱۸ شهر رسیده، دستکم هر شهری یک امام جمعه دارد که روحانی است و از طرف بیت رهبری انتصاب می‌شوند. معمولا وظیفه این امامان، تئوریزه کردن نطرات رهبر و تبلیغ و تبیین آن است. مسئولین ادارات و سازمانهای دولتی بدون اجازه این روحانیون نمی‌توانند آب بخورند.

 

به این فهرست، می‌توان صدها بنیاد و سازمانهای اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و احتماعی دیگر را اضافه کرد. بودجه این نهادها از طریق دولت و بیت رهبری تامین می‌شود و هدف اصلی آنان حفظ قدرت روحانیت شیعه و پرونده سازی برای منتقدین نظام است.

نتیجه آنکه دشمن واقعی دموکراسی و مانع اصلی پیشرفت و ترقی ایران، روحانیت شیعه است. کارنامه سیاه روحانیت شیعه در این ۳۲ سال بر کسی پوشیده نیست. و اگر بخواهیم نام بیریم داستان دراز دامنی خواهد شد. خوشبختانه در عصر اطلاعات جنایات روحانیت شیعه ثبت و ضبط شده است، دستکم آنچه علنی بوده یا افشا شده، اما همه می‌دانیم هنوز بسیاری از ابعاد وحشی‌گریهای روحانیت شیعه بر ما پوشیده مانده است و روزی همه آنها برملا خواهد شد. ممکن است خیلیها بگویند روحانیت شیعه، یکدست نیست و در بین آنها انسانهای شریفی هم پیدا می‌شود. پاسخ من این است: «لطفا تعداد این روحانیون را نام ببرید»، من فکر نمی‌کنم به تعداد انگشتان دست برسد.

برای تعمیق این بحث منتظر نظرات خوانندگان این وبلاگ هستم.


::: ایمیل :: اسدالله علیمحمدی :: 11:37 :::   مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

LINK  | TrackBack 0 | Comment 24


وبلاگ و سايت‌هایی که به اين نوشته لينک داده‌اند يا در مورد آن نوشته‌اند:

پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:

 نويسنده: مجید

Friday, October 28, 2011 ساعت 07:09

این نوشته‌ی نوری علا خیلی روشنگر است:

بن بست سرپوشيدهء آقای اکبر گنجی

http://www.newsecularism.com/2011/10/28.Friday/102811.Esmail-Nooriala-Mr.-Ganjis-deadend.htm

 URL:  http://www.majidzohari.com


 نويسنده: سامان

Friday, October 14, 2011 ساعت 10:21

دوستان بزرگ وار لطف كنند و به اين موارد توجه كنند:
سلطان فردي است كه خود قانون است و تحت قوانين سلطاني نميكند و بخاطر وجهه ي مذهبي اي هم كه دارد خود را صاحب مال و جان مردم ميداند.
شاه طبق قوانين پادشاهي ميكند. انتخاب آقاي گنجي نزديك ترين واژه به شرايط فعلي حكومت ايران است.
اينكه سپاه در حكومت نقش مهمي دارد هم ناقض حكومت سلطاني نيست چون سلطان خود چنين خواسته است. اينكه شاه فقيد ايران در جاهايي ميخواسته سلطان هم باشد را نميتوان انكار كرد ولي همان قانون اساسي مشروطه نميگذاشت تا وي تبديل به سلطان كاملي گردد. حال آنكه قانون اساسي فعلي ايران براي برساختن نظام سلطاني تهيه شده و از اين نظر نيز سلطان را در مضيقه نميگذارد.
اينكه در زمان شاه پيشرفت هم داشتيم و مقايسه ي آن با نظام سلطاني چندان درست نيست. اصولا روابط سياسي، اجتماعي و اقتصادي كشور چندان تحت تاثير تفاوت نظام شاهي و نظام سلطاني نميباشد. آن زمان حاكمان خردمندتر و ميهن پرست تري داشته ايم و اين تفاوتهاي فردي فكري شاه و سلطان بوده كه باعث شده پيشرفت مملكت متفاوت بوده باشد.
و اما اين نكته براي من قابل هضم نيست كه چرا فراخوان آقاي گنجي براي برداشتن پرچم سبز يكسان بجاي انواع متفاوت پرچم ايران (كه ميبايست آن را نماد وحدت طلبي قلمداد كرد)، را برخي اشتباه ميدانند و يا آن را به شيعه گري نسبت ميدهند. رنگ سبز را مردم داخل ايران كه شروع كننده ي جنبش بوده اند و صاحبين درجه ي اول جنبش ميباشند، انتخاب كردند. گرچه سبز را به نشانه ي سيد بودن ميرحسين انتخاب كردند، ولي بعدا اين رنگ فقط نماد جنبشي بود كه در آن شيعه و غير شيعه به خيابان آمدند.


 نويسنده: علی ک

Thursday, October 13, 2011 ساعت 13:29

با سلام
من اتفاقا از نقد شما و هر بحث دیگه در تایید یا رد مطالب که با استدلال انجام شه و باعث باز شدن بیشتر مطلب حتی در این مورد برای خود اکبر گنجی بشه دفاع کردم...
سخن من اشاره به بعضی کامنتا بود که شاید اشاره کافی نکردم و توسط شما سوئ برداشت و مربوط به متن شما دانسته شده ...
ممنون از توجهتون......


 نويسنده: علیمردان

Thursday, October 13, 2011 ساعت 08:11

اقای گنجی همیشه سعی کرده به نحوی در میان نیروهای مبارزه اختلاف ایجاد کند. مسله پرچم چند سال پیش و سلطان خواندن ولایت فقیه نیز در همین رابطه است. شکی نیست که در دوران شاه فساد اقتصادی وجود داشت ولی پیشرفت اقتصادی هم بود. من جمهوری خواه ام اما مقایسه شاه با خمینی یا خامنه ایی را شرط انصاف نمی دانم. من فکر می کنم که اقا ی گنجی جمهوری اسلامی خواه است و از هر فرصتی استفاده می کند تا تفرقه ایجاد کند.


 نويسنده: علی ک

Wednesday, October 12, 2011 ساعت 23:02

در مورد پرچم و اون تجمع حرف اصلی گنجی این بود که حرف و هدف اصلی میون حرفای گروهی گم نشه

گنجی تاریخ و دلایل بیرون اومدن از سپاه و توضیح داده( فکر کنم سال 64 )وقتی پای حرف حقش جلوی سران سپاه ایستاده ..

سنگین ترین کار فکری حوزه اجتماعی این روزای ایرانو حالا با وجود خطاهایی که هر کاری می تونه داشته باشه رو گنجی داره انجام می ده .. نقد مطالب و باز کردن اونا و حتی رد اونا خیلی عالیه ..اما با دو جمله سطحی که گنجی سپاهی بوده و.. گنجی رو نقد کردن .. جز سبک سری نویسنده برداشت دیگه ای به ذهنم نمی یاره ..
///////////////////////////////////
آقای علی ک، شما انگار نوشته من را نخوانده اید. من برای اکبر گنجی احترام سیار قایلم. آنچه من گفته ام در باره نطر او که حکومت راسلطانی میداند است. در یادداشت من هیچ اشاره ای بگذشته گنجی نشده و ایکاش شما قبل از کامنت مطلب من را میخواندی.


 نويسنده: فرهاد

Wednesday, October 12, 2011 ساعت 19:43

حکومت فعلی حاکم بر ایران ، حکومتی خلیفه ای ست که خلیفه نماینده خدا بر خلق بوده و بهمین واسطه حاکم حق تصرف در خصوصی ترین مایملک شهروندان را دارد و با توجه به قانون اساسی ، همانطور که بخوبی به آن اشاره کرده ای ، متاسفانه این حکومت اساسش بر تبعیض بنا شده که قشر روحانیون از جنسی بهتر تعریف شده اند و از حقوق بسیار برخوردارند ، نگرش حاکم بر مردم ، نگاه صاحب اختیار به مایملک ست ، چنین نگاهی را حتی خالق بر مخلوق خودهم ندارد که در تمامی کتب مذهبی تعریف از خدا بسیار لطیف تر از تعریف قانون اساسی از رهبر ست !

 URL:  http://farhadheyrani.blogspot.com/


 نويسنده: هيزم سوخته

Wednesday, October 12, 2011 ساعت 14:11

دختر همسايه اكبر گنجي علم ندارد كه كسي را زيرش جمع كند ؛ اكبر گنجي نقد عملكرد و انديشه هاي خودش در سالهاي ابتدايي انقلاب را نوشته ؛ اكبر گنجي با اعتصاب غذايش بسياري از حرفهايش را اثبات كرده البته ايشان با موضع گيري هايش مرتبط با اعتراض ايرانيان در نيويورك عملكرد خوبي نداشت ولي همين موضع گيري غلط دليل نمي شود او را از اركان نظام بشناسيم ما ايرانيان بايد بيشتر از اينها براي هم آزادي قائل باشيم همه ما اشتباه كرده ايم و اشتباه مي كنيم ولي هيچ يك استحقاق ترور را نداريم


 نويسنده: سینا

Wednesday, October 12, 2011 ساعت 11:34

ظاهرا منظور گنجی «نظام سلطانی» مورد نظر خوان لینز هست.خوبه کتاب زیر رو نگاهی بندازیم.

«نظام های سلطانی» - هوشنگ شهابی و خوان لینز-منوچهر صبوری-نشر شیرازه


 نويسنده: عبدالقادر بلوچ

Wednesday, October 12, 2011 ساعت 09:53


اسد گرامی با سلام و درود در مورد افراد تکلیف روشن است:
هرکس که به بزه کاری متهم شده باشد بی گناه محسوب خواهد شد تا وقتی که در جریان یک دعوای عمومی که در آن کلیه‏ی تضمین‏های لازم برای دفاع او تأمین شده باشد تقصیر او قانوناً محرز گردد .
در مورد به کار گیری واژه‏ها، البته که همانقدر حساس‏اند که تو حساسیت نشان می‏دهی اما دیدگاه کلی مهم است.
در مورد کشور ما، هر کسی که حتی مدرن‏ترین واژه‏ها را به کار ببرد و جانانه‏ترین مبارزه را بکند اما منظور‏اش این باشد که مظروف برود و ظرف بماند به نظر من یا نمی‏داند یا می‏لنگد.

 URL:  http://www.abdolghaderbalouch.com/


 نويسنده: maziar

Wednesday, October 12, 2011 ساعت 09:09

عزیز من
همه ی نوشته های شما درست و حتی تحلیل نبوده ی شما هم درست. اما بهتر نیست بجای تحلیل تحلیلهای دیگران چاره اندیشی کنیم؟ این یکسری اعداد و ارقام هستند که همه می تونند بخونند. درسته که ما باید بطن اون رژیم را لمس که راه چاره کنیم و یا دوباره دربند یکسری دیوانه تر نیافتیم. ولی خب زیاده روی هم سی سال را صدسال می کند.

 URL:  http://maziarworld.wordpress.com


 نويسنده: مجید زهری

Tuesday, October 11, 2011 ساعت 21:45

در این باب که نظام فعلی نه سلطانی (که بار معنایی "سلطانی" از نظام عثمانی قبل جنگ اول جهانی می‌آید) که "حکومت روحانیت شیعه" است، با تو موافقم، ولی یا یک پاورقی کوچک: با ظهور احمدی‌نژاد و با دگردیسی آرام و ورود نسل جدید کارگزاران به بدنه‌ی نظام که اکثر بچه‌آخوند یا وابستگان آخوند هستند تا خود آخوند... و خیلی‌های‌شان حتا تحصیلات عالی در دانشگاه‌های غربی دارند، بهتر است گفت این نظام، "حکومتی بر پایه‌ی شیعه‌ی اثناعشری" است، در شکلی پراگماتیسیتی و خاص به خودش. در این باره، از نگاه فلسفی آرامش دوستدار و از نگاه جامعه‌شناسی دینی اسماعیل نوری‌علا فراوان نوشته‌اند.
اکبر گنجی روشنفکر حوزه‌ی عمومی نیست که به‌واقع از این عبارت، معنی دیگری مراد می‌شود. فعال سیاسی صرفاً به‌معنی رسیدن به قدرت نیست؛ حضور فعال برای پایین‌کشیدن قدرت نیز هست. گنجی از ابتدا در حوزه‌ی سیاست فردی عملگرا بوده؛ حال در قالب همکار یا اخیراً منتقد و اپوزیسیون. او با ارائه‌ی "مانیفست جمهوری خواهی"، گامی فراتر رفته، با ردای تئوریسین سیاسی به میدان آمد. این‌روزها هم در پی سازمان‌دهی سیاسی (با تعاریف و باورهای خودش) برای سرنگونی "ولایت فقیه" است، نه نظام جمهوری اسلامی.
با این توضیح، می‌شود برای او احترام قائل شد یا نشد؛ این یک امر شخصی است. برخورد گنجی با پرچم سه رنگ شیر و خورشید، برخوردی ایدئولوژیک (ایدئولوژی جهان‌گرایی نظام اسلامی) است و نظر او پایه‌ی تاریخی/تجربی ندارد. در باره‌ی شیر و خورشید، زنده‌یاد کسروی در چهارگفتار توضیح داده است و در سایتش در دسترس است. گنجی با جایگزین‌کردن پرچم سبز (که نمادی اسلامی است) در واقع -مثل باقی معتقدین جدی به مذهب شیعه- سعی می‌کند به این بهانه، از سرنگونی‌طلبان نظام اسلامی فاصله بگیرد و کم‌تر هزینه بدهد. همین امر باعث شده اعتقاد او به دموکراسی را به چالش بگیرند موضوع این است که نهضت سبز و پرچم ملی شیروخورشید نشان دو مقوله‌ی متفاوت با ارزش‌های تاریخی/اجتماعی جداگانه هستند و اصولاً دلیلی وجود ندارد که این‌ها در مقابل و جدال با هم قرار داد. موضوع مهم، همان‌طور که دیگران گفتند، پیداکردن مخرج مشترک و پل‌بستن روی نقاط اتکا است، نه برجسته‌کردن متعصبانه‌ی اختلافات عقیدتی.

 URL:  http://www.majidzohari.com/


 نويسنده: ف.م سخن

Tuesday, October 11, 2011 ساعت 21:43

اسد جان سلام. توقف روی کلمات و اصطلاحات در یک بحث فنی لازم است ولی نه شکل و ریشه کلمه که مفهومی که نویسنده از آن در نظر دارد باید مورد توجه قرار گیرد. ما به هر حال قادر به اختراع کلمه ی جدید برای حکومت «روحانیت شیعه ایران» نیستیم و باید نزدیک ترین کلمه ای که این حکومت را توصیف می کند انتخاب کنیم. البته سلطان در مقاطع مختلف تاریخی و در مکان های مختلف معانی مختلف و بار مثبت و منفی مجزایی دارد. پادشاهان پیشین خود را سلطان می نامیدند و به آن افتخار می کردند. برخی بزرگان اعم از زن و مرد نام شان با پیشوند و پسوند سلطان تکمیل می شد مثل رقیه سلطان و معتمد سلطان و غیره. اگر در عربی این کلمه را جست و جو کنیم با موارد مثبتی در ابتدای نام ها روبه رو می شویم. حالا در این میان باید ببینیم نظر آقای گنجی در مورد این کلمه چیست و کلمه ای که او به کار می برد را در چهارچوب همان معنا در نظر بگیریم و نه معانی دیگر و تفاسیر دیگر. آن چه شما در مورد حکومت روحانیت شیعه و اختصاصی بودن حکومت آن گفتی صد در صد درست است و شاید ترم جدیدی باید به ترم های سیاسی برای توصیف آن اضافه شود که تا آن موقع ناچار به استفاده از ترم های موجود هستیم.

 URL:  http://www.fmsokhan.com/


 نويسنده: عمو اروند

Tuesday, October 11, 2011 ساعت 21:40

بدون اینکه خودم داخل گفت و گوی همسایه و مهدی کنم بباور من منظور گنجی از سلطان یا نطام سلطانی همان نطام خودکامه ای که حرف یک نفر ملاک عمل است. حال فرق نمیکند این نظام خود را چه بنامد؛ مشروعه یا نظام مقدس اسلامی و ...
نظامی که تصمیم نهائی در آن وسیله ی یک نفر گرفته شود، آن نظام سلطانی است.

 URL:  http://amoo-arvand.blogspot.com/


 نويسنده: مانی خان

Tuesday, October 11, 2011 ساعت 21:37

اكبر خان هم شيعه دو آنشه است. ايرادي نميشود گرفت سلطنت طلب است.

 URL:  http://gapvgoft.blogspot.com/


 نويسنده: بیلی و من

Tuesday, October 11, 2011 ساعت 21:24

آقای مانی ب
اکبر گنجی می‌گوید: «رژیم جمهوری اسلامی، نه نظام فاشیستی و توتالیتر است، نه دیکتاتوری نظامی، بلکه رژیمی سلطانی است. رژیم سلطانی شاه، فقط حوزهٔ سیاست را سرکوب می‌کرد، اما رژیم سلطانی جمهوری اسلامی علاوه بر حوزهٔ سیاست حوزهٔ اجتماعی را هم سرکوب می‌کند.»
یعنی تنها فرق رژیم سلطانی شاه با رژیم سلطانی فعلی در این است که رژیم شاه فقط در حوزه سیاسی سرکوب می‌کرد ولی رژیم این شاه، علاوه بر سرکوب در حوزه سیاست، در حوزهٔ اجتماعی هم سرکوب می‌کند.

 URL:  http://mebaily.com/


 نويسنده: رضا ایرانی

Tuesday, October 11, 2011 ساعت 21:21

بابا جان خیلی ساده است، می‌خواهد اسلام را از مسئله حذف کند و این کاریست که نه تنها او، و سایر اسلام‌سازان راستین تا کنون انجام داده‌اند بلکه بسیاری از روشنفکران باصطلاح "سکولار" و سایت‌های ایرانی، کماکان سرگرم همین هستند.
حکومت اسلامی، نظامیست الهی و مقدس! باید با آن همانطور که هست گلاویز شد و از دروغ‌پردازی خوداری نمود.
روشنفکران ایرانی از آنجا که با اندیشیدن با مغز خود بیگانه هستند، و افکارشان، همه ترجمه‌ای است، ناتوان از رو در روئی با اسلام هستند چون آنرا چیزی جز روبنا نمی‌دانند و از تحولات فکری و اندیشگی و روانی اروپا در دوران روشنگری نیز چیزی نفهمیده‌اند. این است که هر روز، دنبال یک چیز میروند، امروز نعره‌ی "سکولاریزم" برای ایران می‌زنند بدون اینکه بدانند سکولاریته و روند آن چیست. بدون آنکه ایران را واقعا بشناسند. من از شما میپرسم کدام روشنفکر ایرانی را می‌شناسید که متون کهن ایران را ، دینکرد، اوستا، بنُدهش و ... خوانده و تعمق کرده باشد؟
کدام روشنفکر ایرانی را می‌شناسید که به شاهنامه از دید باززائی ایران نگاه کند و آنرا ناسیونالیست و فاشیست نداند؟
کدام روشنفکر ایرانی را می‌شناسید که به سراغ عطار و حافظ و مولوی و صائب رفته، از برای شناخت فرهنگ ایرانی و نه ایران‌شناسان مسکو و غربی؟
کدام روشنفکر ایرانی را می‌شناسید که زرتشیتگری را با فرهنگ ایرانی یکی نداند؟
کدام روشنفکر ایرانی را می‌شناسید که این سخنان را جدی بگیرد؟ همه سرگرم مسائل "سیاسی" و دعوا با همدیگر هستند؟ کسی به خود زحمت اندیشیدن و ایستادن بر روی پاهای خود را نمی‌دهد، همه پُست‌مدرن و سکولار و حقوق‌بشری هستند اما درمانده از پیکار فکری-فلسفی با آخوند و اسلام‌ش!
این استکه با اسلام کاری ندارند و آخوند و ولی فقیه‌اش را "سلطان" می‌خوانند، حال آنکه اگر اندکی با ایران آشنا بودند می‌دانستند که اندیشه‌ی "ولایت فقیه"، کاملا" اندیشه‌ایست ایرانی، بر مبنای حکومت دینی موبدان دوران ساسانی. آخوند همان موبد است. پس چرا از گفتن واقعیت می‌گریزیم؟ . پس چرا آنچه را که در اروپا گذشته را برای ایران دربست کپی و رونوشت‌برداری می‌کنیم؟
ایران در آستانه‌ی یک زایش فرهنگی و نو هست و به میهن‌دوستانی که با مغز خود فکر می‌کنند شدیدا" نیاز دارد نه به اسلام‌سازان راستین و یا مقلدین "سکولار"!

 URL:  http://arttaa.wordpress.com


 نويسنده: مانی ب.

Tuesday, October 11, 2011 ساعت 20:27

مثل این که کاریش نمی شود کرد٬ و توضیح و تذکر هم فایده ای ندارد.
شما پیش از نوشتن این پست چند دقیقه وقت می گذاشتید ببینید «سلطانیسم» یعنی چه و گنجی چرا از این مفهوم استفاده می کند و تعریف این مفهوم٬ حدود و مرزهای آن چیست٬ بعد دست به قلم مبارک می بردید.

 URL:  http://4divari-mani2.blogspot.com/


 نويسنده: دختر همسايه

Tuesday, October 11, 2011 ساعت 18:43

جناب محسنی یکی از ارکان دولت سپاه پاسداران هست شما قبول دارید؟ اکبر گنجی یکی از اولین پاسداران این نظام بود!!! ...سپاه پاسداران یکی از اولین گروهایی که آزادیخواهان رو همیشه کوبیده و بر استحکام این دولت اضافه کرده ...البته همونظور که گفتم من ایشون رو با اعتراضاتش و زندان و اعتصاب غذاش بخشیدم شخصا و الان فکر نمیکنم ایشون وابسته به این دولته ایشون الان روبروی این دولت ایستاده ...اما نه به عنوان یه شخص دمکرات !...حالا این به کنار ...شما آیا به عنوان یه آدم آزادیخواه دمکرات ایشون رو قبول دارید ؟!!!


 نويسنده: مهدی محسنی

Tuesday, October 11, 2011 ساعت 16:46

جمهوری اسلامی: نظام سلطانی یا فاشسیستی؟ – اکبر گنجی
http://gavras.wordpress.com/2008/05/12/%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%81%D8%A7%D8%B4%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C/

 URL:  http://jomhour.org


 نويسنده: بیلی و من

Tuesday, October 11, 2011 ساعت 16:34

مهدی جان، من تقریبا تمام مقاله‌های اکبر گنجی را خوانده‌ام. تعریف هر واژه حالا عربی باشد یا فارسی مشخص است. مثلا آقای اکبر گنجی می‌گوید نظام سلطانی و من اگر بنویسم نظام پادشاهی چه فرقی می‌کند. در نظام گذشته هم قدرت در دست شاه بود. اگر چه جنایتهای سلطان قابل مقایسه با شاه گذشته نیست ولی آنچه من از نوشته‌های اکبر گنجی برداشت کرده‌ام‌‌ همان است که نوشته‌ام. ا تعریف گنچی روحانیت شیعه در سایه می‌ماند.

 URL:  http://mebaily.com/


 نويسنده: مهدی محسنی

Tuesday, October 11, 2011 ساعت 16:21

ما اسد جان! اکبر گنجی از نظام سلطانی نام می برد نه سلطنتی. اتفاقن به باور من به دقت این تعبیر را انتخاب کرده. رهبر ایران پادشاه نیست بلکه یک سلطان است. در معنی یک مقصود حاصل می شود اما اتفاقن برای تفاوت قایل شدن میان این نظام استفاده شده.

من باور دارم نظام ایران معجونی از اضداد است. نه دیکتاتوری اش شبیه همه دیکتاتوری هاست نه دموکراسی اش نشانی از دموکراسی دارد. جمهوری را به سخره گرفته و حتی اسلامش نیز تقلبی است. که اتفاقن این آخری بیشتر به سود دموکراسی خواهان است که در پی نظامی عرفی در ایران هستند.

اما من فکر می کنم آدرس اشتباهی اکبر کنجی نه در نام گذاری نظام که در جهت گیری وی است. مشکل را در نظام ولایت فقیه و شخص رهبر خلاصه کردن بهترین شیوه برای سرنگونی رژیم است اما لزومن بهترین راه برای رسیدن به نظام دموکراتیک نیست. ما باید گره های فرهنگی جامعه را بشناسیم و ببینیم که اگ هر کدام از ما به جای این سلطان بودیم چطور رفتار می کردیم؟ آیا احترام به حقوق دیگران و گردن گذاشتن به قانون و به رسمیت شناختن مخالف جزیی از فرهنگ ما شده است یا خیر.

 URL:  http://jomhour.org


 نويسنده: مهدی محسنی

Tuesday, October 11, 2011 ساعت 16:19

به قول نامجو کلی گویی افت شعر است ... دختر همسایه جان شما یا معنی ارکان را دقیق متوجه نشدید یا حکومت جمهوری اسلامی و ساختارش را نمی شناسید. بر اساس کدام شواهد اکبر گنجی از ارکان نظام اسلامی بوده؟ برای نقد یک نظر نیاز به ترور شخصیت نیست.

 URL:  http://jomhour.org


 نويسنده: دختر همسايه

Tuesday, October 11, 2011 ساعت 15:50

نظر من به نظریه آقای گنجی اینه که ایشون شکر زیادی میل میکنه که اینطور میفرماید ....عملکرد جناب گنجی برای من زمانی روشن و واضح شد که ایشون در اعتراضات ایرانیان به نتیجه انتخابات از همه گروهها خواستند که فقط و فقط پرچمها باید سبز باشد و پرچمهای ایران با آرم شیرو خورشید در اعتراضات جایی ندارند ...برای شخص من کسی که اقلیت رو از اول احترام نذاره آدم دمکراتی نیست ...حالا ایشون میخواهند حکومت مخصوص خودشون راه بیاندازن ببینید چقدر زیر علمشون میتونند جمع کنند ...عملکرد ایشون به نظر من مهمتره تا تئوریهای به نظر خودشون روشنفکرانه ... ایشون هم تا قبل از اعتصاب غدای در زندان خود یکی از ارکان حکومت بودندو فکر نمیکنم که با حکومت فاصله چندانی از نظر احترام به حقوق ملت ودمکراسی داشته باشند

 URL:  http://dokhtarehamsaye.blogsky.com/


 نويسنده: شهریار

Tuesday, October 11, 2011 ساعت 15:48

این رژیم از لحاظ ساختاری و مکانیسم ،قابل تبیین و نام گذاری دقیق نیست .هنوز بعد از سی و دو سال سیستم سیاسی ،فرهنگی ،اقتصادی و اجتماعی خودش را پیدا نکرده و نمی تواند هم پیدا بکند .اگر بخواهیم این موجود عجیب و بی مانند را اسمی بنهیم ،یک موجود ناقص یا عجیب الخلقه ای است که از بطن پتیاره و عجوزه انقلاب ۵۷ بیرون افتاد .موجودی مثل "الین" مخلوق سینمایی !


شما می‌توانيد پيام خود را در قسمت زير وارد نماييد:


نام:

E-mail:

حفظ داده ها:بلی خير

URL:

متن:

 

 


يادآوری می‌شود، به دليل جلوگيری از کامنت‌های حاوی تبليغ، کامنت شما پس از بازبينی منتشر خواهد شد. از توجه و صبر شما سپاسگزارم.





Copyright © 2005-06, Asdollah Alimohammadi. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.
 
 


آگهی


 

دوستان





لوگو



 


 


 
 
آرشیو


آخرين نوشته‌ها:
دو پرسش از آقای اکبر گنجی
آدرس عوضی
کش بازی ممنوع
شش نکته
بیلی و من و نوبت شما
بازی وبلاگی
وبلاگستان و دموکراسی (۲)
وبلاگستان و دموکراسی
روز جهانی وبلاگستان
دست گرمی

لینک تمام یادداشت‌ها

آرشيو ماهانه:
October 2011 (3)
September 2011 (5)
August 2011 (2)
February 2011 (2)
January 2011 (3)
April 2010 (4)
March 2010 (1)
November 2009 (2)
September 2009 (1)
August 2009 (3)
July 2009 (8)
June 2009 (9)
May 2009 (6)
April 2009 (2)
March 2009 (8)
February 2009 (3)
January 2009 (3)
November 2008 (3)
September 2008 (2)
August 2008 (2)
July 2008 (7)
June 2008 (1)
May 2008 (2)
April 2008 (6)
March 2008 (5)
February 2008 (4)
January 2008 (2)
December 2007 (2)
November 2007 (7)
October 2007 (3)
September 2007 (1)
August 2007 (1)
July 2007 (4)
May 2007 (1)
March 2007 (1)
January 2007 (7)
December 2006 (6)
November 2006 (1)
October 2006 (3)
September 2006 (8)
August 2006 (9)
July 2006 (3)
June 2006 (3)
May 2006 (10)
April 2006 (5)
March 2006 (9)
February 2006 (13)
January 2006 (15)
December 2005 (9)
November 2005 (10)
October 2005 (3)
September 2005 (4)
August 2005 (11)
July 2005 (7)
June 2005 (16)
May 2005 (4)
April 2005 (5)
March 2005 (19)
February 2005 (14)
January 2005 (15)

 
جستجو


کلمه مورد نظر را در کادر زير نوشته و روی دکمه جستجو کليک کنيد:

 
فید

Atom Index
RSS 2.0
RSD
 
کپی رایت


<تمام حقوق اين وبلاگ براساس پروانه‌ی Creative Common متعلق به اسدالله عليمحمدی است.